#یڪفنجانغزل ☕️🌿
در سرنوشتم، سہمی از باران ندارم
جز بادهاے خستہ از توفان ندارم
اینجا نشستہ گوشہ تنہایی خود
جز یاد تو در سینہام پنہان ندارم
من با خیال دیدنت سرخوش ترینم
بی باده هم چیزے ڪم از مستان ندارم
من عاشق لبخند شیرین تو هستم
ڪارے بہ سیب و قصہ عصیان ندارم
هر چند من تنها سوار ایل عشقم
میلی بہ خالی ڪردن میدان ندارم
امشب هزار و دومین افسانہام بود
من داستان عشقم و پایان ندارم...
→𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹←
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد؟
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند…
#حمید_مصدق
قسمت هایی از شعر بلند “قصیده ی آبی خاکستری سیاه”
‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹›
آزرده دل از ڪوے تو رفتیم و نگفتی
ڪے بود؟
ڪجا رفت؟
چرا بود؟
و چرا نیست؟
→[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
پر میزنم پر میزنم جانم بہ آتش میزنم
بر سینہ و سر میزنم، باشد ڪہ این در باز شد
جان میدهم جان میڪَنَم مشتی بہ آهن میزنم
بر ڪوه و برزن میزنم، شاید ڪہ نایم ساز شد
پا میزنم پس میزنم دستی بہ دف، دف میزنم
ناے نی شڪ میزنم، شاید ڪہ رَه هموار شد
مستم ز می، می میزنم ساغر بہ ساغر میزنم
بیخود ز خود، خود میزنم، باشد ڪہ او هم یار شد
‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹›
بچه ها
اینجا کسی خودش یا از نزدیکانش دانشگاه سوره تهران درس میخونه؟
چند تا سوال دارم و نیازمند کمک♥️
اگر کسی هست میشه تشریف بیاره پی وی؟
@parvanegii
شمشیر بر آن دست ڪہ بر گردنش است
لعنت بہ تنی ڪہ در ڪنار تنش است
‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹›
•|♥️|•
گفتم اقرار بہ ؏ـِشق تو نمیڪردم ڪاش
گفت اقرار چو ڪردے
دگر انڪار نڪن
→[𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹]