eitaa logo
پاسخ به شبهات وسئوالات ونکات اخلاقی وداستانهای آموزنده تاریخی جذاب، مفید ،شیرین
2.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
9هزار ویدیو
101 فایل
https://eitaa.com/joinchat /4020764681C7aaad105a7 ارتباط با ادمین و ارسال سوالات @Adminpasohk
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 139.8K
سلام‌ استاد محمدی بزرگوار. آیا امام زمان (عج) حتما روز جمعه ظهور می کند؟ @pasokh0👈👈👈عضویت 🌸لطفا با معرفی این کانال به دیگران در ثواب نشر معارف اهل بیت علیهم السلام شریک شوید.
داستانی آموزنده عبدالملک بن عمیر، از راویان و بزرگان کوفه، می‌گوید: در قصر کوفه نزد عبدالملک بن مروان نشسته بودم. در آن هنگام سرِ بریدهٔ مصعب بن زبیر را در برابر او نهاده بودند. چون آن منظره را دیدم، لرزه و اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفت و حالتم دگرگون شد. عبدالملک بن مروان متوجه پریشانی من شد و گفت: «تو را چه شده است که این‌گونه ناراحت و مضطربی؟» گفتم: «خاطره‌ای از این قصر در ذهنم زنده شد که با دیدن این صحنه، لرزه بر اندامم افتاد. روزی در همین مکان نزد عبیدالله بن زیاد نشسته بودم و سر مقدس حسین بن علی(علیهماالسلام) را در برابر او دیدم. پس از مدتی، در همین مکان نزد مختار بن ابی‌عبید نشسته بودم و سرِ عبیدالله بن زیاد را در برابر او دیدم. مدتی بعد، باز در همین مکان نزد مصعب بن زبیر بودم و سرِ مختار را در برابر او مشاهده کردم. و اکنون نیز در همین مکان، سرِ مصعب بن زبیر را در برابر تو می‌بینم! این دگرگونی‌ها و سرانجام کسانی که در این قصر به خون‌ریزی و ستم دست زدند، مرا به وحشت انداخت.» عبدالملک بن مروان از شنیدن این سخن سخت متأثر و متوحش شد. سپس از جای برخاست و گفت: «لَا أَرَاكَ اللهُ الْخَامِسَ» یعنی: «خداوند پنجمین نفر را به تو نشان ندهد.» آنگاه دستور داد آن قصر و جایگاه را ویران کنند. و بدین‌گونه، در همان مکانی که سرِ حسین بن علی(علیهماالسلام) به دستور عبیدالله بن زیاد حاضر شده بود، پس از گذشت سال‌ها سرِ همان ستمگر، سپس سرِ مختار و پس از آن سرِ مصعب بن زبیر دیده شد؛ و این ماجرا برای حاضران، نمونه‌ای عبرت‌آموز از مکافات ستم و گردش روزگار گردید. منبع : ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، ص ۱۹۸، @pasokh0👈👈👈عضویت
عجله‌ای که رزقِ حلال را حرام کرد!🐎 روزی امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) به درِ مسجد رسیدند. مردی آنجا ایستاده بود؛ حضرت مرکب خود را به او سپردند تا لحظاتی نگه دارد و خودشان برای اقامه نماز وارد مسجد شدند. وقتی امام از مسجد بیرون آمدند، دو درهم در دست داشتند تا به عنوان دستمزد به آن مرد بدهند. اما دیدند مرکب بدون لجام (افسار) رها شده و آن مرد، افسار را دزدیده و فرار کرده است! حضرت دو درهم را به غلام خود دادند و فرمودند: «به بازار