22.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 گریه ها و اشک های شهید سلیمانی و شهید زاهدی در فراق شهید حاج احمد کاظمی به همراه تصاویر کمتر دیده شده
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#سردار_شهید_حاج_احمد_کاظمی
#سردار_شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#سردار_شهید_طریق_القدس_حاج_علی_زاهدی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
اون روز پسرش رو آورده بود محل كار از صبح كه اومد خودش رفت جلسه و محمدمهدى رو گذاشت پيش ما، جلسه كه تموم شد؛ مقـدارى موزاضافه اومد، يكى رودادم به محمد مهدى نمی دونم حاجاحمد برای چه كارى من رواحضار كرد، محمدمهدى هم پشت سرم وارداتاق شد. حاجى تا پسرش روديد؛ برآشفته شد.طورى كه تاحالا اونقدرعصبانى نديده بودمش باصداى بلند گفت:كى به شما گفته به پسر من موز بدين؟ گفتم حاجی اين بچه از صبح تا حالا هيچى نخورده؛ يه موز از سهم خودم بهش دادم، نذاشت حرفم تموم بشه، پولى از جيبش درآورد؛ دادبه من و گفت:همين الان ميرى يه كيلو موز مى خرى؛ ميذارى جاى يه دونه موزى كه پسرم خورده،.،
برگرفته از کتاب احمد صفحه ۱۳۷
#سردار_شهید_حاج_احمد_کاظمی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
اون روز پسرش رو آورده بود محل كار از صبح كه اومد خودش رفت جلسه و محمدمهدى رو گذاشت پيش ما، جلسه كه تموم شد؛ مقـدارى موزاضافه اومد، يكى رودادم به محمد مهدى نمی دونم حاجاحمد برای چه كارى من رواحضار كرد، محمدمهدى هم پشت سرم وارداتاق شد. حاجى تا پسرش روديد؛ برآشفته شد.طورى كه تاحالا اونقدرعصبانى نديده بودمش باصداى بلند گفت:كى به شما گفته به پسر من موز بدين؟ گفتم حاجی اين بچه از صبح تا حالا هيچى نخورده؛ يه موز از سهم خودم بهش دادم، نذاشت حرفم تموم بشه، پولى از جيبش درآورد؛ دادبه من و گفت:همين الان ميرى يه كيلو موز مى خرى؛ ميذارى جاى يه دونه موزى كه پسرم خورده،.،
برگرفته از کتاب احمد صفحه ۱۳۷
#سردار_شهید_حاج_احمد_کاظمی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa