تو بھ تحریڪِ فلڪ فتنہ؎ِ دورانِ منی
من بھ تصدیقِ نظر محوِ تماشا؎ِ توام
#فروغی_بسطامی | °پࢪوانگے°
گر چه با یادش، همه شب،
تا سحرگاهان نیلی فام ، بیدارم...
گاهگاهی نیز وقتی چشم برهم میگذارم
خواب های روشنی دارم
عین هشیاری!
آنچنان روشن که من در خواب،
دم به دم با خویش میگویم که:
بیداری ست، بیداری ست، بیداری!!
#فریدون_مشیری|پروانگی...
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت
در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت
با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت!!!
#محمد_سلمانی | پروانگے...
درقفل فروبستہ؎ غمها؎ دل خویش
آن ڪہنه ڪلیدیم ڪھ دندانہ نداریم
____෴
•پࢪوانگے•
گاھ میپرسند از من عاشقش هستی هنوز؟
بی تفاوت بودنم را گریہ میریزد بهم...
#فرامرزعربعامری | °پࢪوانگے°
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی
گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم
هرچند درین عهد خریدار ندارد
بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش
آن که به آتش نفسان کار ندارد
صائب به جگر شعله زند ناله گرمت
آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد
#صائب_تبریزی | پروانگے...
هدایت شده از حیـّان🇵🇸
عشق این است اگر هیچ نماند از من
هم چنان آرزوی اینکه تو میآیی هست..
~|♥️🍃|~
مطمئن باش ڪھ مہرت نرود از دل من
مگر آن روز ڪھ در خاک شود منزل من
•پࢪوانگے•