eitaa logo
سبک زندگی اسلامی
17.5هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
1هزار ویدیو
26 فایل
کانال آموزشی موسسه فرهنگی سریر ققنوس ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست ارتباط برای: ✔️تنظیم وقت #مشاوره و #تست ها ✔️ فروش فایل و کتاب ✔️همکاری اشتغال ادمین👇 @Phoenixadmin1 🔴نقل مطالب بدون آدرس و لینک و نام مولف،جایز نیست
مشاهده در ایتا
دانلود
😍 رمانتیک ترین داستان عاشقانه قصه رومئو ژولیت نیست که با هم مردند بلکه قصه پدربزرگ و مادربزرگ‌هاییه که به پای هم پیر شدند🤗 ✅موسسه فرهنگی هنری سریر ققنوس طوس 👇🌸👇🌸👇🌸👇🌸👇🌸 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7
روزی به دخترم خواهم گفت : اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدواج کن که آنقدر به باتو بودن "ایمان" داشته باشد؛ که به تو احساس "رفیق" بودن بدهد... و نه تنها احساس "زن" بودن! طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطه تان حسودی شان شود! ✅موسسه فرهنگی هنری سریر ققنوس 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7
😍 🍃گل پتوس یه نمونه است که تو هر شرایطی رشد میکنه و کل خونه رو از آن خودش میکنه! ✅موسسه فرهنگی هنری سریر ققنوس 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7
😍 آقای خونه اگه میدونستند موقع دعوا به خانم خونه بگند: "آخه خانمم" 😍🥰 همه چی حل میشه اینقدر بحث نمیکردند.🤗 ✅موسسه فرهنگی هنری سریر ققنوس 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7
یادم هست آن قدیمتر ها، پدر بزرگم همیشه وقتی دو ساعت بعد اذانِ ظهر ، از سرِ کارش می آمد، به خانم جان می گفت : " غذایم را که می آوری ، نرو ... بنشین، بگذار غذا به من بچسبد ..." من هم که بی خبر از همه جا، عالَمِ کودکی بود و نافهمیِ کمالات ....! به خودم می گفتم : چه ربطی دارد "نشستنِ خانم جان و چسبیدنِ غذا به آقا جان ؟ اما حالا که بزرگتر شدم و معنای عشق را می‌فهمم دیگر خوب می دانم چیزی که آن وقتها باید به آقاجان می چسبید ، غذا نبود ... چشمهای خانم جان بود که "عشق" را در همۀ ثانیه های زندگی ، لقمه می گرفت و می گذاشت در تنورِ دلِ آقا جان... مهر خانم جان بود که باید به وجود آقاجان می چسبید... حالا خوب می فهمم "زنده بودن" ، بی آنکه دلت عاشقی را زندگانی کند ، به هیچ کجای نامِ آدمیزاد ، نمی آید ... ✅موسسه فرهنگی هنری سریر ققنوس 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7
پدربزرگم میگفت: هروقت مادربزرگم باهاش قهر می‌‌کرد در ظرف ترشی رو سفت می‌کرد که مادربزرگم نتونه بازشون کنه و مجبور شه باهاش حرف بزنه. من همچین زندگی رو میخوام❤️😍 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7
1.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز 🍂🍂 همچون خانه ی پدری می ماند آدم را به گذشته های دور می‌برد به روزی که عاشق شدی .. به روزی که تنها شدی .. تو را می‌برد به خاطرات تلخ و شیرینت .. پاییز حتی بادش هم که در گوشت بوزد نجواگر خاطراتت می‌شود .. حال درختان و بارانش بماند ...🧡💛 فصل عاشقانه‌های ماندگار خوش آمدی😍 https://eitaa.com/joinchat/1920204813C51827a08d7