تو چنان همایی اے جان ڪہ بہ زیر سایہ تو
بہ ڪف آورند زاغان همہ خلقت همایی
#مولانا | پروانگے...🌿
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
در خیالات خودم در زیر بارانی ڪہ نیست
میرسم با تو بہ خانه، از خیابانی ڪہ نیست
مینشینی رو بہ رویم خستگی در میڪنی
چاے میریزم برایت، توے فنجانی ڪہ نیست
باز میخندے و میپرسیڪہ حالت بہتر است؟
باز میخندمڪہ خیلی! گرچہمیدانیڪہنیست
شعر میخوانم برایت واژهها گل میڪنند
یاس و مریم میگذارم توے گلدانی ڪہ نیست
چشم میدوزم بہ چشمت، میشود آیا ڪمی
دستهایم را بگیرے بین دستانی ڪہ نیست؟
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشتِپایت اشڪمیریزمتوےِ ایوانیڪہنیست
میروے و خانہ لبریز از نبودت میشود
باز تنہا میشوم با یاد مہمانی ڪہ نیست
*
رفتہاے و بعد تو این ڪارِ هر روز من است
باور اینڪہ نباشی ڪار آسانی ڪہ نیست
#بیتا_امیری
‹𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊›
ميزی برای كار
كاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای ياد
يادی برای سنگ
اين بود زندگی!؟
#حسين_پناهی | پروانگے...
بہ غمگینی غروب آفتاب
هنگامی ڪہ نگاهم نمیڪنی
و بہ قشنگی طلوع خورشید
هنگامی ڪہ با گرماے لبخندت
دلگرم میشوم
بہ اولین قطره باران
و بہ آخرین اشڪ چشمانم، سوگند
دوستت دارم
#زهرا_قنادیان | پروانگے...🚶🏻♀
در اندرون من بشارتیست
عجبم می آید از این مردمان که بی آن بشارت شادند...
#شمس_تبریزی
تو را دوست دارم
ڪہ در انتہاے خیالم
نفس میڪشی :) 🫂
#معصومه_امیریاننور | پروانگے...
فاصلہها هیچوقت
دوست داشتن را ڪمرنگ نمیڪنند؛
بلڪہ دلتنگے را بیشتر میڪنند...
#فَڪت | پروانگے...🚶🏻♀
هر ڪسی روے تو را دید از این ڪوچہ نرفت
و هم اینڪ سبب وسعت تہران شدهاے :) !
پروانگے...✨