برو و برای مرکب افساری بخر.» غلام به بازار رفت و دید دقیقاً همان افسار دزدیده‌شده در بازار برای فروش گذاشته شده است! قیمت آن را پرسید؛ فروشنده گفت: «دو درهم!» (دزد آن را به دو درهم فروخته بود). غلام افسار را با همان دو درهم خرید و نزد امام آورد. امیرالمؤمنین (ع) با شنیدن ماجرا فرمودند: > «إِنَّ الْعَبْدَ لَیَحْرُمُ نَفْسَهُ الرِّزْقَ الْحَلَالَ بِتَرْکِ الصَّبْرِ، وَ لَا یُزَادُ عَلَى مَا قُدِّرَ لَهُ» > «انسان به خاطر بی‌صبری و شتاب‌زدگی، خودش را از روزی حلال محروم می‌کند، در حالی که بیشتر از آنچه برایش مقدر شده، به دست نخواهد آورد!» 📚 منبع معتبر: * بحارالأنوار، علامه مجلسی، جلد ۴۲، صفحه ۱۶۲ * گناهان کبیره، شهید دستغیب، مبحث دزدی و رزق @pasokh0👈👈👈عضویت
⬅️بهلول و دو درهمِ حرام روزی بهلول در کوچه‌های بغداد قدم می‌زد که دید مردم دورِ شخصی جمع شده‌اند و او با عصبانیت فریاد می‌زند و کسی را متهم می‌کند. بهلول جلو رفت تا ببیند چه خبر است. مردِ عصبانی که به سمت بهلول برگشت، گفت: «ای بهلول! این مرد می‌گوید من دو درهمِ حرام خورده‌ام! در حالی که من از پدرم شنیده‌ام که او این دو درهم را از کسی گرفته که درِ خانه‌اش را دزد زده بود!» بهلول سرش را تکان داد و به مرد گفت: «پس تو از این مرد دو درهمِ حرام خورده‌ای، چون او مالِ دزدی را به تو داده است.» 🔸مرد با عصبانیت گفت: «نه! این حرفِ تو اشتباه است! من از او حرام نخورده‌ام!» بهلول با لحنی آرام اما نافذ پرسید: «چرا؟» مرد با عجله گفت: «چون پدرم گفته بود که آن دزد، خودش آن دو درهم را از صدقه گرفته بود!» بهلول که متوجه بازیِ کلمات و پیچیدگیِ این “حرام” شده بود، لبخندی زد و گفت: «بسیار خوب! پس اگر پدرت درست گفته باشد، یعنی آن دو درهم، اول صدقه بوده، بعد دزدی شده و حالا به دستِ تو رسیده. حالا بگو ببینم، اگر تو هم این دو درهم را به کسی بدهی، آن شخص از تو چه می‌خورد؟» مرد که در این چرخه گیر افتاده بود، با درماندگی گفت: «خب… اگر من به کسی بدهم، او هم از من «حرام» می‌خورد!» 🔹بهلول با خنده گفت: «پس تو اگر از او «حرام» می‌خوری، او هم از تو «حرام» می‌خورد. این چه جور حرامی است که هم می‌خورند و هم می‌دهند؟! بهتر است بفهمی که مالِ شبهه‌ناک، چه اول و چه آخر، همان شبهه‌ناک است و خوردنِ آن، چه از دزد باشد و چه از صدقه‌ی دزدی، عاقبتِ خوشی ندارد ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ @pasokh0👈👈👈عضویت
⬅️⬅️⬅️عاقبت رفاقت با فریبکاران 🔹کلاغ، گرگ و شغالی در بیشه‌ای همراه شیری زندگی می‌کردند و روزگارشان از پس‌ماندهٔ شکار او می‌گذشت. 🔹روزی شتری که از کاروانی جا مانده بود، برای علف‌چرانی به آن بیشه آمد. شتر چون با شیر روبه‌رو شد، کرنش کرد و شیر نیز به او امان داد و گفت می‌تواند در پناهش آسوده زندگی کند. 