صنما چگونہ گویم ڪہ تو نور جان مایی
ڪہ چہ طاقت است جان را
چو تو نور خودنمایی
‘𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹’
دردودل با ڪس نمیگویم
بہ غیر از یار خویش
ڪشتہ را بنگر،
شڪایت پیش قاتل میبَرَد!¡
#صراف_تبریزی
‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹›
دلم خوش بود با پیراهنت، آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بستهست شوق زیستن از من
«ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق»
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من
#حمیدرضا_برقعی
``𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹``
تڪ و تنہاتر از آنم ڪہ بہ دادم برسند
آنچنانم ڪہ شدم دست بہ دامان خودم :)
هی ڪوچہ...
ڪوچہ...
ڪوچہ...
بہ پایان نمی رسم
شب هاے سرد و ابرے من بینهایتند...!
#اصغر_معاذی
نذار دیر بشه رو جناب #سعدی به بهترین شکل ممکن تلنگر زده:
"ترسم چو بازگردے از دست رفتہ باشم...!"
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
حال مرا مپرس ڪہ من ناخوشم، بدم
این روزها بہ تلخزبانی زبانزدم
تو با یقین بہ رفتن خود فڪر میڪنی
من نیز بین ماندن و ماندن مرددم!
حق داشتی گذر ڪنی از من، ڪہ سالہاست
یڪ ایستگاه خالی بی رفت و آمدم
از پا نشستم و نفسم یارےام نڪرد
از هوش رفتم و نرسیدم بہ مقصدم
گفتم ڪہ عاشقت شدهام، دورتر شدے
اے ڪاش لال بودم و حرفی نمیزدم...
#سجاد_سامانی
|𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹
یڪ سینه حرف هست
ولی نقطہچین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم...
همین بس است
#حامد_عسکری
‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹›