وانیل۱ صمیمی ترین تجربم با یه گربهست ، کوچولوی نازم خیلی باهام راحت شده :(
امشب خیلی شب نازی بود. اول که وانیل۱ و وانیل۲ اومدن سمتم و کلی ناز و بغلشون کردم و بعد هم با خواهربرادر و دخترعمو و پسرعموم کلی بازی کردیم و حرف زدیم.
𝓥𝖺𝗆𝗉
و ناراحتم که فردا قراره بریم تهران :(
چون این یعنی دیگه هیچوقت وانیلهای نازمو نمیبینم.
𝓥𝖺𝗆𝗉
چون این یعنی دیگه هیچوقت وانیلهای نازمو نمیبینم.
با خودت بیارشون تهران
𝓥𝖺𝗆𝗉
مامان بابام:
پدربزرگت که داشت روش آب میریخت از اونجا بره بیرون: