داشتم از هیئت برمیگشتم
با خستگے و تشنگے، زیرِ لب علمدار ڪربلا رو صدا ڪردم و گفتم تمومِ امیدم تویے،تموم دلخوشیمے،
گرههای ڪورِ زندگیم رو خودت باز ڪن...
همون لحظه رعد و برق زد و قطرههایدرشت بارون صورتمو نوازش ڪرد...
یه نگاه ڪردم به آسمون و گفتم
این جواب آقام عباسِ
ڪه میگه همونجور ڪه وسطِ تابستون بارون میاد، وسط تاریڪے و سَردی زندگے منم نور و روشنایے میتابه....
میگه هیچ گِرِهی انقدر ڪور نیست ڪه باز نشه...
امروز گرههای زندگیمون رو بسپریم به دستهای خونینِ عمویِ رقیهخاتون
و منتظر قشنگے های پیشِرومون باشیم :)🖤
#رویا_بهرامی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
در وجود این دو صبر و طاقت این درد نیست
بنگرند از کینه نیلی، چهره ی زردم حسین
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی میمردم نمیدیدم اونقدر
جسارت...
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی،
خدا بکند
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
°•«هیچ شعرے
مثل دیوان نگاهت
ناب نیست...»•°
#امیرعباس_خالقوردے
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه عطری که درش گم شده باشد…
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