eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
808 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
از زلزلہ و ؏ـِشق خبر ڪس ندهد آن لحظہ خبر شوے ڪہ ویران شده‌اے →[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]
رفت و غزلم چشم بہ راهش نگران شد! دلشورهٔ ما بود، دلآرامِ جہان شد...! |𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
تو ما بین عقل و قلبم زیباترین در به دریِ منی!
رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش عجب شمعی که از بالا به پایان می‌رود دودش دمی در بزم و صد ره می‌کشد از بیم و امیدم عتاب عشوه آمیز و خطاب خنده آلودش 𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
تا جان عشقبازان گردد به شوق افزون هر لحظه روی جانان بنمود حسن دیگر →[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]
قاصدڪ ڪو ڪہ سلامى برساند ز منت؟🌱
من جز براے تو‌، نمی‌خواهم خودم را اے از همہ من‌هاے من، بهتر منِ تو →[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]
بی‌رحم‌ترین! قطعه‌پاییزچنین‌است: باران‌بزند؛شعربیاید؛ تونباشی :)🧡'
نظری نیست به حال مَنَت ای ماه، چرا؟ سایه برداشت ز من مِهر تو ناگاه، چرا؟ روشن است این‌که مرا آینۀ عمر، تویی در تو آهم نکند هیچ اثر آه، چرا؟ →[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]
•|⛓🖤|• ‌پشت دیوارِ همین کوچه به دارم بزنید من که رفتم ؛ بنشینید و هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که بد بودم و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم... سیر شدم ! پنجه در هرچه که من واهمه دارم بزنید.. دست‌هایم چقدر بود و به دریا نرسید خبر مرگِ مرا طعنه به یارم بزنید آی ! آنها که به بی‌برگیِ من می‌خندید مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید... :))
محبوبم! ما دلمان تنگ شده براے اینکہ نماز صبح زنگ بزنی، بیدارمان کنی و بگویی نمازت را کہ خواندے حاضر شو برویم شاه عبدالعظیم با طلوع خورشید کہ رسیدیم بہ حرم، دستمان را بہ احترام بگذاریم روے سینہ‌مان و بعدِ سلام، دو گوشہ پالتو را از سرما بہ هم نزدیک کنیم مثل همیشہ آن موقع صبح حرم تقریبا خالیست از هم جدا بشویم و هر کدام از سمت خودمان برویم داخل حرم بہ ضریح کہ رسیدیم طبق عادت، هر دو، گوشہ سمت راست ضریح بنشینیم و انگشتانمان را در ضریح گره کنیم و از پشت شیشہ‌هاے ضریح بہ هم خیره بشویم و دعا کنیم اول براے دیگران و آخر سر براے خودمان یادت هست؟ خودت یادم دادے کہ اول براے دیگران دعا کنیم و آخر سر براے خودمان، قول گرفتی اما من هر بار نمی‌توانم... هر بار اولین دعایم تویی و آخرین دعایم تو... دعا کہ کردیم، دو رکعت نماز بخوانیم و بعد، آماده رفتن بشویم. از حرم کہ بیرون آمدیم، موقع خروج، دوباره برگردیم و این بار براے خداحافظی دست بر سینہ بگذاریم بعد هم یک صبحانه مهمانم کنی خلاصه کہ محبوب! همہ اینا را گفتم کہ بدانی دلم براے سرماے خروس خوان شاه عبدالعظیم تنگ شده است :)🌿