🍂
•
والله قسم
وقتی کمی از فشارِ کارم کم میشود
در خود احساس ضعف و کوچکی میکنم.
#شهیدمحسنوزوایی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
•
فرمانده گردان 700 نفری
راهو گُم کرده بود،
بهش دستور داده بودن که
حتی اگه گردان های دیگه
عملیات کردند،شما نباید
وارد درگیری بشید.
چشم امید همه به اینا بود،
ولی راه گم شده بود،
هر جا رو نگاه میکردن
جز سیاهی و تپه،
چیزی نمیدیدن.
دستور داد:همه بشینند.
رفت یه کناری و همه چشم ها
دوخته شده به فرمانده،
هیچکس نمیدونه
میخواد چیکار کنه؟!!
یهو شروع کرد به
نماز خوندن...!!!
نماز خوندنی با
گریه و خضوع و خشوع،
بعد پاشد و گفت:
بیایید دنبال من و راهو
باز کرد و ستون پشت سرش...
نماز کار خودشو کرد،
نمازی که:
اِسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ...
#شهیدمحسنوزوایی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
•
فرمانده گردان 700 نفری
راهو گُم کرده بود،
بهش دستور داده بودن که
حتی اگه گردان های دیگه
عملیات کردند،شما نباید
وارد درگیری بشید.
چشم امید همه به اینا بود،
ولی راه گم شده بود،
هر جا رو نگاه میکردن
جز سیاهی و تپه،
چیزی نمیدیدن.
دستور داد:همه بشینند.
رفت یه کناری و همه چشم ها
دوخته شده به فرمانده،
هیچکس نمیدونه
میخواد چیکار کنه؟!!
یهو شروع کرد به
نماز خوندن...!!!
نماز خوندنی با
گریه و خضوع و خشوع،
بعد پاشد و گفت:
بیایید دنبال من و راهو
باز کرد و ستون پشت سرش...
نماز کار خودشو کرد،
نمازی که:
اِسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ...
#شهیدمحسنوزوایی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
از بیمارستان ڪه مرخص شد،
هنوز به ماه نرسیده،میخواست بره جبهه!
حسابی عصبانی شدم…
_بهش گفتم:
محسن جان!
تو با این وضعیت چه جوری میخوای بجنگی…؟!
تو ڪه دست راستت ڪار نمیڪنه!؟
عضله بازوی دست راستش ڪاملا از بین رفته بود و فقط انگشت سبابه اش حرڪت میڪرد!
به همان انگشت سبابه اش اشاره ڪرد و گفت: مادرم ببین!
خدا این انگشت را برای من سالم نگه داشته!
برای چڪاندن ماشه تفنگ!
همین یه انگشت ڪافیه🥲❤️🩹!
#شهیدمحسنوزوایی
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa
🌱🌹
#کلام_شهدا
اگر نتوانستید جنازه ام را بہ عقب بیاورید
آن را بر روی مین های دشمن بیندازید
تا جنازه من ڪمکے به اسلام کرده باشد.
#شهیدمحسنوزوایی🌷
🔻عشق یعنی یه پلاک 🔻
🆔 @pelak_shohadaa