🔶نهادِ جهان یا امامِ زمان:
پیوند فرهنگ ایرانی و شیعی در همگونی معنی امامت و شهریاری
#سید_حسین_شهرستانی
یکی از شهریاران فرهمند شاهنامه "فریدون پسر آبتین" است. منجی مقدسی که مقرر است تا جهان را از بیداد #ضحاک پاک کند. وصف فردوسی از او رهنمون ماست به درک یکی از پایههای مهم فرهنگ دینی و ملی ما ایرانیان، ایدهای که نقطهی تماس اندیشه ایرانی و فرهنگ شیعی است: شهریاری همچون امامت.
تشیعِ سراینده #شاهنامه، گرایش ایرانیان اعم از شیعه و سنی به مکتب اهلبیت و رواج تصوف در ایران (که ایده مرکزیاش یعنی قطب یا انسانِکامل در نهایت قرابت با ایده شیعی امامت است) بخشی از شواهد آشکار این پیوند است.
اما برای آزمون این پیوند به خوانش دقیقهی تاریخی تولد #فریدون در شامگاه هزاره بیداد ضحاک میپردازیم:
خجسته فریدون ز مادر بزاد
جهان را یکی دیگر آمد نهاد
مصرع دوم در نهایت ایجاز و بلاغت، جان سخن را نمودار کرده است؛
شهریار-امام، "نهاد جهان" است. تعبیری با طنینی هستیشناختی که بنیاد ایده #امامت را نشان میدهد:
۱- #شهریاری چونان امامت، منصب و عهدی الهی است نه صرفا مجعول قراردادی اجتماعی (فره ایزدی یا کیانفره همافق است با مفهوم ولایتِالهی در تعبیر شیعی) البته تاکید و تحقق آن مستلزم پیمانی است با مردم.
۲- شهریار همچون امام، نهاد جهان یا "صاحبالامر" یا قطب عالم است یعنی ولایت او نه صرفا ولایت اعتباری و تشریعی که همچنین ولایت حقیقی و تکوینی است. به دیگر عبارت شهریار-امام، جامع ولایت ظاهری و ولایت باطنی است واین روح پیوند دیانت و سیاست در فرهنگ ملی و دینی ماست.
۳- تعبیر "یکی دیگر آمد" در مصرع مذکور روشنگر اصل سوم است: نهاد جهان در هر عصر و زمانهای تجدید و تازه میشود. اگر به ایده مبنایی "یگانگی جهان و زمان" در شاهنامه توجه کنیم، درمییابیم که نهاد جهان همانا نهاد زمان است و این معنی موافق است با مفهوم ولیّ عصر یا #امام_زمان در طرح اسلامی و شیعی. (تعبیر پرکاربرد "سالار نو" در شاهنامه اشاره به نیروی سیاسی تازهکننده جهان است چنانچه در یکی از زیارات حضرت حجت میخوانیم: السلام علی الحق الجدید)
۴- نسبت میان "فره ایزدی" و "داد و دهش" نسبتی دوسویه است. به دیگر عبارت هم ولایت مقید به عدالت است و هم عدالت موقوف ولایت. فردوسی ضمن اشاره به فرهمندی فریدون (همی تافت زو فر شاهنشهی) در پایان کار به اصل مقابل یعنی دادگری میپردازد:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و زعنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
چنانچه شیعه نیز هم امامیه است هم عدلیه و امام درعین قداست، بشری است "مثلکم" و نه فرشتهای یا ایزدی. (برخلاف طرح مسیحی از نبوت عیسی و لغزش غلات در ولایت ائمه هدی و حتی طرح باستانی و اوستایی ایرانی از شخصیتهای شاهنامه و از آنسو مبری از طرح یهودی از انبیاء و بینش ظاهریهی مسلمین نسبت به شان رسولالله و اوصیاء او)
پس چنانچه حق و عدل شرط ولایت است ولایت نیز شرط حق و عدل است (و انا من شروطها) و در این دَور سخنهاست که در کلمه "علی مع الحق و الحق مع علی یدور معه حیثما دار" نهان است.
۵- #فردوسی در بیتی شهریار نجاتبخش را چنین میستاید:
جهان را چو باران به بایستگی
روان را چو دانش به شایستگی
به زبان فارسی آیا زیباتر از این میتوان امام عصر ارواحنا فداه را ستود؟
این بیت چکیده بینش توحیدی و ضمنا عصاره فلسفه فرهنگ در اندیشه ایرانی در دوره اسلامی است.
