تمام دولتهایی که در توافق سایکس پیکو ایجاد شدند، از جنس همین «دولتهای چَشمگو» هستند.
یا همچنان مانند اردن و لبنان چَشم میگویند، یا چشم نگفتند و مانند سوریه و عراق چندین بار نظامشان تغییر پیدا کرد.
مرزهای صدسالهای که با فریب و تفرقه ایجاد شد و اکنون اسرائیل به صورت علنی به دنبال تغییر آن و ضمیمه کردن به خاک اشغالی خودش است.
داستان شکلگیری اولیه این مرزها را در قسمت دوم پینوشت تعریف کردیم.
• @peyrang • پیرنگ •
🎙 قسمت چهارم | خنجر از پشت
📍تو این قسمت چی گفتیم؟
🔸 ریشههای ایده پلید اسرائیل بزرگ
🔹 توماس ادوارد لارنس که بود؟
🔸 نقش لارنس در قیام بزرگ عربی
🔹 توافق ۱۹۱۹ پاریس و سرِ بیکلاه شریف
🔸 تلاش لارنس برای گرفتن سهم پسران شریف
🔹 لارنس قهرمان یا لارنس خائن؟
برای فهم بیشتر داستان این قسمت، ابتدا بهتر است به قسمت دوم پینوشت گوش جان بسپارید.
♾ پادکست #پینوشت | هر خبر داستانی دارد...
• @peyrang • پیرنگ •
پادکست پینوشتPeynevesht - Episode 04.mp3
زمان:
حجم:
29.5M
🎙 #پینوشت | هر خبر داستانی دارد...
📌 دنبال داستان باش!
🩸قسمت چهارم: خنجر از پشت
👈🏻 مرزهایی که با فریب کشیده شد...
🔸 محمدجواد مقدسی
🔹 محمدجواد فرهادزاده
نظرت رو برامون بنویس:
@mj_moghaddasi
• @peyrang • پیرنگ •
اگه قسمت چهارم رو شنیده باشید یه جاش گفتیم که لارنس به فکر افتاد که یه سهمی برای پسرای شریف حسین بتونه بگیره تا هم شورشها رو بخوابونن و هم شاید بتونه ادای دین کنه بهشون.
این همون نقشهای هست که لارنس تو سال ۱۹۱۸ آماده کرد و به کمیته شرقی وزارت جنگ انگلیس ارائه داد.
نقشهای که در نهایت تصویب نشد...
بسیار ممنونیم از نگاه زیباتون و از نظراتی که برامون میفرستید.
حتما حتما حتما نظراتتون در مورد کانال و خصوصا پادکست #پینوشت رو برامون بفرستین:
@mj_moghaddasi
نکتهای، حرفی، حدیثی، سخنی، انتقادی، پیشنهادی، سوالی، هرچی...
📝 این مَرد...
🔻 اولین بار سال هشتادونه دیدمش. حدودا پانزده ساله بودم. بعد از نماز مغرب و عشاء آرام از کنار جمعیت خودم را جلو کشیدم و دست روی شانهاش گذاشتم. حس میکردم تمام دنیا را بدست آوردهام! دست من تازه بسیجی روی شانههای «فرمانده کل قوا» بود! آن زمان یک تازه بسیجی کلهخراب بودم که سرم برای گشت موتوری، بستن خیابان برای بازرسی چهارشنبه سوری، میدان تیر و مانورهای سالانه درد میکرد و خلاصه عقل درست و حسابی نداشتم. تصویر زمینه نوکیا سادهام عکس او بود و یکی از تفریحاتم خریدن برچسبهای عکس او از پاساژ قدس!
🔻چندسال بعد طلبه شدم. دیگر تب و تاب نوجوانی و بسیجیگری از سرم افتاده بود. آرامتر شده بودم و مشغول درس و اجتهاد! هنوز هم عکس پروفایلهایم عکس او بود. اما احساس خوبی نسبت به نظراتش نداشتم. حس میکردم آنقدرها هم که فکر میکردم آدم خاصی نیست. طبیعی هم بود. داشتم مسیر اجتهاد را طی میکردم. نظرات فقهیاش را زیر سوال میبردم و به تصمیمات حکومتیاش خرده میگرفتم. با این حال رابطهام با او قطع نشده بود. هرچه باشد «ولی فقیه»م بود و هنوز هفتاد تومن شهریهاش را میگرفتم و البته تهِ دلم دوستش داشتم...
🔻چندسال که جلو رفتم فهمیدم آدم اجتهاد نیستم. در کنار درس به سراغ ادبیات رفتم. با جلال و گابریلگارسیامارکز شروع کردم و رسیدم به نادر. نادر برایم خدا شده بود و کتابهایش قرآن! به جلد چهارم آتش بدون دود که رسیدم دیدم که کتابش را به فردی ناشناس پیشکش میکند؛ که به گفته خودش او را «به درستی، خلوص، و بزرگی» باورش کرده است. و او را به نوشتن الباقی داستان واداشت. با کمی جستوجو متوجه شدم که آن فرد ناشناس کیست! برایم باورپذیر نبود! مگر میشود؟! او چکار دارد به نادر و آتش بدون دود؟
🔻سراغ خودش رفتم. کتابهایش را خواندم. سخنرانیهایش را گوش دادم. نظرهای دوست و دشمن دربارهاش را خواندم. نظرهایش را بررسی کردم و افکارش را تحلیل. هرچه بیشتر از او خواندم بیشتر محوِ او شدم. بیشتر تشنه صحبتهایش میشدم و هرچه از او مینوشیدم، سیرابم نمیکرد...
🔻فهمیدم که چقدر این مرد عمیق است. فهمیدم این مرد از چهلودو تا الان ذرهای تغییر نکرده. فهمیدم که رهبری نظام اسلامی دست و بالش را برای جابجا کردن مرزهای تفکر اسلامی بسته. فهمیدم که چقدر دریای معرفتش بیساحل است.
🔻فهمیدم که فقط میتوانم برای او لفظ «مَرد» را بکار ببرم و خلاصه کردن او در «فرمانده کل قوا» و «مقام معظم رهبری» ظلم به اوست.
🔻«نامش برای این خاک، مبارک باد و برای همه عاشقان وطن! و ایکاش زمانی برسد که او، همچنان باشد و دیگر درد نباشد. ایرانیِ دردمند هم...»
📌ایکاش میشد نادر، ایکاش...
کاش میشد که با معجزهای برگردد...
#آقای_شهید
#خدا_زنده_است
✍🏻 محمدجواد مقدسی
• @peyrang • پیرنگ •
📁 پرونده ترس
🔰 کارکردهای ترس در سه میدان تمدنی
3⃣ در میدان فرهنگی
در سطح فرهنگی، ترس خودش را به شکل پیچیدهتری نشان میدهد: «خودکوچکبینی هویتی».
این یعنی بهجای مقابله با دشمن، شروع به تحقیر خودمان و شیفتگی نسبت به الگوهای بیرونی میکنیم.
این وضعیت تجلیِ فرهنگیِ بزرگنمایی دشمن است؛ جایی که ترس، ساختارِ ارزشگذاری یک جامعه را دگرگون میکند.
📍«استعمار درونی»
در این فرایند، دشمن دیگر نیازی به حضور فیزیکی ندارد. القای مداوم رسانهای باعث میشود جامعه فرهنگ خود را «کهنه و عقبافتاده» ببیند و فرهنگ سلطهگر را تنها راه «مدرن و پیشرفته» شدن تلقی کند.
در این مرحله، نخبگان یک جامعه خودشان به جادهصافکنِ فرهنگ بیگانه تبدیل میشوند.
📍 یکی از ملموسترین نشانههای این خودکمبینی، استفاده بیمورد از واژگان بیگانه است. وقتی لایه تحصیلکرده برای بیان مفاهیم ساده به کلمات خارجی پناه میبرد، در واقع این پیام را مخابره میکند که: «زبان و هویت من، کشش و ظرفیتِ مدرن شدن را ندارد!» این حسِ «ناقص بودن»، راه را برای تغییر سبک زندگی و ارزشها باز میکند.
📍 و از سوی دیگر جامعهای که در سطح فرهنگی دچار ترس و خودکمبینی شده، توان خلق کردن را از دست میدهد و به یک «جامعه مقلد» تبدیل میشود که در تولید علم، فقط ترجمه و در هنر، فقط تقلید میکند.
📌 خلاصه اینکه:
نوآوری و پیشرفت، فرزندِ «عزتنفس و شجاعت هویتی» است. ترس فرهنگی یعنی باور کنیم که دیگران «برتر» هستند و تا زمانی که این هیمنه ذهنی شکسته نشود، جامعه نمیتواند از الگوهای تحمیلی رها شده و مسیر مستقلِ پیشرفت خود را پیدا کند.
#ترس
✍🏻 محمدجواد مقدسی
• @peyrang • پیرنگ •