eitaa logo
عشـ∞ـق‌ یـعـنے یـه‌ پـلاڪ
8.3هزار دنبال‌کننده
15.6هزار عکس
8.8هزار ویدیو
151 فایل
آسمونی شدن نه بال میخواد و نه پر. دلی میخواد به وسعت خود آسمون. مردان آسمونی بال پرواز نداشتن، تنها به ندای دلشون لبیک گفتندوپریدن تبلیغ وتبادل👇 https://eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b 🤝
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️هوالمحبوب♥️ 💌 🕗 باز هم همون درد شديدي كه هرشب سراغم مياومد، از خواب بيخوابم كرد. از روي تخت پايين اومدم و دستم رو روي شكمم فشار دادم. از درد چشمهام رو به هم فشار دادم و لبم رو به دندون گرفتم. بدون حرف و سروصدا از اتاق خارج شدم و بهسمت آشپزخونه رفتم. در اولين كابينت رو باز كردم و با درد زيادي كه توي شكمم احساس ميكردم، جعبهي قرصها رو بيرون آوردم. يكدفعه زير شكمم تير كشيد. روي شكمم خم شدم. جعبه قرصها از دستم روي سراميكهاي كف آشپزخونه افتاد و صداي بدي پيچيد. مامان هراسون و با چشمهاي خوابآلود بهسمتم اومد. - چي شده مبينا؟ - هيچي. ببخشيد بيدارت كردم! جعبهي قرصا از دستم افتاد. - چي شده؟ چرا دنبال قرص ميگردي؟ - چيزي نيست، يهكم دلم درد ميكنه دنبال مسكن ميگردم. - چرا قرص الكي ميخوري؟ بيا بريم بيمارستان. - اوه مامان چرا بزرگش ميكني؟ چيز مهمي نيست، الان خوب ميشم. قبلاً هم اينطوري شدم؛ با يه قرص خوب ميشه. مامان دستم رو گرفت و من رو روي صندلي داخل آشپزخونه نشوند، بعد هم خودش زير كتري رو روشن كرد. فكر كنم ميخواد از اون آبجوشنباتهاي مخصوص خودش به خوردم بده. - ميخواي بگي تا حالا چندبار اينطوري شدي و چيزي به من نگفتي؟ مامان نميخواستم الكي ناراحتت كنم. خودم كه ميدونم چيز مهمي نيست. - خودت از كجا ميدوني دختر؟ دوبار رفتي بيمارستان فكر ميكني ميتوني تشخيص بدي چي خوبه چي بد؟ - مامان جون پاشو برو بخواب، من هم الان خوابم مياد. - نميشه، بايد بريم دكتر! - الان نصفهشبي دكتر از كجا پيدا كنيم؟ مطمئن باش اگه الان هم بريم بيمارستان يه سِرم بهم ميزنن، دست آخر هم تشخيص درستي نميتونن بدن. فردا پيش يه متخصص ميرم. نميخواست از موضعش كوتاه بياد؛ اما به اجبار گفت: - از دست تو، باشه فردا باهم ميريم دكتر. حالت لوسي به خودم گرفتم، لبهام رو جمع كردم و رو بهسمتش گفتم: - بوچ بوچ. يكي از نباتهاي شاخهاي زعفروني رو داخل فنجون گذاشت و آب جوش رو هم روانهي فنجون كرد. نبات رو داخل فنجون چرخوند و فنجون رو روبهروم گذاشت. - اين رو تا ته بخور! - چشم. من ديگه خوب شدم، برو بخواب. - اگه حالت بد شد بيدارم كن. - باشه، شبت خوش. - شب بهخير. رفتن مامان رو با چشم دنبال كردم. فنجون داغ آبجوش و نبات رو توي دستم گرفتم و به لبهام نزديك كردم. بهسمت اتاقم رفتم و چراغ رو روشن كردم. به گوشيم نگاهي انداختم؛ ساعت نزديك پنج صبح بود. صداي اذان از منارههاي مسجد كه گلدستههاش از پنجرهي اتاقم مشخص بود به گوش ميرسيد. بعد از گرفتن وضو، چادر نماز گلدارم رو با مقنعهي سفيد سر كردم. جانماز ترمهم رو پهن كردم و نماز صبحم رو خوندم. هميشه عادت داشتم بعد از نماز صبح دو ركعت هم نماز حاجت براي امام زمانم بخونم. °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• ʝσɨŋ»http://eitaa.com/joinchat/4128309256Ceb3eab9e2f.👆