eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
808 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
دل من گم شده گر پیدا شد بسپارید امانات رضا... و اگر از تپش افتاد دلم  ببریدش بہ ملاقات رضا... از رضا خواستہ بودم شاید بگذارد ڪہ غلامش بشوم... همہ گفتند محال است ولی  دلخوشم من بہ محالات رضا... 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
گرچه آهـو نیسٺمـ... اما پـر از دلٺنگی‌ام ضامنِ چَشمان آهــوها به دادم میرسی؟ :) 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
شاهی که جان سپُرد و به سر، افسرش نبود جز خاک گرم کرب‌وبلا، بسترش نبود 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
آرزو ڪردم ڪہ وَصلم با تو روزے آیَد امّا آسِمان آمَد بہ غرّش، آرزو ڪُن این ڪہ رویاسـت :) 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
هدایت شده از دݪتنگے
شازده كوچولو پرسيد: دوست داشتناتو می خوای ببری تو گور باهاشون چی كار كنی كه ابرازشون نمیکنی؟! روباه گفت: من ديگه دوست داشتن ندارم. شازده كوچولو گفت: مگه ميشه؟! روباه گفت: آره... همه دوست داشتنامو دادم به يكی ولی اون گمشون كرد، حالا هم هرجا دنبالشون ميگردم پيداشون نمیكنم. @dell_tangii
دردا ڪہ درد رفتنت درمان ندارد...
همیشہ عطر ٺو بی تاب ڪرده جانم را چنان ڪہ باد بپیچد بہ خوشہ‌ے گندم 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
یک صبح تیتر می‌شویم: این شخص... [بگذریم] یک عصر... خوانده‌اید... و تکرار زاید است من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم باور نمی‌کنید؟ همین شعر شاهد است 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
مثل شهرے جنگی ام ڪہ سال ها بعد از نبرد بازسازے گشتہ، اما باز هم آباد نیست‌.... 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
هدایت شده از دݪتنگے
همسر نزار قبانی سال‌ها قبل در یك انفجار در بیروت کشته میشه! نزار از دلتنگے براش می‌نویسه: بلقیس رفته بودی انار بخری؛ دانه‌هایت را برایم آوردند :)💔
☕️🌿 با من ڪہ چـون حیات و نفس دانمت؛ نجنگ! من ڪہ بہ جان، تو خواهم و بنشانمت؛ نجنگ! دست فراق تو به گریبان ما بہ قتل او را بگو نمیرم و میرانمت؛ نجنگ! با من ڪہ آشڪار نڪردم تو بر رقیب از دیدِ دزد اگر ڪہ بپنہانمت؛ نجنگ! جانم برای "جانم" در پاسخت برفت با مالڪ الممالڪ هر جانمت؛ نجنگ! میخواستم بہ وصل، دوتایی سفر ڪنیم من را ڪہ در خیال بگردانمت، نجنگ! اے مہ! مَبر ز یاد بہ چشم آمدے ز شب با من ڪہ بین خلق درخشانمت، نجنگ! بردے مرا ز یاد، فراموشڪار من! اما بہ سر هنوز بغلتانمت؛ نجنگ! بازیچہ گشتہ ؏ـِشق و برقص آمده هوس من‌ ڪہ نہ بازے و نہ برقصانمت؛ نجنگ! شاهین و شہریار بہ شہر تو شاعرند با من ڪہ شاه شعر تو را خوانمت، نجنگ! 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