eitaa logo
پس از باران | روایت‌ گیلان
593 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
328 ویدیو
0 فایل
🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📱راه ارتباطی برای ارسال روایت @pas_az_baaraan 🔴 روایت‌ها در صورت نیاز، با نظر ادمین ویرایش و اصلاح می‌شوند
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸طوفانِ غیرت🔸 زنان ما نترسیدن را از فاطمه آموختند. زمانی که علی را خانه‌نشین کردند. با سلاح به خانه او هجوم آوردند و او دلاورانه ایستاد. حاضر شد محسنش از بین برود اما دست از علی نکشد. از زینب آموختند زمانی که خود فرزندانش را راهی میدان کارزار کرد. زمانی که کاخ یزید را با سخنان طوفانی اش دگرگون کرد. ✍فاطمه آهنگر | رشت ۲۶ خرداد۱۴۰۴ اثر هنرمند گیلانی: مهدی رمضان‌نژاد 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش
🔸 پیام🔸 رییس سازمان صدا و سیما در فاصله‌ی کمتر از یک ساعت پس از اصابت چهار بمب به ساختمان شبکه‌ی خبر پشت دوربین در حال پخش حاضر شد، اما برای من سیمای جبلی بود که داشت پیامی با صدای قرا و گیرای نادرخان ابراهیمی می‌خواند: " هم رزمانِ من قیمت بنای بلند آزادی از قیمت نان و آب و شادی و امید بسیار بیشتر است. این رزم دائم را تحمل کنید. تا آنگاه که بیگانه بداند که دیگر به امید فرو ریختن این بنا نباید بنشیند. پی و پایه‌هارا استوار کنید سخت و پهناور. کاری کنید که اجانب از آن سر جهان هم ببینند که این پی و پایه‌ها بر آب نیست.. گر چه در کنار عزیزترین آب دنیاست..." ✍حمیده عاشورنیا | رشت ۲۶خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش
🔸زن آنگونه که باید باشد🔸 غرب از همین زن می ترسد. در شرایط بحرانی و خطرناک بدون اینکه بترسد و وحشت کند، محکم و با صلابت، حتی بدون ذره‌ای لرزش صدا و ترس در نگاه بماند و ادامه دهد، بماند و تبیین کند، بماند و با صدای بلند و قوی حقیقت رخ داده را برای مردم روایت کند. زبان بدن عالی کلمات عالی گفتار عالی شجاعت عالی همه چیز حساب شده این تصویر واقعی زن تربیت شده در مکتب اسلام است. این تصویر، در یک لحظه رخ نداد. حاصل قرن‌ها تفکر و تلاش برای پروراندن زن به عنوان مربی انسان ها است. این همان چیزی ست که خدا در قرآن فرمود: «و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» و این زن همه رشته‌های غرب را پنبه می‌کند و تا نابودی پیش می برد. ✍ مهسا ساقی | رشت ۲۶خرداد۱۴۰۴ اثر هنرمند گیلانی: مهدی رمضان‌نژاد 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله ، ویراستی و سروش
🔸 راوی مقاومت 🔸 شیرزنان ایران می‌مانند، فرار نمی‌کنند.. از زینب (سلام‌الله‌علیها) آموختیم که حتی میدان نبرد را ترک نکنیم، باید بمانیم تا راوی مقاومت باشیم. ✍ معصومه سعیدی | رشت ۲۶خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش
🔸روضه‌ی شهدای غدیر🔸 قرار بود خانه خواهرم جشن بگیریم، یک روز قبل از عید غدیر تا روز عید همه به جشن ده ساعته برویم. ساعت هفت صبح جمعه با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. تصویر بابا روی صفحه بود، دلم به شدت شور زد، با خودم گفتم بابا هیچوقت این موقع صبح زنگ نمیزد، چون عادت داشت جمعه هر هفته به تک تک بچه ها زنگ بزند که ناهار بیاین پیش ما... گفتم خدایا نکنه برای خانواده‌ام اتفاقی افتاده؟! گفتم : الو؟... بابا با گریه فریاد زد; خبر داری؟ شنیدی؟ گفتم : چیو ؟چی شده؟ گفت : زدن، سلامی رو زدن، عباسی رو زدن. دیگر نفهمیدم چه شد و جیغ کشیدم و همسرم را صدا کردم، سریع تلوزیون را روشن کردم، همه‌ جلوی تلوزیون میخکوب شده بودیم، فقط صدای گریه ی دخترم بود که با زبان کودکانه میگفت : مامانی چرا اینجوری میکنی؟ زیر نویس شبکه خبر و گوینده خبر، همه حکایت از این داشت که درست است و به ما حمله شده ... هر ساعتی که میگذشت و هر خبری که تایید میکرد سردار دلاور و دانشمند هسته‌ای دیگری به شهادت رسیده، مطمئن میشدیم که باید خودمان را آماده یک جنگ تحمیلی تمام عیار کنیم. ساعتی بعد رهبر عزیزمان پیام دادند و آب بر آتش جانمان ریختند. ظهر با خواهرم تماس گرفتم، گفت برنامه جشن پا برجاست، منتهی خانه را سیاهپوش میکنیم و دعای توسل میگیریم و برای پیروزی عزیزانمان دعا میکنیم. عصر وقتی به خانه خواهرم رفتم، هر مهمانی که وارد خانه میشد سیاه به تن کرده و اشک به چشم داشت، دعای توسل چنان پرشور و پرسوز بود که به ما نیرو و انرژی مضاعف داد، توسل به ائمه اطهار ما را قویتر و دلهامان را به پیروزی قطعی قرص کرده بود. در جمع ما کمتر کسی بود که همسر یا فرزندانش، برادر یا پدرش نظامی نباشد، عمه بزرگم بعد از روضه رو به همه‌ی ما گفت: من تو جنگ بیشترین شهید رو میدم چون همه اقوام دور و نزدیک نظامین. گفت :بچه‌ها! نترسیدا ! این تازه اولشه، اگه ظهور آقا رو میخواین باید از عزیزتریناتون بگذرین گفتم: عمه ما دهه شصتیا تو جنگ تحمیلی بدنیا اومدیم ظاهراً تو جنگ تحمیلی هم شهید میشیم. ان شاءالله که اون موقع تو خونه‌هامون نباشیم و تو معرکه نبرد شهید بشیم. موقع برگشت به خواهرم گفتم : 《چه توفیقی داشتی که اولین روضه رو برای شهدای غدیر گرفتی...》 یعنی میشه یه صبح جمعه‌ای بیدار بشیم بهمون خبر بدن که مهدی فاطمه اومده؟ ✍زینب امینی | رشت خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله ، ویراستی و سروش
🔸گمنام بیدار، صدبار بِه از معروفِ درخواب🔸 پای برجی که ساعتش خوابیده است، مردم اما بیدارند و اسنایپر( تک‌تیرانداز) بر بلندای زمانی که خودش را به خواب زده، از همیشه بیدارتر است. این تجمع عاشقانه، عیدانه، شجاعانه‌‌ و همدلانه‌ی مردم رشت در میدان شهرداری است که تنها گوشه‌ای از شهامت دلاور مردانش در بالای برج معروف اما خوابیده‌اش، دوباره در این قاب معرفی می‌شود. ✍حسینی | رشت خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله ، ویراستی و سروش
🔸 پرچم 🔸 روسری‌ای که شل بسته شده بود و هربار با تکانی بر گردن می‌افتاد را بالا کشید و با کودکی که در بغل داشت وارد صف شد. اول فکر کردم ایستگاه صلواتی و صف خوراکی‌ها باشد با کمی سرجنباندن به اطراف معلوم شد که صف توزیع پرچم عزیز ایران است. صدای حیدر حیدر تجمع‌کنندگان در میدان شهدای‌ ذهاب رشت می‌آمد. کودکی که در آغوش داشت بیقراری میکرد. نتوانست در صف منتظر بماند خودش را به جلو رساند. مرد بادکنکی به دستش داد اما او گفت:«بادکنک نمیخواهم، پرچم، پرچمِ ایران را میخواهم» ✍الهام هاتف | رشت خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله و ویراستی
🔸رهبر گفت بخوان🔸 کمتر از سی روز مانده تا مکلف شدن رسمی‌اش. این چند وقته همراه پدرش، همه ی راه‌های تمرین نماز را امتحان کردیم تا شاید برای شروع خواندن نماز جدی‌تر باشد. اما تشویق‌ها برعکس جواب داده‌اند و عین خیالش هم نیست. دیروز پدرش پرسید: "سوره ی نصر رو حفظی؟" گفت بله و خواند. پدر ادامه داد: "رهبر گفته این سوره رو بخونید تا خدا یاری کنه شمارو. برای پیروزی ایران هر وقت تونستی بخونش." سری تکان داد و دوباره مثل همیشه غرق در کتاب توی دستش شد. . غروب بود، داشتم تند تند سبزی‌های باغ را می‌شستم تا به شام برسد. هنوز به هم ریختگی‌های سفر جمع نشده و باید به هرکاری ناخنکی بزنم. توی ذهنم، یکهو تصویر بمبی که از آسمان افتاده بود پخش شد. در مسیر بازگشت از مشهد، از آسمان دو کپسول کوچک افتاد و بعد صدایی و بعدتر دود غلیظی بلند شد. جنگ همینقدر نزدیک بود و همینقدر یکهویی خودش را نشان می‌داد. زیر لبی لعنت فرستادم بر اسرائیل و باعث و بانی‌اش. وسط کار سبزی‌ها حسین می‌رفت و می‌آمد و غر می‌زد. با یک سیب گلاب مشغولش کردم و دست بردم توی آب تشت که یکهو شنیدم: "اذا جاء نصرالله والفتح..." سرم را از آشپزخانه بردم بیرون: چادر گلدار به سر، روی سجاده ی سبز ایستاده بود و داشت در نمازش سوره‌ی نصر می‌خواند. ✍سیده فاطمه حسینی | رشت خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش
