عشـ∞ـق یـعـنے یـه پـلاڪ
🦋#کتاب_تا_شهادت🦋 🌴چهل روایت از آنان که توبه کردند راه حق را پیمودند و تا شهادت رفتند. 《انتشارات ش
🦋#کتاب_تا_شهادت🦋
🌴چهل روایت از آنان که توبه کردند راه حق را پیمودند و تا شهادت رفتند.
《انتشارات شهید ابراهیم هادی》
#منزل_سی_و_هفتم/نهضت جهانی اسلام
نعمت اسلام، بزرگترین نعمتی است که خدا به ما عطا نموده. حالا برخی از ما اینقدر در زندگی روزمره مشغله ها غرق می شویم که فراموش میکنیم چه نعمتی داریم، ما مانند ماهی درون آب هستیم که قدر آب را نمی داند، اما برخی دیگر از انسان ها، مانند ماهی بیرون از آب، آنقدر تلاش میکنند تا به نعمت آب دست پیدا کنند.
آنگاه به خوبی قدر زندگی در آب را خواهند دانست و حتی برای حفظ این نعمت از جان خود خواهند گذشت.
مالکوم ایکس، یکی از رهبران جنبش سیاه پوستان آمریکا و بدون شک یکی از معروفترین مسلمانان این کشور می باشد. او با نام سابق مالکوم لیتل، پسر یک معجزه گر مسیحی بود. وقتی مالکوم تنها ۶ سال داشت، پدرش به دست گروهی نژادپرست کشته شد.
پس از آن سرپرستی مالکوم به خانواده های متعددی سپرده شد. تا زمانی که به سن نوجوانی رسید و زندگی همراه با خلاف و تبهکاری را در چندین شهر بزرگ آمریکا تجربه نمود. که هنگام سرقت از یک خانه مجلل، دستگیر و به ۸ تا ۱۰ سال زندان محکوم شد.
زمانی که مالکوم در زندان بود، یکی از برادران او به عضویت گروه مسلمانان سیاهپوست امت اسلام درآمد مالکوم از طریق برادرش با این سازمان آشنا شد پس از نامهنگاری با رهبری این جنبش شروع به مطالعه در حوزههای مختلف از جمله فلسفه مذهب تاریخ و ادبیات اسلامی نمود.
رهبر گروه در نامهای به مالکوم از او خواست که زانو زده و در مقابل الله تعظیم کند. از آنجایی که تعظیم کردن برای مالکوم آسان نبود، یک هفته طول کشید تا خودش را راضی به تعظیم و دعا در مقابل الله کند.
مالکوم مسلمان شد و در زندان برای ترویج گروه امت اسلام، به تیم مناظره زندان پیوست و با تیمهایی از دانشگاه هاروارد رقابت نمود. پس از مدت کوتاهی، شهرت مالکوم در زندان پیچید و زندانیان زیادی به کلاسهای مناظره میآمدند تا صحبت کردن مالکوم را ببینند. او بالاخره در سال ۱۹۵۲ از زندان آزاد شد و با انگیزه، استعداد و هوش ذاتی که داشت، خیلی زود یکی از سخنرانان اصلی گروه امت اسلام گردید.
مالکوم در اولین برخورد، از تعداد کمی از اعضای امت اسلام که چیزی حدود ۴۰۰ نفر بود متعجب شد. پس از ۱۲ سال فعالیت مالکوم در امت اسلام، اعضای این گروه به ۳۰۰ هزار نفر رسید و در تمامی شهرهای اصلی آمریکا به کمک او، یک مسجد بنا شد.
شجاعت، هوش، سخنوری و از همه مهمتر، توانایی او در برقراری ارتباط صادقانه با مخاطبانش، باعث گردید که یکی از تاثیر گذارترین چهره های مردمی تاریخ آمریکا تبدیل شود. او در دوران خود افراد زیادی را مانند محمد علی کلی و مسلمانان اضافه نمود.
مالکوم ایکس پس از ۱۲ سال به دلیل اختلاف با رهبر گروه امت اسلام، از این گروه جدا شد و سازمان خودش را تاسیس کرد. او پس از مشرف شدن به مکه بود که برادری واقعی بین نژاد های مختلف، از جمله سفید و سیاه را در مناسک حج از نزدیک لمس کرد. یک سال بعد در سن ۳۹ سالگی درست زمانی که مالکوم در نظر داشت با رهبران جنبش مدنی سیاهپوستان آمریکا همکاری کند. در یک سخنرانی در جلوی چشمان همسر و فرزندانش به رگبار بسته شد تا ندای اسلام در مهد تمدن آزادی بیان خاموش شود.
