eitaa logo
امام موسـ۷ــــی کاظم(علیه السلام)
647 دنبال‌کننده
15.7هزار عکس
6.3هزار ویدیو
517 فایل
باسلام خدمت اعضای گرامی کانال روشنگری و اخبار ممنون از همراهیتون🌹💞 👌 ارتباط با مدیران:👇 @Seyedt 🔷کانال های دیگر ما 👇 📂 روبیکا: https://rubika.ir/pemk313 📂 تلگرام: https://t.me/pemk313
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸 💗 خورشید من ٺویے وبے حضورٺو صبحم بخیرنمےشود اے آفٺاب من🌼 گرچهره رابرون نڪنے ازنقاب خود صبحے دمیده نگردد بہ خواب من 💗 🆔 @emamzamana
گشت رضویون پایگاه امام محمدباقر(ع)روستای دستجا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♥️ ⃟ ⃟❁ ان‌شاءاللّٰہ‌فࢪج‌امضـا‌میشھ...🤲🏻😍 | °°°•🌸•°°°•🦋•°°° 『⚘@khademenn⚘』 °°°•🦋•°°°‌•🌸•°°°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹🌺🌹 🔸️گزارش تصویری از نشست بصیرتی بسیج شهدای کوهان در مسجد امام حسین روستای کوهان بر گزار شد. از قدرانی از فرمانده بسیج برادران و بسیج خواهران و امام جماعت مسجد و عزیزانی که در این جلسه ما را یاری نمودند.🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻 ۷_ب _ کوهان #پ _ خضراء _ خواهران
پیرمردی با چهره‌ای زیبا و نورانی وارد مغازه طلا فروشی شد فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد. پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم! مرد زرگر قهقهه‌ای😂 زد وبا ناباورانه گفت: درست است که چهره‌ای دلربا دارید اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین شکلی داشته باشد! درهمین حین، یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند. مرد زرگر از آنهاخواست که تا اوحساب کتاب میکند، در مغازه بنشینند. باکمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نشست. با تعجب از زن سوال کرد: که چرا دربغل شیخ نشستی؟ خانم جوان با تعجب گفت: کدام شیخ؟ حال شما خوبست؟ ازچه سخن میگوئی؟ اینجا کسی نیست. و با اوقات تلخی گفت: بالاخره طلا رابه ما میدهی یانه؟ مرد طلافروش با تعجب وخجالت، طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را گرفت و زوج جوان مغازه را ترک کردند. شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق میشود. دوباره مرد و زن دیگری نیز وارد شدند و همان قصه تکرار شد!!! شیخ به زرگر گفت: من چیزی از تو نمیخواهم! این دستمال را بصورتت بمال تا رزق و روزیت بیشتر شود . زرگر باحالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به قصد تبرک به صورت مالید و نقش بر زمین شد. شیخ دروغین و دوستانش هرچه پول وطلا بود، برداشته و مغازه را جارو زدند! بعد از ۴سال همان شیخ دروغین با غل و زنجیر، همراه پلیس وارد مغازه شد افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت بازگو کردند. افسرپلیس گفت: برای اطمینان بیشتر باید دقیقا صحنه جرم را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر بو کشید و به صورت مالید و دوباره نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس دروغین و دوستانش، دوباره مغازه را جارو زدند! نتیجه: هرچهارسال یکبار، انتخابات تکرار میشود، وما ملت، همان زرگران غارت زده ایم. که فرق بین راستگو و دروغگو را نمیدانیم!!! 👈دوستان انتخابات نزدیکست، مراقب مغازه زرگری و رأی طلائی خودتان باشید.