eitaa logo
پیامهایی از آسمان
290 دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
7.8هزار ویدیو
9 فایل
پیامهایی که از طرف خالق برای مخلوق آمده است... ارتباط با مدیر @hamsafar_asmani
مشاهده در ایتا
دانلود
💠کرامتی از حضرت علی اصغر علیه السلام ❤️آیه الله العظمی مرعشی نجفی می فرمودند : هر سال شب هفتم محرم در یک ساعت مشخصی یک تاجری می آمد و خمس مالش را حساب می کرد ، یک سال محرم شب هفتم رسید و این شخص نیامد ، سال بعدش دوباره همان روز و همان ساعت آمد ایشان می فرمود که من بهش گفتم چرا سال گذشته نیامدی ؟ گفت آلمان برای تجارت رفته بودم ، در آنجا کارم گرفت و در همانجا ماندم ، دیدم نزدیک محرم است و هیچ خبری در شهر نیست و اصلا برنامه ای برای عزاداری امام حسین علیه السلام نیست . رفتم کنسولگری ایران و گفتم شما برنامه روضه دارید ؟ گفتند که ما امسال کسی را از ایران دعوت نکردیم ، بهشون گفتم من صدای خوبی دارم می شود شب ها اینجا بیایم و یک زیارت عاشورا بخوانم یک روضه ای بخوانم و دور هم دیگر جمع بشویم و اینجا روضه بخوانیم ؟ گفتند که مشکلی ندارد شما روضه را بخوان ما هم شرایط جلسه را آماده می کنیم . می گفت شب اول محرم شد در جلسه ده نفر بودیم شب دوم صد نفر و تا شب هفتم محرم کل کنسولگری پر شده بود و یک جمعیت زیادی برای روضه آمده بود و در شب هفتم یک روضه مفصلی خواندیم و همه خیلی گریه کردند . بعد از اینکه جلسه تمام شد و خواستم از جلسه بیرون بیایم یک خانم آلمانی جلوی در ایستاده بود ، گفت که شما روضه را می خواندید ؟ گفتم بله من می خواندم ، گفت : کسی از شما از دنیا رفته بود ؟ همسرتون یا بچه شما از دنیا رفته بود که اینطور داد می زدید و گریه می کنید ؟ من الان یک ساعت است که جلوی در ایستادم تا علت این ناله های شما را بپرسم . آقای روضه خوان برایش تعریف کرد و گفت : ما یک نوه پیغمری داشتیم که مردم برای او نامه نوشتند بیا و حاکم ما باش ، او هم با زن و بچه به سمت عراق حرکت کرد ، زمانی که به عراق رسیدند راه را بر او بستند ، مسیر اب را هم بر آنها بستند و یکی یکی آنها را به شهادت رساندند این آقا یک بچه شش ماهه ای هم داشت که تشنه بود و مادرش دیگر شیر نداشت تا به او بدهد ، این آقا این بچه را گرفت برد به میدان تا به او شیر بدهند ولی تیر سه شعبه بر گلوی او زدند ، این آقا باب الحوائج است ، آن خانم سوال کرد که باب الحوائج یعنی چی ؟ گفتم یعنی اگر کسی مشکلی داشته باشد و به او بگوید ، هر جای عالم که باشد مشکل او را حل می کند ، آن گفت یعنی منم که مسیحی هستم اگر حاجتی داشته باشم حاجت من را براورده می کند ؟ گفت بله ، شروع کرد به گریه کردن و گفت : من یک بچه پنج ساله فلج دارم اگر تا سال دیگر شفا گرفت همین شب هفتم محرم تمام چرخی های شیرفروش اینجا را جمع می کنم و به همه شیر می دهم . این آقا گفت از او سوال کردم که چرا شیر می خواهی بدهی ؟ گفت مگه شما نگفتی که مادرش شیر نداشت و شیر او خشک شده بود ؟ بخاطر همین من شیر می دهم . این صحبت گذشت و هر دو رفتند آقای مداح می گوید : فردا شب آمدم و دیدم دور کنسولگری پر از چرخ های شیر فروشی هست سوال کردم که شما چرا اینجا اینجا آمدید ؟ گفتند که یک خانمی تمام شیرهای ما را خریده است و ما به اینجا آمدیم تعجب کردم رفتم داخل مجلس دیدم که آن خانم وارد مجلس شده و دائم این ذکر را می گوید : یا باب الحوائج یا علی اصغر و همینطور گریه می کند . تا من را دید بلند شد و به سمت من آمد و گفت : تو گفتی شفا میده ولی چرا نگفتی زود شفا میده ، دیشب وقتی جلسه اینجا تمام شد به خانه رفتم امدم در را باز کنم دیدم بچه ام کنار پنجره ایستاده است از حال رفتم ، همسایه ها به کمک من آمدند بلندم کردند و بالا بردند ، همسایه ها را بیرون کردم بچه ام را بغل کردم گفتم چه اتفاقی افتاده ؟ گفت : تو که رفتی یک اقایی داخل خانه آمد ، از این عکس مسیح زیباتر بود ، نشست گفت پسرم بلند شو ، گفتم من فلج هستم نمی تونم بلند بشم گفت من بهت میگم بلند شو ، گفت چطوری ؟ فرمودند که یک یاحسین بگو و بلند بشو ، تا گفتم یا حسین پاهام قوت گرفت بلند شدم. 📚به نقل از حجت الاسلام دارستانی