eitaa logo
مثلا پرایوت
12.1هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.4هزار ویدیو
10 فایل
از شیر مرغ تا جون آدمی زاد❤️ کپی با ذکر منبع حلال خودم @Mahdi_MR8494 چنل تبلیغات: @tab_perayvet حواشی مثلا پرایوت: @perayvet_ta تلگراممون: https://t.me/perayvett ناشناس:(جواب ناشناس= چنل حواشی مثلا پرایوت) https://punz.ir/message/09PR9pZ
مشاهده در ایتا
دانلود
مثلا پرایوت
مهدی رسولی باید دلشم بخواد مثل پسر من باشه . . . ❤️‍🩹💔 #حسینیه_معلی #مهدی_رسولی @perayvet✍️
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال پیش تو همچین شبی بعد از فراق و دوری چند روزه سید علی خامنه ای توی روضه اباعبدالله شرکت کرد . . . کجایی ای بانی روضه❤️‍🩹 @perayvet✍️
مثلا پرایوت
من حسینی شده‌ی دست‌ امام حسنم نام مارا حسن آورد ، دعا کرد حسین #محرم @perayvet ✍️
اربعین کاش بگویم به همه در صحنش . . حاجتم کرب و بلا بود روا کرد حسین @perayvet ✍️
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام نقاشی ها و تمثیل هایی که از چهره های اهل بیت موجوده هیچ سندیتی نداره . . . !!! @perayvet✍️
مثلا پرایوت
سر عباس رو نیزه میخواستن بزارن وای‌نمیستاد. چون سر متلاشی شده بود، وای‌نمیستاد. مجبور شدن سر رو افق
امروز، در روزِ تاسوعا شمر‌بن‌ذی‌الجوشن به همراه ۴ هزار نفر به لشکر ۲۰ هزار نفره‌یِ عمر‌بن‌سعد پیوست‌... @perayvet✍️
مثلا پرایوت
امروز، در روزِ تاسوعا شمر‌بن‌ذی‌الجوشن به همراه ۴ هزار نفر به لشکر ۲۰ هزار نفره‌یِ عمر‌بن‌سعد پیوست‌
‌ با رسیدنِ لشکرِ شمر دیگه تقریباً جنگ و برتریِ سپاه عمر قطعی شده بود. اصلا روز تاسوعا قرار بر جنگ بود. عمر فرمان حمله عمومی رو صادر کرد. سواره ها رو به خیمه ها حمله ور شدن. عباس تا فهمید دارن میان سمت خیمه ها با اصحاب رفت جلوشون وایساد و جلوشون رو گرفت. سپاهیان گفتن یا با یزید بیعت میکنی و یا خونتان ریخته خواهد شد. عباس گفت منتظر باشید برم به اباعبدالله بگم‌. اباعبدالله بعد از شنیدنِ خبر ازشون خواست یک روز دیگه جنگ رو به تعویق بندازن و یه شب دیگه مهلت بدن. و با موافقت عمر بن سعد جنگ به روزِ عاشورا منتقل شد. @perayvet✍️
مثلا پرایوت
‌ با رسیدنِ لشکرِ شمر دیگه تقریباً جنگ و برتریِ سپاه عمر قطعی شده بود. اصلا روز تاسوعا قرار بر جنگ ب
‌ حرامزاده امان نامه برد داد به ابالفضل. گفت من با مادرت حضرت ام البنین تو یه قبیله هستیم! قوم و خویش محسوب میشیم! اگه بیای سمتِ ما بهت امان نامه میدیم باهات کاری نداشته باشن. جنگِ ما با حسینه نه عباس. نوشته شده چشمان ابوفاضل کاسه‌ی خون شد. با صدای رسای حیدری و غضب فریاد زد: لعنت به تو و امان نامه‌ای که اوردی!‌ میخوای سرورم حسین، پسر فاطمه رو رها کنم و زیر فرمان لعنت‌شدگان و فرزندان لعنت‌شدگان دربیایم؟ به من امان میدی در حالی که حسین بن علی در امان نیست؟! @perayvet✍️
مثلا پرایوت
‌ حرامزاده امان نامه برد داد به ابالفضل. گفت من با مادرت حضرت ام البنین تو یه قبیله هستیم! قوم و خوی
شبِ عاشورا ابوفاضل مشغول پاسبانی از خیام بود که صدایی میشنون. میپرسن کی هستی؟ حضرت زینب میفرماید عباس جان منم... ابوفاضل سریع ادب می‌کنه. ازشون میپرسه اینجا چیکار میکنید؟ حضرت زینب میفرماید: عباس جان شنیدم برات امان نامه اوردن... مضمون این حرف شاید این باشه که عباس جان حواست هست داداشم تنهاست غیرِ تو کسیو نداره دیگه؟ @perayvet✍️
مثلا پرایوت
شبِ عاشورا ابوفاضل مشغول پاسبانی از خیام بود که صدایی میشنون. میپرسن کی هستی؟ حضرت زینب میفرماید عبا
‌ تو مقاتل دیدید هرکسی شهید میشد اباعبدالله قشنگ می‌رفت بالاسرش. سرشو در آغوش می‌گرفت. باهاش وداع می‌کرد‌، پیکر بعضیارو برگردوند به خیمه و... اینا بخاطر این بود که خیالش از خیمه جمع بود. میدونست تا وقتی عباس هست کسی متعرض زن و بچه‌اش نمیشه... از وقتی عباس رفت اباعبدالله هم نگرانِ چادرِ زن و بچه اش شده بود... @perayvet✍️