نه آسان دیدنِ رویت
نه ممکن دوری از کویت
ندانم چون کنم، در وادیِ حیرت گرفتارم
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
هدایت شده از ˼حـانیھ ˹
خشت بر خشت،
زوایای جهان گردیدم
منزِلی امنتر از
گوشهی تنهایی نیست.
وقتی حالمو میپرسن یاد شعر #فریدون_مشیری میفتم :)
چه گويم؟
از كه گويم؟
با كه گويم؟
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست...
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
مناَرگِبَمُخِشتبهخِشتَممُتِلاشے
تــُونَقشِجَهان،هَروَجَبتتِرمهوڪاشے....🚶♀
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
به شامِ غمت دودِ آهی ڪہ دارم
از آن است روز سیاهی ڪہ دارم
به دعواے عشقت چنان سربلندم
ڪہ بر عرش ساید ڪلاهی ڪہ دارم
نَہَم پشتِ طاعت به دیوار هجرت
همین است پشت و پناهی ڪہ دارم
ز بیدادِ خوبان به داد دلم رس
تو اے در جہان پادشاهی ڪہ دارم
طریق وفا پیشہ ڪردم چو «باهر»
همین است سوے تو راهی ڪہ دارم...
#باهر_جوزجانی
شاه خوبانی و
منظور گدایان شدهای
قدر این مرتبه نشناختهای
یعنی چه؟
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
تو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویی
نداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن را
#حسین_منزوی
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
جان پس از عمرے دویدن لحظہ اے آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچہ دل فرموده بود
عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل برمیگشت راهی را ڪہ دل پیموده بود
عقل ڪامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود
عقل منطق داشت حرفش را بہ ڪرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا میزد ولی بیہوده بود
حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزے بہ ما افزوده بود
من ڪیم؟! باغی ڪہ چون با عطر ؏ـِشق آمیختم
هر انارے را ڪہ پروردم بہ خون آلوده بود
ای دل ناباور من دیر فهمیدے ڪہ ؏ـِشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود
#فاضل_نظری
🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