eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
808 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
دلخوش نشستہ ام ڪہ تو شاید گذر ڪنی لعنت بہ شایدے ڪہ مہیّا نمی شود |𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
وقتی دعوا میکنه باهاتون و بعدش معذرت میخواد مثل بهش بگید : " جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد ، یاری که تحمل نکند یار نباشد "
از بنای استوار شرع با آن محکمی غیر برفین گنبد دستار در عالم نماند گوشۀ چشمی نماند از مردمی در روزگار سرمه‌واری نرمی گفتار در عالم نماند 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
هدایت شده از •{شـش گوشهـ..}•
❨یه‌بزرگی‌می‌گفت:↓ هر‌وقت‌تو‌زندگی‌به‌یه‌دَرِ‌قفل رسیدی،‌ناامید‌نشو! اگر‌قرار‌بود باز‌نشه،‌بجـاش‌دیوار‌میذاشتن خلاصه‌که،‌مـومن‌خـدا‌گـر زِ حـکمت‌بــبنـدد‌دَری،‌زِ رحمـت گشـاید‌دَرِ‌دیگـری ..
گیرم هواے پر زدنم هست، بال ڪو؟
دست در دست رقیب آمده‌اے دلبر من خواستی جان بدهم یا ڪہ حسادت بڪنم؟! →[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]
هدایت شده از رَهاو'
«دل شکستی و کسی نیست بگوید این غم، بومرنگ است! شبی سوی تو بر می‌گردد!»
یوسف گمگشتہ باز آمد؟! نیامد حافظا! تازه "ڪنعان" دِه به دِه دنبال یوسف می‌رود... |𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را بی‌رنگ چه رنگ بخشد او مرجان را مایه بخشد مشعلهٔ ایمان را بسیار بگفتیم و نگفتیم آن را 𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
یه نصیحت قشنگِ پدرانه میکنه و میگه: هر ڪسی را همدمِ غم‌ها و تنہایی مدان! سایہ هم راه تو می‌آید ولی همراه نیست... 🦋|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
☕️🌿 اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود، نوعی طپشِ قلب، شبیہِ ضربان بود! ڪم ڪم همه‌ے دغدغه‌ام دیدن او شد انگار ڪہ جذاب ترین فردِ جہان بود! هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم، دلبستگی‌ام بیشتر از تاب و توان بود... میخواستم اقرار ڪنم عاشقم اما... {چیزی ڪہ عیان بود چہ حاجت بہ بیان بود؟} فہمید ڪہ دیوانہ و دلبستہ‌ے اویم {از بس‌ ڪہ اشارات نظر، نامہ‌رسان بود} القصہ گرفتار دل هم شده بودیم روزے ڪہ جوان بودم و او نیز جوان بود... از آنچہ میان من و او بود چہ گویم؟ مجنونِ زمان بودم و لیلاےِ زمان بود اما وسط آنہمه دلبستگی و ؏ـِشق، معشوقہ‌ام انگار ڪمی دل‌نگران بود! خوردیم بہ یڪ مشڪلِ معمولیِ ساده... من زاغہ نشین بودم و او دختر خان بود! ڪم ڪم بہ خودش آمد و فہمید چہ ڪرده... حق داشت ڪہ پا پس بڪشد، بحثِ زیان بود! اصلا تو بگو، دختر خان با دڪ و پوزش، هم شأن من پاپَتیِ غاز چران بود؟! البته ڪہ نہ! رفت... خدا پشت و پناهش اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود... او رفت و غمش شعلہ بہ جان قلم انداخت! من ماندم و یڪ دفتر و طبعی ڪہ روان بود... یڪ مشت غزل شد همہ‌ے دار و ندارم، دیوان بزرگی ڪہ پر از آه و فغان بود... بیش از دو دهہ دور خودم گشتم و گشتم دل در گروِ ؏ـِشق و سرم در دَوَران بود... گفتم ڪہ بدانید وفا، ؏ـِشق، دروغ است! من تجربہ ڪردم، بہ همین قبلہ چَخان بود... حُسنش همہ گفتند و منِ سر بہ هوا را... آگاه نڪردند بہ شرے ڪہ در آن بود...! ویروس، خطرناڪ تر از ؏ـِشق ندیدم یڪ قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود! هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه ڪَنم ڪرد این توده‌ے بدخیم گمانم سرطان بود... ‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