🔸شیر زن🔸 تاریخ را زیرو رو کنید تا بدانید رجزخوانی خانم خبرنگار جمهوری اسلامی الگوی درست دارد. آنجایی که خدیجه کبری در کنار نبی ایستاد. آنجایی که زهرای مرضیه خطبه می‌خواند و اولین شهید ولایت می‌شود. آنجایی که عمه سادات روایت کربلا را زنده نگه می‌دارد و فقط زیبایی می‌بیند. الگو که درست باشد مادر وهب نصرانی هم شیر زن می‌شود و از سر فرزند می‌گذرد و رجز می‌خواند. زن ایرانی با حیا و با صلابت همیشه ایستاده است. ✍زهرا عمویی | رشت ۲۶ خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش
🔸سردار سلام🔸 صبح جمعه ۲۳خرداد از خواب بیدار شدم. مثل هر روز که قبل از شروع کارم تلوزیون را روشن می‌کنم، رفتم سمت تلوزیون و روشنش کردم، خواستم بروم سراغ کارم، نیم نگاهی به تلوزیون انداختم، تصویر چند سردار روی صفحه تلوزیون نقش بسته بود. اشتباه نمی‌کردم نوشته بودند که به شهادت رسیدند. همانجا نشستم روی زمین. اشک هایم امان نمی‌دادند که خوب ببینم. یاد روز جمعه‌ای که سردار سلیمانی شهید شده‌بود افتادم. انگار این جمعه‌ها تکرار می‌شوند. همه آماده می‌شدند، بروند سمت نماز جمعه. مثل همان روزی که سردار شهید شده بود. ما هم آماده شدیم و رفتیم. به مصلی که رسیدم جمعیت عظیمی از مردم بودند. پر شور و با استقامت. جمعیت را که دیدم دلم قرص شد. توی راه برگشت شنیدم که سردار حاجی‌زاده هم شهید شد. دوباره اشک‌هایم راه افتادند تصویر سردار از جلوی چشمانم محو نمی‌شد، می‌دانستم به زودی هم‌رزمانت انتقامت را می گیرند. به چند ساعت نگذشته موشک‌های ایران یکی پس از دیگری به سمت تل آویو زده‌شدند و قلب دشمن را نشانه گرفتند. ✍معصومه سعیدی|رشت خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی‌و سروش
🔸ثانیه‌های ایستادگی‌اش🔸 ضربه‌ی اول زده شد. امّا، خانم امامی ادامه داد. رجز خواند. داشت از غبار ناشی از حمله در استودیوی خبر می‌گفت و نمی‌دانست که اتفاقاً دارد غبار‌ها را پاک میکند؛ از جمله‌ غباری که همین جنایت‌کاران چندی پیش بر چهره‌ی حقیقی زن بودن، نشاندند. امامی امروز واقعیت زن شجاع و سازنده را در ثانیه‌های ایستادگی‌اش پس از ضربه‌ی اول و پیش از ضربه‌ی دوم، به کل جهان معرفی کرد. ✍سعیده حسینی | رشت ۲۶ خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش
🔸حِماسه‌ی زِینَبی🔸 صدای انفجار، سکوت استودیو را درهم شکست. خبر از قبل رسیده بود؛ تهدید، جدی‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. اما او ایستاده بود، مجری زن صدا و سیما، با قامتی استوار همچو سرو. در چشم‌هایش نهیب بود و در صدایش، صلابت. انگشت اشاره‌اش را تهدیدوار تکان می‌داد و رجز می‌خواند. گویی سید مقاومت، دوباره در این خاک ظهور کرده بود. ساختمان لرزید، اما او نلرزید. پخش زنده متوقف شد، اما عزم او نه. انتظار می‌رفت که میدان را خالی کند، اما ده دقیقه بعد، صدایش دوباره در فضا پیچید: «اسرائیل ساختمان خبر را مورد هدف قرار نداد آزادی بیان را مورد هدف قرار داد صدای حقیقت!» اینجا همان خاک است؛ همان‌جایی که حاج قاسم گفت: «ما ملت شهادتیم!» و امروز، این زن نمادی از آن ملت بود. او نشان داد که الگوی زنان ایرانی زینب (سلام الله علیها) هستند؛ زنانی که در دلِ طوفان، عَلَمِ حق را برافراشته نگاه می‌دارند و پای حق می‌ایستند. شجاعت او نه فقط یک خبر، که یک حماسه بود، حماسه‌ای از جنس مقاومت و امید. ✍فادیه زهرا | ماسال ۲۶ خرداد۱۴۰۴ 🖊️ قلم ما، اسلحه ما☄️ 📥 ارسال روایت ها: (از طریق پیامرسان) @pas_az_baaraan پس از باران | روایت‌های گیلان در ایتا، بله، ویراستی و سروش