eitaa logo
پـــــــِــتوس🌱
192 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
778 ویدیو
41 فایل
اللّهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ✨ وقف بقیة الله«عج» کپی حلاله با لبخند قشنگ تری:) آیدی: @Hani128eh بگوشم؛بفرمایید... https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_km5u093&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست داشتن یک نفر یعنی دیدن او به همان شکلی که خداوند اراده کرده است!:) داستایوفسکی
✨اللهم طوقنی طوق الاقلاع عما یحبط الحسنات ✨ خدایا یه کاری کن که تلاش برای نزدیک شدن به خودت هیچوقت ازم جدا نشه،و شبیه یه گردنبند همیشه و همه جا همراهم باشه🌱
؛)♥️
تهش چی؟؟!
هیچگاه فراموش نکن که ظلمت در اعماق نور است ‌و نور در اعماق ظلمت ؛ نه در روشنایی غرق شو و نه در ظلمت فریاد بزن.... و بدان تاریکی مسیری ست برای شکوفا شدن!:)
دلم تنگته خدا شاهده:)))💔
علامه‌ی مجلسی فرمود یک شب جمعه این دعا را خواندم: «الحمد لله من أول الدنیا إلى فنائها و من‏ الآخرة إلى‏ بقائها الحمد لله على کل نعمة أستغفر الله من کل ذنب و أتوب إلیه یا أرحم الراحمین»؛ {ستایش سزاوار خداوند است از ابتدای دنیا تا انتهای آن و از آخرت تا هر زمانی که (تا بی‌نهایت) باقی است. خداوند را ستایش می‌کنم به دلیل تمام نعمت‌هایش! از هر گناهی به درگاه او پوزش طلبیده و توبه می‌کنم. ای دلسوزترین دلسوزان.} وقتی در شب جمعه‌ی هفته‌ی بعد خواستم دوباره آن‌را بخوانم، صدایی از طرف بالا و یا پشت خانه شنیدم که می‌گفت: هنوز ملائکه از کار نوشتن ثواب دفعه قبلی که این دعا را خوانده‌ای فارغ نشده‌اند.
بعضی‌ها سعادت گفتن کلماتی را دارند که برخی حسرت گفتنش را دارند؛ مثل سلام بابا، خسته نباشی...
گل نرگس گل زمستان است! زمستان است گل نرگس! نمیایی؟!:)✨
دعاگوی شما:)🌿
نه اینکه قدم کوتاه باشد؛ نه. فقط از شانس بدم توی خانواده‌ای قد بلند به دنیا آمدم. نه تنها خانواده، که تمام فامیل هم قد بلند هستند. متفاوت بودن همیشه بد نیست. اما اگر اطرافیان این تفاوت را مدام به رویت بزنند ، می‌رود توی مغزت می‌نشیند و خدایی می‌کند! کودکی و نوجوانی من پر از حرف است. پر از کلمات تلخ. پر از تمسخر. هیچ‌وقت کارهای مثبتم به چشم کسی نیامد. گاهی که موفقیتی به دست آوردم، جمله اولی که می‌شنیدم این بود « تو با این یه وجب قد!» بارها خودم را توی آینه برانداز کردم. کنار آدم‌ها ایستادم و مقایسه کردم، واقعا قد من یک وجب نبود! اما گفتم که؛ گاهی حرف‌ها خدایی می‌کنند! دیگر مقاومت نکردم. پذیرفتم قد کوتاهی دارم و این پذیرش اول بدبختی بود! از قرار ملاقات حضوری با آدم‌ها فراری بودم. نگاه خیره هر غریبه‌ای اخم‌هایم را توی هم می‌برد. برای همین کم کم خانه نشین شدم. زیاد طول نکشید که دور شدم از خودم. از سلیقه‌ام! دیگر شلوار دمپا نخریدم، چون قدم را کوتاه نشان می‌داد. مانتوهایم شدند مثل هم و شومیزها همه یک اندازه! با اینکه سلیقه من کاملا اسپرت است، اما خریدن کفش بدون پاشنه را گذاشتم کنار و کتونی‌ها را به بهانه‌های مختلف رد کردم. من ماندم با لباس‌هایی که دوست‌شان نداشتم و کفش‌هایی که از نظرم افتضاح بودند. اما من همه کار می‌کردم تا مسخره نشوم. یادم نمی‌آید برای برداشتن وسایل از بالای کابینت از کسی کمک گرفته باشم! یک چاقوی بلند برمی‌داشتم و وسیله مورد نظرم را با آن پرت می‌کردم پایین‌. این هم مهارتی است برای خودش! وصل کردن پرده برای من یک امر حیثیتی بود! به ضرب و زورِ هرچه شده، خودم را می‌کشیدم آن بالا. بدتر از همه قد کشیدن بچه‌هایم بود! انگار نگران بودم زود به من برسند و بابت قدم مسخره‌ام کنند. حالا که در آستانه سی و چند سالگی قرار دارم، می‌بینم که اوج جوانی ام را مثل یک چهل ساله لباس پوشیدم. انرژی ام را گذاشتم پای اینکه به خودم ثابت کنم دستم به گیره‌های چوب پرده می‌رسد! بدتر از همه مقایسه پشت مقایسه... به اطرافیان نگاه کردم. هرچه دلشان خواست پوشیدند. خندیدند و من ماندم با پذیرشی اشتباه. روانشناس پیشنهاد داد چهل شب در مورد قد خودم مطلب بنویسم. جمله‌های کوتاه و پر معنا. اول برایم سخت بود. شب‌های اول خودکار می‌گرفتم دستم و خیره می‌ماندم به کاغذ. اما بعد کم کم جمله‌ها خودش آمد! زاویه دوربین را تغییر دادم. من نسبت به تمام قد بلندهای فامیل انسان موفق‌تری بودم. قدم هرگز مانع من نبوده. حتی خودم هم از آن ناراضی نبودم! همین‌ها را نوشتم. نمی‌دانم چند شب گذشت که خودکار بدون اختیار من، روی کاغذ رقصید: « تو هرچی که هستی ، سلیقه خدایی » از دیدن این جمله بغض کردم. بیشتر از صد بار دیگر نوشتمش و بیش از هزار بار خواندم. دوماه از آن‌شب گذشت. دلهره داشتم برای انجامش... تصمیم بزرگی بود اما من بعد از هجده سال کفش بدون لژ، خریدم! برای اولین بار بدون اینکه سلیقه و حرف دیگران را در نظر بگیرم، خودم انتخاب کردم. پوشیدنش سخت بود. اما با خودم گفتم باید مشخص شود نوع کفش پوشیدن من چقدر روی رفتار آدم ها تاثیر می‌گذارد. همسایه طبقه پایین خیلی عادی سلام کرد. خانمی که باهم قرار داشتیم هم همینطور. رفتار هیچکس نسبت به روز قبل با من فرق نکرده بود! با خودم گفتم حالا سه سانت کوتاه تری، توانایی‌هایت کم شده؟ خودم را امتحان کردم. دیدم من هنوز معلمم، هنوز بلدم یک مبحث پرقدرت را تدریس کنم، هنوز یک مغز تحلیل‌گر دارم. من فقط دنیارا از سه سانت پایین‌تر می‌بینم. البته با یک تفاوت. کفش‌هایم خاص هستند! چون غنیمتی از یک جنگ بزرگ را پوشیدم! احتمالا توی این دنیا تنها کسی هستم که به خاطر کفش‌های اسپرتم خدارا شکر کردم.... ✍ م. رمضان خانی