eitaa logo
پیک صبا
15.7هزار دنبال‌کننده
27.7هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️آیت‌الله حائری شیرازی رحمةالله‌علیه: 🧠 حافظهٔ انسان مثل قلّک است... هر ویدئویی را تماشا نکنید! 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
من زهرای ۱۶ ساله هستم. اون شب که فرمانده پایگاه بسیج حضرت رقیه گفت اردو داریم، راستش اولش فکر کردم یک برنامه معمولی هستش؛ یک شب عادی؛ نماز، سخنرانی و بعدش هم خواب! ولی اشتباه فکر کرده بودم... از همون لحظه‌ای که وارد مسجد شدم، حس خاصی داشتم. انگار خود خدا منتظرمون بود. مربی‌مون، خانم سادات، اومد کنار ما نشست و گفت: «اتصال به منبع یعنی اینکه حتی وقتی چراغ‌ها خاموشه، تو روشن بمونی.» همین یک جمله، جوری رفت تو دلم که هنوز طنین صداش تو گوشمه. اون شب، با بازی، خنده، حرف‌های قشنگ، چراغی تو قلبم روشن شد. فقط یک شب تو مسجد موندن نبود. حس کردم خدا همیشه نزدیکه، حتی وقتی همه خوابن.» 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰پایان کار؛ آغاز راه... 🖇جشن پایانی طرح نوجوانه+‌های صالحین حوزه مقاومت زینب کبری همراه با بازی‌های دسته‌جمعی و تجربه‌نگاری مربیان صالحین برگزار شد. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
بچه‌ها شال و کلاه کردن و تو هوای سرد روستای یل‌سوئی به حلقه پایگاه شهیده سیده طاهره هاشمی اومدن. این حرف مال زمستون نیست، مال همین آخرین روزهای فصل تابستونه! این جلسه مهمون ویژه هم داشت؛ فرمانده ناحیه انگوت شخصا اومده بود به بچه‌ها سر بزنه و از حضورشون در برنامه‌های طرح غنی‌سازی اوقات فراغت تابستانه قدردانی کنه. فرمانده چندتا سوال آسون از دخترا پرسید و بهشون هدیه داد تا یادشون بمونه حتی اگه تو روستا باشند و با یک جمعیت محدود، حضور و فعالیتشون ارزشمنده 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🥅 تیرک دروازه سقف سالن داشت از جا کنده می‌شد! از بس سر و صدا بود. همه تیم‌ها از پایگاه امام حسین علیه‌السلام دور هم جمع شده بودند، برای «مسابقات جام شهدای امنیت». سکوها کیپ تا کیپ پر شده بود. صدای "جیرجیر" کفش‌های نو، روی پارکت سالن، با همهمه تماشاچی‌ها قاطی شده بود. 🗣 قبل بازی، ردیف روی زمین نشسته بودیم و مربی جلو ایستاده بود. وسط صحبت‌هاش جمله‌ای گفت که با بقیه حرف‌های فنی فرق داشت. «بچه‌ها… گاهی پاس بدین، حتی اگه خودتون می‌تونین گل بزنین!» رضا (از پشت، با خنده): «مربی مگه می‌شه؟ مگه داریم؟» ⚽ بازی که شروع شد، شور و هیجان سالن رو گرفت. دقیقه آخر، مساوی بودیم. حسن توپ رو گرفت، درست جلوی دروازه. همه داد زدیم: «بزن حسن! بزن!» حسن مکث کرد، نگاهش افتاد به علی که تازه اومده بود به زمین، و پاس داد. علی شوت زد… «تق!» خورد به تیر و اوت شد! سکوت سالن رو گرفت؛ بعد چند ثانیه اون نفس‌های حبس‌شده تبدیل شد به تشویق‌... بازی مساوی شد. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••