#یڪفنجانغزل ☕️🌿
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت
در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت
با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت!!!
#محمد_سلمانی | پروانگے...
درقفل فروبستہ؎ غمها؎ دل خویش
آن ڪہنه ڪلیدیم ڪھ دندانہ نداریم
____෴
•پࢪوانگے•
گاھ میپرسند از من عاشقش هستی هنوز؟
بی تفاوت بودنم را گریہ میریزد بهم...
#فرامرزعربعامری | °پࢪوانگے°
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
ای شاخ گل از دور چه آغوش گشایی
گل رنگی از آن گوشه دستار ندارد
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم
هرچند درین عهد خریدار ندارد
بی حوصله ای را که بود شیشه متاعش
آن که به آتش نفسان کار ندارد
صائب به جگر شعله زند ناله گرمت
آتش نفسی مثل تو گلزار ندارد
#صائب_تبریزی | پروانگے...
هدایت شده از حیـّان🇵🇸
عشق این است اگر هیچ نماند از من
هم چنان آرزوی اینکه تو میآیی هست..
~|♥️🍃|~
مطمئن باش ڪھ مہرت نرود از دل من
مگر آن روز ڪھ در خاک شود منزل من
•پࢪوانگے•
#یڪفنجانغزل ☕️🌿
تو را بی مرز می خواهم،تو را ای ناگهان زیبا!
درون بستری از گل،تو را تا مرز رویاها
تو مثل استوایی که دلم را گرم می سازی
و من جغرافیای تو در این شبهای بی فردا
تمام قلب من از تو،تمام روح تو از من
تو امشب ساحلم باش و منم تشنه تربن دریا
مرا با سرخی سیبی بگیر از این زمین بد
بهشت خویش را بگشا به سمتم نازنین حوا!
بیا بگذار چشمانت بیاشوبد جهانم را
و بی اندازه با من باش در این احساس بی پروا
شبی بی مرز با من باش،شبی بی حد و اندازه
مرا از من بگیر بانو،رهایم کن از این دنیا
#رضا_قریشینژاد | پروانگے...
گفتم این دریا و این یک ذره راه!
می رساند عاقبت خود را به ماه!
من، چه می گویم، جدا از ماهِ خویش
بین ما،،
افسوس:
اقیانوس ها....
#فریدون_مشیری|پروانگے...🍂