🔹چندی بعد، شیر در نبرد با فیلی به سختی زخمی شد، در غار افتاد و توان شکار را از دست داد. حیواناتِ دوره‌اش نیز از گرسنگی درمانده شدند. کلاغ که درپی چاره بود، به یارانش پیشنهاد داد کاری کنند تا شیر شتر را بخورد. 🔹شغال گفت: «شیر به او امان داده و پیمان‌شکنی زشت است.» کلاغ پاسخ داد: «چاره‌اش با من؛ حیله‌ای می‌سازم که شتر خودش به استقبال قربانی‌شدن برود.» 🔹کلاغ نزد شیر رفت و با چرب‌زبانی او را راضی کرد و قول داد کار را چنان پیش ببرد که نیازی به شکستن پیمان نباشد. 🔹سپس سراغ گرگ، شغال و شتر رفت و گفت: «جان سلطان در خطر است؛ بیایید وفاداری نشان دهیم و خود را پیشکش کنیم. شیر از گوشت ما نمی‌خورد، ولی رسم خدمت ادا می‌شود.» 🔹همگی نزد شیر رفتند. نخست کلاغ پیش‌‌قدم شد و خود را پیشکش کرد، اما گرگ و شغال فریاد زدند: «تو جثه‌ای نداری و گوشتت بدمزه است!» سپس شغال داوطلب شد و دیگران گوشت او را بدبو خواندند. نوبت به گرگ رسید و آن‌ها گوشتش را زیان‌آور دانستند. 🔹شترِ ساده‌دل که این صحنه‌سازی را دید، با خود پنداشت اگر او هم پیشنهاد دهد، همراهان به رسم پیشین عذری می‌آورند و امان شیر پایدار می‌ماند. پس پیش آمد و گفت: «تنم فدای سلطان؛ گوشتم پاکیزه است و همگان را سیر می‌کند.» سخنش تمام نشده بود که هر سه حیوان یک‌صدا گفتند: «راست می‌گوید!» و بی‌درنگ بر سرش ریختند و او را طعمۀ خود کردند. ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ @pasokh0👈👈👈عضویت
داستان: انفاقِ بی‌منت، کلید رزقِ غیرمنتظره در زمان امام صادق (علیه‌السلام)، مردی ثروتمند و بازرگان بود که هرگاه فقیر یا نیازمندی نزد او می‌آمد، با کمال احترام و سخاوت به او کمک می‌کرد. روزی یکی از یاران امام (ع) از ایشان پرسید: «چرا رزقِ این مرد با وجودی که این‌همه ثروت می‌بخشد، کم نمی‌شود، بلکه هر روز بیشتر هم می‌شود؟» امام صادق (ع) فرمودند: «او رازِ رزق را فهمیده است. او هرگز با صدقه‌اش، منت نمی‌گذارد و آبروی کسی را نمی‌برد. هرگاه چیزی به کسی می‌دهد، چنان رفتار می‌کند که گویی اوست که از آن فقیر، منت‌دار است، زیرا آن فقیرِ مؤمن، فرصتِ پاک شدنِ مال را برایش فراهم کرده است.» آن مرد همیشه می‌گفت: «این مال، مالِ خداست و من فقط امانت‌دارم. اگر امانت را به دست صاحبش (مستحق) نرسانم، خیانت کرده‌ام.» 📙(منبع: داستان‌های بحارالانوار، جلد ۳، ص ۱۲۴) ✅ درسِ امروز: هر وقت خواستیم به کسی کمک کنیم، یادمان باشد: ۱. صدقه، دادنِ طلبِ دیگران نیست؛ بازگرداندنِ امانتِ خداست. ۲. منت نگذاریم، چون گیرنده، در واقع دارد «ظرفِ پاک شدنِ مالِ ما» را فراهم می‌کند. @pasokh0👈👈👈عضویت
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لحظاتی از دیدار فرزندان شهدای فراجا با رهبر شهید انقلاب - ۱۳۹۶/۱۱/۲۵ @pasokh0👈👈👈عضویت
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اگر نتانیاهو در انتخابات شکست بخورد، احتمال شروع مجدد جنگ چقدر خواهد بود؟ @pasokh0👈👈👈عضویت