📍یادتونه کلاس چهارم ابتدایی معلمتون گفت برای هفته بعد یه انشاء بنویسید و توش بگید که:«چرا ایران را دوست دارید؟!»
📍خلاصه انشاتون این بود که ایران سرزمین ماست. ایران وطن ماست، ایران پاره تن ماست، ایران مادر ماست...
ما ایرانمان را دوست داریم و برای آبادی آن تلاش و تا پای جان از ایران دفاع میکنیم.
📍خواستم بگم این روزها و این شبها دارید انشاتون رو زندگی میکنید...
📌پس امشب محکمتر بگید:«جاوید ایران!»
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •
🌱 دسترسی سریع به چاپخانه پینوشت:
📻 قسمت اول: خون، خون را میکِشد
📻 قسمت دوم: رویای بر باد رفته
📻 قسمت سوم: هیولای پوشالی
📻 قسمت چهارم: خنجر از پشت
📻 قسمت پنجم: مادر مرزهای خونین
📻 قسمت ششم: ایرانیتر از ایرانیها
📻 قسمت هفتم: جادههای آبی سُرخ
📻 قسمت هشتم: قتل عام با قَمه!
📻 قسمت نهم: حمله به اختاپوس
📻 قسمت دهم: به زودی...
♾️ پادکست #پینوشت | هر خبر داستانی دارد...
• @peyrang • پیرنگ •
پادکست پینوشتPeynevesht - Episode 03.mp3
زمان:
حجم:
16.8M
🎙 #پینوشت | هر خبر داستانی دارد...
📌 دنبال داستان باش!
🩸قسمت سوم: هیولای پوشالی
👈🏻 شایعه از شمشیر خطرناکتر میشود!
🔸 محمدجواد مقدسی
🔹 محمدجواد فرهادزاده
نظرت رو برامون بنویس:
@mj_moghaddasi
• @peyrang • پیرنگ •
📝 نقشی جدید بر نقشههای پوسیده
🔻معروف است که فرش ایرانی در جهان نظیر ندارد و ایرانیها هم ذاتاً فرشباف به دنیا آمدهاند. فرشبافها عجله ندارند. مینشینند، گره به گره، آرام جلو میروند تا الگوی فرش کامل شود
🔻فرش را که از دور میبینی، شبیه یک عکس بهنظر میآید؛ اما نزدیک که میشوی، میفهمی که همهچیز با صبر ساخته شده. هیچ گرهای تصادفی نیست و هر تکهاش از قبل فکر شده. بافته شدن یک فرش شاید سالها عمر فرشباف را بگیرد، اما در نهایت، اثری هنری به جا میماند که در دوام و ماندگاری نظیر ندارد...
🔻جنگیدن ما هم از همین جنس است. نه با عجله جلو میرود، نه با هیجان. شبیه همان الگوی فرش که دارد آرامآرام کامل میشود. قدمها شاید کوچک به نظر بیایند، اما در حال رقم زدن یک الگو هستند، نقشه بزرگتری در حال شکلگیری است.
🔻ما در جنگ هم فرش میبافیم، با خستگی دست و بازویمان کنار میآییم، صبر میکنیم تا الگوی بزرگ فرش کامل شود. الگوی فرش جدید ما به وسعت خاورمیانه است که قرار است جایگزین الگوی پوسیده سایکس-پیکو باشد.
📌نظم جدید یکشبه بدست نمیآید، همانطور که فرش با چند گره کامل نمیشود...
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 «هیچ روزی در جنگ ناامید نشدم...»
این را یکجایی برای خودتان ذخیره کنید و روزی حداقل سه بار گوش بدید.
هر وقت صدای جنگنده یا انفجار شنیدید
هر وقت خبر ترور شنیدید
هر وقت خبر شهادت تعدادی از هموطنانمان را شنیدید
هر وقت خبر تهدید زیرساخت شنیدید
هر وقت خبر حمله به زیرساخت شنیدید
هر وقت خبر گسیل شدن فلان قدر تجهیزات به منطقه را شنیدید
هر وقت خبر جدی شدن حمله زمینی را شنیدید
هر وقت هر چیزی شنیدید که تهِ دلتان داشت میلرزید
این ویدیو را باز کنید و با عمق وجود نگاه کنید
و شک نکنید که قطعاً سننتصر...