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_rasoul_asemani
@ebrahim_reza_shahadat
@hadi_hazrat_madar
@shohadaa_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
15.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂🌺🍃🍂🌺
️
🔻 پیام توئیتری رهبر انقلاب در پی فاجعه دردناک بندر بیروت
🔹در فاجعه دردناک انفجار بندر #بیروت -که منجر به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از مردم و خسارات شدید شده- با شهروندان عزیز لبنانی همدردیم و در کنار آنان هستیم. صبر در برابر این حادثه، برگ زرینی از افتخارات #لبنان خواهد بود.
@ebrahim_navid_delha
@pelak_shohadaa
@ebrahim_reza_shahadat
@shohadaa_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
عشـ∞ـق یـعـنے یـه پـلاڪ
🍂🍁🍂🍁 🍁🍂🍁 ﴾﷽﴿ 🍂🍁 🍁 #رمان #طعم_سیب #قسمت_19 مامان_باید برای کاری بری تهران... من_چ
🍂🍁🍂🍁
🍁🍂🍁 ﴾﷽﴿
🍂🍁
🍁
#رمان
#طعم_سیب
#قسمت_20
اتوبوس توقف کرد مسافرا پیاده شدن...
چمدون ها روی زمین بود.
از بین چمدون ها چمدون خودمو از دور دیدم و رفتم سمتش برش داشتم و دور شدم...
رفتم سمت تاکسی ها...
دوروبرمو نگاه کردم بغض عجیبی منو گرفت حس آدمی رو داشتم که یه عمره از وطنش دوره...
گوشیم توی جیبم شروع کرد به ویبره رفتن...
دایی رضا!!!
ای وای...حتما فهمیده رسیدم تهران...
با بی میلی جواب دادم:
-بله؟
-علیک سلام آقا علی!دیگه مارو قابل نمیدونی!؟
-سلام دایی جان!این چه حرفیه...
-خونه ی ما مگه خونه ی غریبست که میخوای بری مسافرخونه اونم توی شهر خودت!
-نه نه...نمیخواستم مزاحمت ایجاد کنم...
داد زد و گفت:
-این چه حرفیه....زود باش تا نیم ساعت دیگه اینجایی...
بعد هم گوشی رو قطع کرد...نفس عمیقی کشیدم و گوشیو گذاشتم توی جیبم...
راننده تاکسی زد روی شونم:
-دادش کجا میری؟
-نگاهش کردم و ابروهامو انداختم بالا و گفتم:
-تا سه راه چقد میبری؟؟
رفت سمت ماشین سوار شد و گفت:
-بیا با انصاف میبرم.
رفتم سمت ماشین چمدونمو گذاشتم صندوق و راهی خونه دایی شدم...
به نیم ساعت نرسید که رسیدم جلوی خونشون...
نفس عمیقی کشیدم و زنگ درو زدم...
زندایی آیفن رو برداشت و گفت:
-کیه؟؟
-سلام زندایی...
-سلام علی جان بفرما بالا...
درو باز کرد و من پله هارو یکی یکی رفتم بالا...
دایی جلوی در بود...هم عصبی هم ناراحت هم خوشحال...
اومد طرفم محکم بغلم کردو گفت:
-سلام دایی جان!!مارو قابل دونستی بیای؟؟
خندیدم و گفتم:
-دایی این چه حرفیه نگو...
زندایی_ رضا جان انقدر اذیتش نکن خسته شده از دیشب تو راهه...
بعد هم رو کرد بهم و گفت:
-بیا علی جان...بیا داخل...
رفتم داخل خونه و بعد از یه گپ کوتاه و صحبت با دایی و زندایی برای استراحت رفتم اتاق...
نشستم پشت پنجره...
سرمو گذاشتم بین دوتا دستم...
تموم تهران بوی زهرا رو میده...داره دیوونم میکنه...دلم آروم و قرار نداره...میترسم آخر بزنه به کلم!!!!
فکر زهرا و تهران و خاطره ها داشت دیوونم میکرد...
باید سریع کارمو تموم کنم و برگردم پیش مامان و بابا...وگرنه اتفاقی که نباید بیفته .....
❣راوے : زهـــــرا❣
زهرا_مامان ...پس امیرحسین کی میاد!!!من دیرم شده!!