شهریار-امام، جهان را حیات طبیعی میبخشد چون باران و بدین ترتیب نسبت او با جهان از سنخ بایستگی و ضرورت است (بکم ینزل الغیث)، نیز هماو همچون دانش، روان را حیات انسانی و به تعبیر قرآن "حیات طیبه" میبخشد و بدینسان نسبت او با روان، از سنخ شایستگی یا وجوب و لزوم است. شایستگی نحوی از ضرورت است اما نه ضرورت طبیعی معطوف به قلمرو اشیاء طبیعت بلکه ضرورت انسانی یا اخلاقی ناظر به جهان انسانی.(برای درک این معنی نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبایی خصوصا رساله "الولایه" ایشان رهگشاست)
ضمنا شهریار یا امام دراین مقال نه دانشبخش و هدایتگر که خود عین دانش و هدایت است.
۶- اما در خصوص میعاد ظهور و نجات و نسبت شهریار و مردم یا امام و امت در این میان، مساله مهم در ملل و مذاهب گوناگون و نیز در متن تشیع آنست که آیا ظهور منجی مقدم بر قیام مردم است یا بالعکس؟
در این زمینه فردوسی جانب سویه اخیر را میگیرد:
فریدون گرچه زنده و حاضر و بالیده است، لیکن ظهور او مشروط است به قیام مردم درمتن بیداد جهان. پس چنانچه مردمان منتظر ظهور منجیاند، فریدون نیز منتظر قیام مردم بهعنوان شرط امکان ظهور و دعوت منجیست. اینست نقش "قیام کاوه آهنگر" و دعوت او مردمان را که:
هر آن کو هوای فریدون کند
سر از بند ضحاک بیرون کند
انتظار منجی و آرزوی ظهور او یعنی کوشش و جهاد در جهت رهایی از بند ضحاک و این جهاد معنای حقیقی آن انتظار است که و من یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی.
۷- ایده شهریاری-امامت ضمنا متضمن طرح یک "سلسله مقدس" و تبار الوهی است که درعین پویایی، پیوستگی تاریخی خود را از مسیر نوعی وراثت معنوی حفظ میکند. گرچه در طرح اوستایی از ماجرا این "نژاد شاهی" موجد نوعی از اشرافسالاری است که در ایده "سلاله امامت" نمیتوان آن را یافت و این از خصایص طرح شیعی ولایت و سیاست است.
در شاهنامه فریدون وارث تاج و تخت شاهان کیانی کهن و از تخم شهریاران است چنانچه امام موعود شیعیان هم وارث انبیاء و سلاله اولیاء است، (همین پیوستگی سلسله امامت پس از سلسله نبوت است که از نظر "هانریکربن" راز قدرت معنوی شیعه درجهان معاصر محسوب میشود)
اما اینکه چگونه ایده امامت از اشرافیت مضمر در طرح شهریاری مبری است از ظرائف حکمت سیاسی تشیع است و شرح آن درین مقال نمیگنجد و بهراستی از عهده ما برنمیآید.
طرفه آنکه در کل شاهنامه ما شاهد تلاش برای عبور از بحران اشرافیت مستتر در ایده شهریاری و تقرب به طرح ولایت شیعی هستیم. در همین مسیر است که نقطهی ثقل حماسه در شاهنامه از پادشاه به پهلوان منتقل میشود و "رستم"، قهرمان بیبدیل داستانهای شاهنامه میگردد و هرچه پیش میرویم، کار به تقابل پهلوان و پادشاه بهمثابه مواجهه اشرافیت و مردمگرایی یا آزادگی میانجامد. (حماسه رستم و اسفندیار اوج این ماجراست)
۸- به سخن ژرف مولانا:
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران...
#سید_حسین_شهرستانی
@parvayenaghd
https://www.instagram.com/p/CGzfG1Zp_R0/?igshid=l2e8uikd1are
🔻#سید_حسین_شهرستانی
🔹پیش از دوران مدرن، کل حیات اجتماعی، هستی یکپارچه داشته و تفکیک دو #حوزهی_عمومی و خصوصی بلاوجه بود. کل حیات اجتماعی بهطور عمومی در خدمت دین و حیات دینی قرار داشت و ساحتهای عرفی زندگی هم دستنخورده باقی مانده بود. البته به یک معنا بیان تفکیک حوزهی عمومی و خصوصی در دوآلیسم پاپ و قیصر در قرون وسطای مسیحی وجود دارد و به این معنا، پیشتاریخ سکولاریسم و ظهور حوزههای عمومی و بعدها حوزهی خصوصی، این دوآلیسم مسیحی است. لیکن این دوآلیسم در قرون وسطا پررنگ نبود: پادشاه مشروعیت خود را از کلیسا کسب میکرد و فارغ و مستقل از آن نبود. حتی دولت انگلیس هم که خود را از کلیسای روم جدا کرد، به کل فارغ از مشروعیت مذهبی نبود و با تشکیل کلیسای سلطنتی انگلستان خلأ مشروعیت دینی خود را پر کرد.
