eitaa logo
عاشقان ولایت روستای محمداباد
164 دنبال‌کننده
14.5هزار عکس
17.2هزار ویدیو
139 فایل
اهداف کانال،نشر مطالب مهدوی ،شهدایی،سیاسی ،تحلیلی بصیرتی در راستای جهاد تبیین و در امتداد خط سرخ شهیدان ❣️ان شاءالله لینک دعوت؛👇 @payegahhabibenmazaher
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داستانهای آموزنده
📝خلیفه بغداد امیر دماوند را نزد خود خواست. خلیفه بغداد، خلعت و لباس امیری شهرِ ری را بر تن او پوشاند. امیر وقتی که به ری بر‌می‌گشت، در راه عطسه کرد و با آستین لباس دماغ خود را پاک کرد. 🔸سخن‌چینان خبر به خلیفه بردند، که امیر از لباس ارزشمند خلیفه به عنوان دستمال استفاده کرده، و دماغ خود را پاک کرده‌است. خلیفه امر کرد، خلعت از او پس گرفتند و گردن زدند. 🔹خبر به گوش شبلی رسید. مدت‌ها بود خلیفه شبلی را دعوت کرده‌ بود که به بغداد رفته و در دربار خلیفه خدمت کند. شبلی پاسخی نداده بود. شبلی به خلیفه نوشت : امیر دماوند به خلعتی که تو دادی دماغ خود پاک کرد، گردن زدی! 🔸من اگر خدمت تو رسم و تو را خدمت کنم، خداوند با خلعت انسانیت و شرف که به من بخشیده‌است، و ببیند من آن خلعت نفیس را به تو بخشیده‌ام، با من چه می‌کند؟!! تو خلعت خود را روا نداشتی دستمال شود، من چگونه خلعت شرف و کرامت انسانی خود را دستمال تو کنم؟!! 🔹خلیفه در پاسخ نوشت : کاش این سخن زودتر می‌گفتی تا جان امیری را از مرگ رها کرده بودی!!! به کانال داستانهای آموزنده بپیوندید 👇👇👇👇👇👇 @Dastanhaeamozande