eitaa logo
پیک صبا
15.7هزار دنبال‌کننده
27.7هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙عشق و سوز در صدای بهشتی «شهید نوجوان نادر دیرین» 🍃 هر دلباخته‌ای با شنیدن این نواها در هفته‌ی دفاع‌مقدس ناخودآگاه یاد شهدا و امام و خاطرات ماندگار آن روزهای خون و حماسه می‌کند... 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
وسط برنامه، "محمدجواد" گفت: «اگه آخرش کیک بدن، من دیگه همیشه میام و توی کلاسای صالحین شرکت می‌کنم. آخه عاشق کیکم!» همه خندیدن. وقتی کیک رو آوردن، سرگروه اول به او تعارف کرد و گفت: مرد و حرفش! ولوله و خنده افتاد تو جمع. انگار شیرینی تربیت رو با شیرینی کیک قاطی کرده بودن. پایگاه بسیج قدس این‌بار یه اختتامیه‌ی بی‌سروصدا ولی پُر از شوخی‌های قشنگ برگزار شده بود. خاطرات روزهای تابستان و طرح نو+جوانه‌ها در ذهن همه مرور می‌شد. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🥹 آقا! گوش کنید تا برایتان تعریف کنیم. چهار نفر از بچه‌های گل پایگاه شهدای سپاه ناحیه شیراز، یاسین و طاها، مهدی و ابوالفضل، چهار تا شیطونِ دوست‌داشتنی که هر وقت می‌بینیم‌شان، کیف می‌کنیم، این دفعه کارشان فرق داشت! اصلاً کسی بهشان نگفته بود، نه دستوری در کار بود و نه وظیفه‌ای. خودجوش، همین‌جوری که کار جهادی را یاد گرفته بودند و توی پایگاه بهشان گفته بودیم "هر جا دیدید کاری هست، آستین بالا بزنید"، یک روز صبح راه افتادند سمت دبستان "غنچه‌های ولایت". ▫️رسیدند و دیدند که ای دل غافل! نیمکت‌های حیاط مدرسه چقدر رنگ و رو رفته‌اند. انگار منتظر همین چهار تا قهرمان کوچک ما بودند. بچه‌ها بدون هیچ درنگی، مثل فنر پریدند و با همت بلندشان، شروع کردند نیمکت‌ها را یکی یکی از جایشان بیرون کشیدن. آستین‌ها را بالا زده بودند و صورت‌هایشان از عزم و اراده برق می‌زد. 🖌️خلاصه، بساط رنگ و قلم‌مو پهن شد و شروع کردند به رنگ‌آمیزی میز و نیمکت‌ها. هر قلم‌مویی که بالا و پایین می‌رفت، انگار داشت به نیمکت‌ها می‌گفت: "نگران نباشید! دوباره نو می‌شوید، دوباره شاد می‌شوید!" 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
۴۵ نفر بودن. هر کدومشون بیشتر از یک جزء قرآن رو تابستون حفظ کرده بودن. اتوبوس که از حرکت کرد، بچه‌ها با شوق و ذوق مدام از زیارت امام رضا علیه‌السلام حرف می‌زدن. بعضی‌ها اولین بار بود که به مشهد می‌رفتن و اشک شوق توی چشماشون حلقه زده بود. شش روز پر از معنویت و خاطره گذشت؛ زیارت، دعا، بازی، نشست‌های دوستانه و برنامه‌های فرهنگی. اما شیرین‌ترین لحظه‌ها همون لحظه‌هایی بود که بچه‌ها کنار ضریح حضرت رضا دلشون رو با قرآن یکی می‌کردن. 🆔 ••✾ @peickesaba ✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میرزا اسماعیل دولابی رحمةالله‌علیه: بعضی مواقع خداوند متعال می‌خواهد کسی را در مراتب بندگی زود بالا برود. به همین خاطر درهای زندگی او را مثل دیگ زودپز محکم می‌بندد و او را در سختی قرار می‌دهد. خود ما نمی‌دانیم که آیا ما در سختی‌ها بهتر خداوند را بندگی می‌کنیم یا در خوشی‌هایمان... اکثر کسانی که به مراتب بالای بندگی رسیدند، زندگی سختی داشته‌اند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدرقه عسل قرار بود فرمانده پایگاه آمنه روز اول مدرسه به همراه مادر عسل اون رو تا مدرسه بدرقه کنن؛ آخه مادرش که مربی پایگاهه می‌گفت: نزدیک شروع مدارس عسل بی‌تاب بود و ناآروم. هزار حرف رو می‌شد از نگاهش خوند. وقتی برای تهیه لباس مدرسه رفتیم، می‌دیدم مدام بر می‌گرده و اطراف رو نگاه می‌کنه. رد نگاهش به دختری بود که دستش تو دست پدرش بود... عسل نباید متوجه می‌شد که منم دلتنگ هستم. دستش رو محکم‌تر می‌گرفتم و با قدم‌های استوار راه می‌رفتم. اول مهر رسید، می‌دونستم که باز هم منتظر و چشم به راهه؛ جلو اومد، دستاشو دوطرف صورتم گذاشت و گفت: مامان می‌شه اول بریم دیدن بابا! و این شد که با هم راهی گلزار شهدا شدیم تا عسل با دعای خیر پدر شهیدش راهی سنگر علم بشه. همون طور که پدرش "شهید قائم وکیلی ملاشاهی "در سنگری دیگه حافظ امنیت ایران بود. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••