eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
809 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
☕️🌿 به شامِ غمت دودِ آهی ڪہ دارم از آن است روز سیاهی ڪہ دارم به دعواے عشقت چنان سربلندم ڪہ بر عرش ساید ڪلاهی ڪہ دارم نَہَم پشتِ طاعت به دیوار هجرت همین است پشت و پناهی ڪہ دارم ز بیدادِ خوبان به داد دلم رس تو اے در جہان پادشاهی ڪہ دارم طریق وفا پیشہ ڪردم چو «باهر» همین است سوے تو راهی ڪہ دارم...
جویاے دل خودم مرا با تو چڪار !
شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟ 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
خـوشا دلی ڪہ تــو باشی نگارِ پَرده‌نِشینَش...
تو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویی نداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن را 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
☕️🌿 جان پس از عمرے دویدن لحظہ اے آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچہ دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر عقل برمیگشت راهی را ڪہ دل پیموده بود عقل ڪامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود عقل منطق داشت حرفش را بہ ڪرسی می نشاند دل سراسر دست و پا میزد ولی بیہوده بود حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزے بہ ما افزوده بود من ڪیم؟! باغی ڪہ چون با عطر ؏ـِشق آمیختم هر انارے را ڪہ پروردم بہ خون آلوده بود ای دل ناباور من دیر فهمیدے ڪہ ؏ـِشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
من آن ابرم ڪہ می‌خواهد ببارد
ز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفت بیا ڪہ با تو هنوزم هزار پیوندست 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
تأثیر طبع و خوی شراب محبّت است از خون گرم شیشه و پیمانه سوختن 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
نه آسان دیدنِ رویت، نه ممکن دوری از کویت ندانم چون کنم، در وادیِ حیرت گرفتارم 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
یاران خبرم نیست ملامت مکنیدم افتاده چو بینید چه پرسید ز مدهوش 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
☕️🌿 امشب ڪہ خون از بیت بیتِ شعرِ من جارے‌ست لبخندهاے مضحڪم از روے ناچارے‌ست سرما ڪہ آمد، ؏ـِشق همدستِ ڪلاغان شد ڪارِ مترسڪ در زمستان، «آدم آزارے»ست! دهقان عاشق! ڪوه اگر این بار ریزش ڪرد پیراهنت را در نیاور، قصّه تڪرارے‌ست بگذار تا در هم بریزد خاطرات ما! این بار مفهوم سڪوتِ تو فداڪارے‌ست ریل و قطار از هم جدا باشند، می‌پوسند دور از دل هم سہم هردو گریہ و زارے‌ست دیشب تو گفتی مرگ هم یڪ جور خوشبختی‌ست پایان هر خوابی ڪہ می‌بینیم بیدارے‌ست من هم قطارے خارج از ریلم؛ خیالی نیست بگذار و بگذر تا بمیرم، زخم من ڪارےست 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