eitaa logo
『 پَــروانگے‌ ! 🇵🇸 』
2.4هزار دنبال‌کننده
808 عکس
98 ویدیو
22 فایل
﹝فُرصٺ‌پَـروانـگےمابینِ‌دَسٺانِ‌من‌اسٺ درفضایِ‌ٺنگِ‌آغـوشم‌بیاپروازڪن...!﹞ حــَرفــٰاتون↓ ↳﹝ @dell_tangii﹞ مدیــرمۅن↓ ↳﹝ @parvanegii﹞ شرایط↓ ↳﹝ @sharaet_parvanegi_2021﹞ تبلیغات↓ https://eitaa.com/joinchat/1487930112Cd5c310e460
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌‌‌حالِ بیدار شدن نیست.. با خیالِ تو باید خوابید ، رویا دید، صبح ارزانی مردم، دلِ من خوابِ تو را می‌خواهد..🧚‍♀❣ | پروانگے...
از آن دَمی که گرفتم تو را در آغوشم هنوز پیرهنم را نشُسته میپوشم...🫂💚 | پروانگے...
بين مردُم مثل من پیدا نخواهد شد؛ نگرد يك ندارد جز خودش مَضرب؛ نمیفهمی چرا؟
☕️🌿 غم ڪھ می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل ڪنی خط‌ڪش و نقالہ و پرگار، شاعر می‌شود تا چھ حد این‌حرف‌ها را می‌توانی‌حس ڪنی؟ حس ڪنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود باز می‌پرسی: چہ‌طور این‌گونہ شاعر شد دلت؟ "تو" دلت را جاے من بگذار شاعر می‌شود گرچھ می‌دانم نمی‌دانی چھ دارم می‌ڪشم از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود °𝑷𝒂𝒓𝒗𝒂𝒏𝒆𝒈𝒊.²⁰²¹°
دزدی بوسه عجب دزدی پُر مَنفعتی ست که اگر باز ستانند ، دو چندان گَردد🙄💖 | پروانگے...
امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم... وای از این حال پریشان که من امشب دارم ...!🎑 | پروانگے...
زندگی کردن من مردن تدریجی بود هرچه جان کند تنم عمر حسابش کردم . ¡ پروانگی⸙⃘
رنگ ها را تو به جهان بخشیده ای اگر نبودی تو بی گمان سیاه و سفید می ماند این جهان🌪 | پروانگے...
☕️🌿 نیلوفرِ شب هایِ غریبی خبرت نیست... از کوچه یِ ما ثانیه ای هم گذرت نیست؟ از عشق‌، اگر ما بِنِوشتیم و نخواندی؛ هی سوختم و سوختم اما نظرت نیست ای وای که از دستِ تو چشمم شده دریا ای وای که چون من به خدا دور و برت نیست فرهاد شدم تا بکنم دل ز تو اما زخمم زده ای لیک که زخمِ تبرت نیست افسوس که سوزاندی و سوزانده شدم من اما نظرت هیچ به این بال و پرت نیست! | پروانگے...
تقصیر خود حضرت حق است که مَستیم... طراحی چشم عسلی ایده ی او بود :)👁💛
.حضرت به وقت دلبری با یارش: دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟ آن وقت که کس نباشد اِلا من و تو.. پروانگے...♥️
☕️🌿 محبت تو اگر با من دروغی از سر ناچاری ست دل از محبت من بردار، خیانت تو وفاداری ست فدای سرخی لب هایت هر آنچه خون جگر خوردم دل شکسته عاشق را چه احتیاج به دلداری ست کسی حقیقت مستی را نشان نداد به ما، افسوس! شراب خوردن ما بی هم فقط فرار ز هشیاری ست ز دل بریدن و دل بستن به یک طرف متمایل شو که آنچه من ز تو می بینم؛ نه اشتیاق نه بیزاری ست چو کوه دید غرض دریاست، به رود اجازه رفتن داد از دوست دست کشیدن گاه، غرور نیست؛ فداکاری ست | پروانگے... کتاب