🔸در دوران #رنسانس بود که حوزهی عمومی بهعنوان منطقهی گریز از قدرت دین ظهور کرد که عرصهی عمل دولت ملی مدرن بود. این همزمان است با ظهور دولت-ملتها و همزمان است با رشد سرمایهداری. سرمایهداری در نظام فئودال مبتنی بر کلیسا و بازارهای محلی آن عقیم میماند. سرمایهداری مستلزم شکست قدرت کلیسا و شکلگیری بازار مصرف بزرگتری از بازارهای محلی است. دولت ملی، بازار ملی را برای سرمایهداری به ارمغان میآورد. پس حوزهی عمومی عرصهی ظهور سرمایهداری ملی است و ضامن بقای چارچوبها و مناسبات آن هم دولت مقتدر ملی است.
🔹در مرحلهی بعد که مصادف با عصر #روشنگری است، دولت مدرن خود مانع شکوفایی فردیت انسان مدرن و همچنین مانع توسعهی سرمایهداری میگردد. در این مرحله است که حوزهی خصوصی در برابر حوزهی عمومی در عرصهی عمل دولت مدرن قد علم میکند و بدین ترتیب آن را محدود میسازد. همچنین در این دوره است که «فرد مدرن» به معنی دقیق کلمه تولد مییابد. نطفهی این فردیت در #توماس_هابز موجود است: دولت مدرن محصول قرارداد اجتماعی فردی است. لیکن در هابز ظهور دولت بهکلی فرد را به محاق میبرد. همچنین این فردیت در کوژیتو دکارت نیز موجود است. اما آنجا هنوز به مرحلهی فعلیت و تحقق تاریخی نرسیده است. در عصر روشنگری، انقلابهای فردگرایانه و آزادیخواهانه فرد مدرن و حوزهی خصوصی متناسب با آن را شکل میدهد و دولت مدرن را که خود سد شکوفایی فردیت انسان مدرن شده، محدود میسازد؛ لذا تفکیک حوزهی عمومی و حوزهی خصوصی بهطور عمده مربوط به این دوره است. حتما ظهور فرد مدرن بینسبت با توسعهی سرمایهداری نیست. انسان ایدهآل سرمایهداری همان انسان فردگرایی است که سود شخصیاش و نه عقاید و هنجارهای اخلاقی و دینیاش مبنای عمل اجتماعی و فردی اوست. این همان انسان گزلشافتی یا انسان دورکیمی است که وجدان فردی فربهتری نسبت به انسانهای سنتی دارد؛ همان انسان وبری است که عقلانیت ابزاری، منطق عمل اوست. او همان تولیدکننده و مصرفکنندهی ایدهآل سرمایهداری است. این همان انسانی است که واحد اصلی تحلیل در اقتصاد کلاسیک مدرن قرار میگیرد و منطق سرمایهداری را موجه میسازد.
🔸گسترش مناسبات سرمایهداری زمانی که به شکلگیری یک قشر اجتماعی با این خصوصیات منجر شد و طبقهی متوسط شهری مدرن به وجود آمد، زمینه برای انقلاب سیاسی مدرن و ظهور نظام سیاسی دموکراسی که در تناسب کامل با چنین انسانی است فراهم شد و بدین ترتیب تجدد از مرحلهی واسط قبلی، که آن را از عصر سلطهی کلیسا رهایی بخشیده بود، عبور کرد و دموکراسیهای مدرن جایگزین دولتهای مقتدر مدرن گردیدند و همزمان حوزهی خصوصی در برابر حوزهی عمومی برجسته میشود. این همان مرحلهای است که فوکویاما آن را پایان تاریخ میداند: در این دوره، نظم و آزادی هر دو با هم به ارمغان میآید. چون مسئلهی اساسی تجدد مسئلهی پارادوکس نظم اجتماعی و فردیت و آزادی فردی است. گویی تا پیش از ظهور لیبرال دموکراسی این دو همواره از هم گریزان بودهاند و با ظهور دموکراسیهای لیبرال این دو در یک سامان گرد هم میآیند. در اینجا #دولت_حداقلی که ضامن بقای نظم اجتماعی و همچنین ضامن حفظ آزادیهای فردی است و حوزههای خصوصی گستردهای که تا حدود زیادی از دستاندازی دولت و قدرت مصوناند، وجود دارد.