مامان_دختر چقدر عجله داری یکم صبر کن الان میاد توام با خیال راحت برو...
زنگ خونه به صدا در اومد دوویدم سمت در امیرحسین پشت در بود یه دونه زدم تو بازوش و گفتم:
-پس کجایی تو!!
بعد هم با عجله رو کردم به مامان و گفتم:
-مامان من دارم میرم کاری نداری؟
-نه عزیزم زود برگرد...
-چشم.
درو بستم کفش هامو پام کردم و با عجله رفتم بیرون...گوشیمو از جیبم درآوردم و شماره گرفتم بعد از پنج تا بوق گوشیو برداشت:
هانیه_چیه؟؟؟
من_سلام من تازه دارم راه میفتم ادرس دقیقو برام پیامک کن...
-تازه راه افتادی؟؟؟ای بابا.الان پیام میدم.خداحافظ...
رفتم سرکوچه و سوار تاکسی شدم بعد از چند دقیقه هانیه آدرس رو برام فرستاد.به نیم ساعت نکشید که رسیدم...ولی فضا پیچیده بود...نمیدونستم کدوم طرف باید برم یکم دورو بر خودم چرخیدم از این کوچه به اون کوچه...
خسته شدم نفس عمیقی کشیدم و تصمیم گرفتم اجبارا از یکی آدرسو بپرسم...خیابون خلوت بود یه آقایی روبه روی یکی از مغازه ها ایستاده بود رفتم طرفش و گفتم:
-آقا ببخشید...
برگشت...گوشیمو گرفتم سمتش و گفتم:
-آقا ببخشید این آدرسو میشناسین...؟
نزدیک تر شدو گفت:
-کدوم آدرس؟؟؟
یه لحظه قفل شدم صداش آشنا بود...
نفسمو حبس کردم...و بعد رها کردم با شماره ی نفس هام سرمو آوردم بالا...چشمام تو چشمای سیاهش گره خورد پلک نمیزدم اونم دیگه چیزی نمیگفت...یک دقیقه خیره به صورت هم بودیم...
بعد از یک دقیقه دستشو گذاشت روی قلبش...
یه قدم رفتم عقب...اشکم سرازیر شد...
#ادامہ_دارد...
نویسنده این متن👆🏻:
#مریم_ســرخہای👉🏻
💠 #فدایی_خانم_زینب
@ebrahim_navid_delha
@ebrahim_rasoul_asemani
@ebrahim_reza_shahadat
@hadi_hazrat_madar
@shohadaa_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆
🌷بسمـــ الـلـہ الرحمــن الرحیــم🌷
🌺سلام و عرض ادب و شب بخیر خدمت همراهان عزیز
جلسہ هئیت این هفٺہ را با استعانت از آقا امام زمان عج شروع میکنیم
🎙سخنران#حاج_آقا_محمد_امین
🔷موضوع: عید غدیر
باما همراه باشید🌹
700.8K
در جواب بسیاری از افراد که میگویید
چرا در این اوضاع نابسامان و رابطه نابهمگون ابران و اعراب بساری ازشیعه مفسرین و مبلیغین روی عید غدیر تاکید میکنن چه باید گفت؟؟
559.2K
ابعاد مهم در عید غدیر از نظر رهبرے چیست؟
واهمیت این ابعاد چیست ؟
514.9K
هدف ازواقعه غدیر از نظر اما علی چه بوده ؟
وظیفه ما در این میان چیست ؟
پیام غدیر چیست ؟
نتیجه عمل به وڟایف عید غدیر چه چیزی هست؟
285.4K
نقش ولایت و برائت در جامعه اسلامی چیست و چقدر تاثیر دارد؟
🌹ان شاءالله که از مطالب امشب استفاده مفید برده باشید
💢همسنگریان عزیز جهت گفتن پیشنهادات نظرات و انتقادهای خود به ایدی زیر پیام بفرستید
🆔 @Majnon_135
منتظر همراهی شما هستیم😊
مداحی آنلاین - حیدر شده مولا - سیب سرخی.mp3
10.35M
🌸 #عید_غدیر
💐حیدر شده مولا
💐مبارکه حضرت زهرا
🎤 #حسین_سیب_سرخی
👏 #سرود
👌بسیار زیبا
@ebrahim_navid_delha
@pelak_shohadaa
@ebrahim_reza_shahadat
@shohadaa_sticker
═══°✦ ❃ ✦°═══
❀#انتشاربادرج_لینک_مجازاست.👆