پایان.
حس لیوای رو دارم وقتی راز شیگانشینا رو فهمید
حس ویلسون رو دارم وقتی جواب ازمایش دومشو گرفت و باز هم منفی بود
پایان.
حس ویلسون رو دارم وقتی جواب ازمایش دومشو گرفت و باز هم منفی بود
حس دین رو دارم وقتی سم بهش گفت اگه موقعیت برعکس بود اون نجاتش نمیداد
حس تد رو دارم که دور برش رو نگاه کرد و دید همه ی خاطره ای که تعریف کرده تخیل خودش بوده
پایان.
حس تد رو دارم که دور برش رو نگاه کرد و دید همه ی خاطره ای که تعریف کرده تخیل خودش بوده
حس الروند رو دارم که تا اخرین لحظه جنگ امید داشت دورین بیاد برای کمک
پایان.
حس الروند رو دارم که تا اخرین لحظه جنگ امید داشت دورین بیاد برای کمک
حس ال رو دارم وقتی توی چند ثانیه اخر لایت رو شناخت
پایان.
حس ال رو دارم وقتی توی چند ثانیه اخر لایت رو شناخت
حس ریوجی رو دارم وقتی باباش گفت کاش به جای برادرت تو مرده بودی
پایان.
حس ریوجی رو دارم وقتی باباش گفت کاش به جای برادرت تو مرده بودی
حس نیوت رو دارم وقتی اخرین چیزی که یادش موند این بود که داره بهترین دوستشو میکشه