#تکوین_دولت_مدرن
#نسبت_سوژه_مدرن_و_سرمایهداری
https://t.me/parvayenaghd
🔻تزهایی درباب #نوجوانی
به بهانه گفتگوها درباره "دهه هشتادیها"
🔸نوجوانی نقطه عطف در چرخه حیات آدمی است که ویژگی اساسی آن "کشف و بازیابی خود" است. این امر هم نیرو و هم بحران نوجوانی است.
در قرآن کریم، نوجوانی با #بلوغ و #استواء طرح میشود، که این دو شرط امکان شکوفایی علمی و عملی انسان است:
و لمّا بلغ اشدّه و استوی آتیناه حکما و علما
این "استواء ثانی" است پس از استواء اولی که تسویهی خلقت است. (خلق فسوّی)
بلوغ و استواء همزمان در ساحت غریزه و فطرت به بار مینشیند و بدین ترتیب آدمی همچون سروِ آزاد، برپا شده و راست و استوار به نیروی خود قیام میکند.
🔸بلوغ بهمثابه آزادی، جوهری است که بهسبب آن آدمی - که راستقامت ایستاده است- شایسته حمل بار امانت الهی در متن هستی میشود. پس نوجوانی، لحظهی خطیری است که آدمی در آن زیر بار امانتی میرود که آسمانها و کوهها از تحمل آن عاجزاند. بار مسئولیت "ساختن خود" و بهعهده گرفتن سرنوشت خویش. پس جشن بلوغ یا جشن "تکلیف" بزرگترین جشن آدمی در چرخه زندگانی است. چون آیین ازدواج جشن بهعهده گرفتن مسئولیت در قبال دیگری است و جشن تکلیف جشن عهدهدار شدن مسئولیت خود.
🔸نوجوانی بهوجهی کشف و بلکه اختراع عصر جدید است.
بحران نوجوانی بحران "گذار" است از کودکی به بزرگسالی. در عصر سرمایهداری صنعتی، این دوره دورهی تبدیل کودک مصرفکننده به نیروی کار ارزان است. در عصر سرمایهداری مصرفی اما، نوجوان مادهی خامی است که اشکال متنوع #مصرف، او را صورت میبخشد.
🔸در دوره اخیر، نوجوانی ایماژی نمایشی و متعلق به جهان بازی و فانتزی و فراغت است. فراغت از هر نوع مسئولیت. ایدهای که در تقابل با معیارهای بزرگسالی و عصیان علیه آن شکوفا میشود. سکسوآلیته، شعله این عصیان را در تمامیتاش فروزان میکند. پس ما در وضع تجدد متاخر با ایده نوجوانی سکچوآل روبروییم.
🔸در ایران ما اما، نوجوانی نه با بلوغ و استواء و مسئولیت و نه با تولید و سکسوآلیته و غیره که عمدتا با مقولهی تهی و پوک #کنکور معنی [بیمعنی] میشود. کنکور، این بلیط بخت و گارانتی موفقیتی نرمال که در آن، پیروزی نه دستآوردی بیهمتا که تقلیدی ناگزیر از حرکتی تودهوار است.
🔸ما بیش از هر زمان به طرح مجدد نوجوانی محتاجیم. اما در این مقام، نوجوان موجود غریبی است: نه چون کودک ابژهی مفهومسازی است و نه چون بزرگسال خود مستقلا سوژهی خودآگاهی است که طرحی از خود درمیافکند.
قطعا ما بزرگسالان هستیم که به نوجوانی به مثابه ایده میاندیشیم اما باید دانست که نوجوان برخلاف کودک، مستعد شورش بر طرحی است که در غیاب او درافکنده باشند. بهویژه در عصر نوجوانان مسلح به سلاح رسانههای نوظهور.
پس بخشی از این طرح، تدبیر برای تمهید امکان مشارکت نوجوان است در طرح مجدد مفهوم نوجوانی و بازتعریف آن متناسب با شرایط عصر...
#سید_حسین_شهرستانی
@parvayenaghd