تو رفتی و لحظه ی قدم برداشتنت غبار جاذبه هارا از زمین روبیدی،همان لحظه که فروغ چشمانم را به گرد غبار نیستی میبردی و عشق جاندادهی میانمان را در پرسه های فراق خاک میکردی...
و من
همچو سرو های نظاره بر عشقمان
در خلأ جاذبه ها، ایستاده جان دادم
_و اینجا جنگلی ایست از سرو های جاندادهای
که دیگر جاذبه ای نیست تا آنهارا دفن کند.
[من مرده ای ایستاده هستم]
#خودنوشت
@parvaze_najva
و عشق گفت:
اگر روزی از من پرسیدند بگو:
خانهی من جایی است،
در چالههای ظلمات دور ترین سیارهی کهکشان راه تلخی.
و به درون کهکشان من راهی نیست؛
مگر در درک سال های نوری پرانزوای دوری.
#خودنوشت_کوچک
@parvaze_najva
فریادهایم را _آن پروانه های خونی_
در گوشه ای از قفس خاک کردم،
آرزو هایم را بر دیوار های تقدیر تحمیل کردم
و چشمانم را منتظر کردم تا شاید فریادهایم با امیدم همدست شوند و این تنگنا را برایم آسمان کنند!
[دیگر بال هایم هوس پریدن دارد]
#خودنوشت_کوچک
@parvaze_najva
چگونه در لبان بی روحم
طنین کشش های شادی را پژواک کنم
هنگامی که چشمانم
از خون های روان زیر پاهایمان بارانیست
و چگونه دست هایم را
میزبان رقص های بی دردی کنم
وقتی که در مقابلمان
دست های کوچکی را از دست های امید کوتاه میکنند
و چشمان نظاره ثانیه ای بعد به جشن های بی درد خود ادامه میدهند
و همه چیز را فراموش میکنند...
بگذارید من_ پر درد ترین میهمان جشن های بی دردی_ در گوشه ای آرام جام اشک را بر گونه هایم روان کنم و انسان باشم.
#خودنوشت
@parvaze_najva
آسمانِ پروازِ نجواهایم☁️🫀
چگونه در لبان بی روحم طنین کشش های شادی را پژواک کنم هنگامی که چشمانم از خون های روان زیر پاهایمان
ای دوست
دلمان از شادی سیر نیست
بیا غم بخوریم🧑🦯
در جهانی که
یک کشور برای زیادی خواهی خود
انسان هارا از ساده ترین نیاز خود محروم میکند
و مردم جهان سکوت میکنند
و اظهار انسانیت و همدردی را سیاسی بودن میخوانند
باید سر به سنگ کوبید و مُرد.
اینجا غزه است و بی آنکه ما خبر داشته باشیم
هزاران زن و کودک به جرم نژاد خود و ماندن در سرزمین خود روزهاست که رنگ غذا را بر چشم ندیدند
و هیچ سازمان مللی و هیچ جامعهی بشریتی و هیچ روشنفکر و آزادی خواهی برایش مهم نیست!
شاید ما نیز در احساس همدردی خود به نوعی نژادپرستی دچار شدهایم...
زمین دیگر چیزی جز جهنم برای انسان های واقعی نیست.
#خودنوشت
@parvaze_najva
بیا...
قلبهایمان را
از شهرهای بیپنجرهی سیمانی
بدزدیم
و در کویرِ رهایی
قدم بزنیم...
آنگاه
اشکهایمان را
زمزم میکنیم،
تو صفا میشوی
و دلِ من
در مروهی گیسویت
طواف میکند...
بیا
ابراهیمِ عشق را پیدا کنیم،
خانهای بسازیم،
و اسماعیلِ جدایی را
به قربانگاه محبت ببریم...
آنگاه
در بیابانهای شهر
حجی بهپا میکنیم
و مردم را میخوانیم
به اقامهی عشقی که یافتهایم.
و قلبهایشان را
روضهی رضوان میکنیم
و در آن پاکی،
نمازی میخوانیم...
سپس،
بر مردم شهر،
مردن بیحجِ عشق را
حرام میکنیم.
#خودنوشت
@parvaze_najva
قلبش شکسته بود
و خون درد در سراسر بدنش پیچیده بود
اشک هایش میریخت،
آرام و بیصدا
اما با رنگی خونین...
آسمان آنهارا نظاره میکرد
و کمر زمین دیگر طاقت میزبانی از درد هایش را نداشت...
و جهان
در این میان قسم خورد
به تکتک زخم های قلبی که کسی آنهارا ندید و فریاد هایی که کسی آنهارا نشنید،
که روزی درد اورا فریاد خواهد زد
و شبی جهان را برایش عزادار خواهد کرد...
اشک هایش را جمع کرد
و به آسمان فرستاد
و امشب ماه رخت انتقام قرمز را بر برش کرد
تا جهان بداند
که دیروز فریاد های کسی زیر آسمان قلب ماه و جهان را خونین کرد...
#خودنوشت
@Parvaze_najva
هدایت شده از 🇮🇷پرواز گراف؛🇵🇸
ثانیه ها را بشمارید...
که این صدای پای لشکر علی به سمت خیبرهای سست یهودیان نجس است!
منتظر جنگ خیبر جدیدی باشید
که درهای قلعههای شما هیچگاه از بازوان مردان علی سخت تر نبودند!
@Parvaz_graph
@parvaze_najva
تورا به خاک میسپارم!
و به خاک میسپارم که تورا در آغوش بکشد،
گیسوانت را هر روز شانه بزند،
و جای من امید رشد تورا هر روز در گوش خود بخواند و به یادت لبخند بزند...
تورا به خاک میسپارم
و به آفتاب میسپارم که هر شبانه روز بر وجودت بتابد که من میدانم که تو از تاریکی گریزانی
و هراسانی از جایی که نور نباشد...
لالهی من
تورا به خاک میسپارم
و به آب میسپارم که خون را از لبانت پاک کند و برایت در گور دریاچهای شود
تا تو بازی کنی
که من میدانم تو عاشق بازی کردن بودی!
و به باد میسپارم کفنت را از تنت جدا کند
که تو برخیزی،
از خاک بیرون بیایی و برایم برقصی
که من میدانم تو قرار نداری...
به جهان میسپارم که برای گل زیر خاکم مادری کند
و من امید دارم که تو جوانه بزنی
و خاک را بشکافی
و از میان لحدهای جای گرفته بر سینهی ظریفت بیرون بیایی
و برایم داستان آن روز را و آن مدرسه را روایت کنی
و باز بخندی
و من بخندم
و تورا در آغوش خود محو کنم
و تو کنارم باشی!...
ای گل کوچک من!
حیف شدی
گل کوچک من...
#خودنوشت
@parvaze_najva
ای جهان کام تو شیرین ز عسل خواهد شد
مجتبی بعد علی شیر جمل خواهد شد🌱