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •
📝 در آستانه پیروزی
🔻در دل این پیروزیها، این نویدها و بشارتها، و این رجزهایی که از زبان فرماندهان شنیده میشود، یک چیز نباید فراموش شود؛ اینکه همه چیز از آن اوست. ما وسط میدانیم، اما صاحبِ نتیجه نیستیم.
🔻آدم وقتی قدمهای آخر را برمیدارد، بیشتر از همیشه در معرض خطاست. غرور درست همانجاست که آرام و بیصدا وارد میشود. غرور در آستانه پیروزی وارد قلب انسان میشود.
🔻اگر این نسبت جابهجا شود، اگر خیال کنیم این دستاوردها از ماست، همانجا ورق برمیگردد. سنتِ نصرت، جایش را به سنتِ ابتلا میدهد و همانجایی که باید نتیجه را ببینی، وارد امتحان میشوی.
🔻تنبّه الهی همیشه از دلِ همین لحظهها شروع میشود. از جایی که انسان، خودش را بهجای او مینشاند.
📌«و ما النصر إلا من عند الله العزیز»؛
زمامِ همه چیز، دستِ اوست.
© دکتر محمدحسین دانشکیا
• @peyrang • پیرنگ •
🔰از تهدید «نمایشی» فتحعلیشاه تا سیرک «اولتیماتومی» ترامپ
© دکتر موسی نجفی
🔸مصاحبهها و توئیتهای جنجالی هر روز ترامپ و تهدید اخیر او مبنی بر «عصر حجر» بردن ایران، بیاختیار تکرار یک ماجرای شکست تاریخی در دوره قاجار است؛ ماجرای نمایش مغرورانه و البته مضحک شاه قاجار قبل از امضای ترکمانچای را تداعی میکند.
🔹شباهت ماجرا با نمایشهای از موضع قدرت ترامپ در این نکته نهفته است که قلدر ترسوی امریکایی در حالی که شکست خورده میخواهد غرور و هیمنه و توهم قدرتش را در ظاهر حفط کند و با آبروریزی کمتر فرار بر قرار ترجیح دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📍گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شدهای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا میکرد بپذیرد.
📍فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، تدبیری اندیشید. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جملهای از فرمایشات شاه چه جوابهایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند.
📍شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سر فرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود:«اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یکمرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بیایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟»
مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»
📍شاه مجددا پرسید:«اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و توامان بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟» جواب عرض کرد:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»
📍اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند:«اگر توپچیهای خمسه را هم به کمک توپچیهای مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تکرار شد و خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر که تماما به جواب یکنواخت بدا به حال روس مکرر تایید میشد رد و بدل شد.
📍شاه تا این وقت روی تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دوکنده زانو بلند شد شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:
کشم شمشیر مینایی / که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پسکوویچ / که دود از پطر برخیزد
📍اما با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند:«قربان مکش، مکش که عالم زیر و رو خواهد شد.»
شاه پس از لمحهای سکوت گفت:«حالا که اینطور صلاح میدانید ما هم دستور میدهیم با این قوم بی دین کار به مسالمت ختم کنند.»
📚 شرح زندگانی من - عبدالله مستوفی ص۳۳ و ۳۴
• @peyrang • پیرنگ •
هدایت شده از علی خیری ام🙋🏻♂️
من تا امروز روستامون بودم و امروز آنتن قطع بود، الان اومدم کاشان و ان شاءالله فردا میرم قم. هفته آینده هفته پرکاری خواهد بود😎
امشبم حال و هوای کاشونیا رو هم میخام نشونتون بدم😍
محمدجواد مقدسی • پیرنگ
من تا امروز روستامون بودم و امروز آنتن قطع بود، الان اومدم کاشان و ان شاءالله فردا میرم قم. هفته آین
خب خداروشکر علی داره میاد قم
ببینیم میتونیم فرهادزاده رو از گاوداری بکشیم بیرون یا نه 🤷🏻♂
📝 آنجا که رنج، ایمان را محک میزند
🔻او میگوید: «إِن تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ»؛ اما دلهای ما، سرگردان میان یقین و تردید، زیر لب زمزمه میکنند: رنج ما کجا و رنج آنها کجا؟
🔻ما در غم از دست دادن مردانی چون «سلیمانی»، «رئیسی»، «نصرالله» و «خامنهای» با ناباوری به جای خالیِ پرناشدنیشان خیره میشویم و در دل میگوییم که دیگر زمین، شبیه آنان را نخواهد دید. گویی این جای خالی را هیچ روحی پر نخواهد کرد؛ گویی سنگرهایی که به دستانشان بنا شد، قرار است برای همیشه بینگهبان بماند.
🔻رنج ما، زخمی گذرا نیست که مرهم زمان آرامش کند؛ این زخم، ریشه در جان دارد، در استخوان، در روحی که ناگهان خودش را بیپناه حس میکند.
ما با رفتنشان، فقط انسانهایی را از دست ندادهایم؛ ستونهایی فروریخته است و نزدیک است که کل این خیمه فرو بریزد...
🔻و مگر نه اینکه ایمان، درست در همین لحظات آزموده میشود؟ لحظاتی که باور به او و تسلیم در برابرش، سختتر از همیشه به نظر میرسد...
📌رنج ما و آنها یکسان نیست؛ همانطور که معبود ما نیز یکسان نیست؛ خدای ما «الله» است و خدای آنها، یک گوساله...
و تفاوت رنج ما و آنها دقیقا همینجاست؛ نه از خود رنج، بلکه از آنچیزی است که به آن تکیه کردهایم.
#آقای_شهید
#خدا_زنده_است
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •
📝 بردههای بیزنجیر
شخصیت «استفن» در «Django Unchained» فقط یک کاراکتر نیست. یک الگوی شخصیتی است!
📍بردهای که نه فقط با برده بودنش کنار آمده، بلکه برده بودن، جزئی جداییناپذیر از هویتش شده و تنها چیزی که برایش مهم است، تأیید ارباب سفیدش است؛ اربابی که به همنژادهای خودش ظلم میکند و آنها را به جان هم میاندازد تا یکدیگر را تاسرحد مرگ کتک بزنند.
اما با مرگ همین ارباب سفید، استفن طوری عزاداری میکند که انگار مادر خودش را از دست داده...
📍وقتی به بخشی از طبقه متوسط نوظهور ایران نگاه میکنیم، همین الگو را میبینیم.
شمع روشن کردن برای ۱۱ سپتامبر، شعار دادن برای کشتیگیر آمریکایی، خوشحال شدن برای رأی آوردن اوباما و بایدن و حتی ترامپ، عذرخواهی کردن در برابر کاربران غربی در شبکههای اجتماعی، خوشحال شدن برای باخت تیم ملی مقابل آمریکا و انگلیس، آن صحنه عجیب سفید کردن دیوار سفارت انگلیس و در نهایت، دعوت رسمی از ترامپ و نتانیاهو برای حمله نظامی به خاک کشور خودشان...
اینها وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویر «استفن» را میسازند.
📍و جالب است که هرجا نشانهای از برابری یا برتری وطن با ارباب سفید دیده میشود -چه ارسال ماهواره به فضا، چه یک برد ساده فوتبالی- انگار چیزی در وجودشان بهم میریزد و شروع به تحقیر کردن، کوچک کردن و زیر سؤال بردن آن میکنند.
📍دقیقاً مثل همان لحظهای که استفن، جانگو را میبیند که کنار یک سفیدپوست، سوار اسب شده است. اخم میکند و میگوید:«کاکاسیاه را چه به اسبسواری؟»
📌چون این صحنهها، یادآور حقارت نهادینهشده در وجود اوست...
✍🏻 محمدجوادمقدسی
• @peyrang • پیرنگ •