✍️دفتر تاریخ ما در تقریر این دعوی شاهد صادقی است و هیچ چیز مثل آن نمی تواند در نزد مورخ توالی قرنها و نسلها و تعاقب سلسله ها و سلاله ها را آینه ی عبرت و مایه شناخت سرنوشت انسانی سازد. در عین حال هیچ چیز مثل آنچه این شاهد فارغ از هر گونه میل و هوی می گوید نمی تواند سير بقاء و دوام آنچه را سازندگان بی نام این فرهنگ و تمدن مرده ریگ گذشته بوجود آورده اند برای مورخ مايه ی اعتماد بر آینده ی زوال ناپذیر آن جلوه دهد.
🔅این دفتر را بسته ام و هم اکنون درباره آنچه در آن هست به اندیشه نشسته ام. می کوشم عشق و علاقه ای را که به این قوم و دیار عزیز دارم یک لحظه فراموش کنم تا بی هیچ شور و هیجانی در آن باره داوری نمایم. اینجا همه چیز نشان می دهد که در کشمکش شرق و غرب تلاش سرسختانه ای که مردم این دیار در حفظ هویت خویش کرده است نه فقط برای خود وی مایه افتخار جاودانی بوده است بلکه برای دنیای انسانیت هم نتایج ارزنده داشته است. از اینروست که بی هیچ شور و هیجان و بی آنکه ارج و بهای تلاش اقوام دیگر را معروض نفی و تردید سازم سعی و تلاش گذشته قوم و دیار خویش را به چشم اعجاب و تحسین می نگرم و احساس می کنم که این سرزمین در تاریخ انسانیت آن اندازه سهم و تأثیر سودبخش داشته است که دنیای بی ایران برای انسانیت قابل تصور، بلکه قابل تحمل، نباشد.
🔅دنیای بی ایران؛ از این اندیشه بر خود می لرزم اما به هر حال دنیایی که فرهنگ ایران در آن مجال رشد و حرکت نیابد، دنیایی که در آن تمدن و فرهنگ پربار ایران در کشمکش جاذبه های شرقی و غربی مورد تهدید باشد، با دنیایی که دیگر حضور ایران در آن احساس نشود چه تفاوت دارد؟
ازینرو؛ همین تاریخ که هم اکنون از سیر در آن فارغ گشته ام این دغدغه را تا حد زیادی از خاطرم می زداید. این تاریخ تمامش داستان تلاش پایان ناپذیری است که در پرآشوب ترین نقطه تلاقی اقوام جهان یک قوم را با يك فرهنگ که مایه امتیاز و تعیّن او بوده است، وحدت و قوام بخشیده است. در واقع تا امروز سی قرن تقلا و تلاش مخاطره آمیز و پرماجرا فرهنگ و حیات این قوم و این سرزمین را در گذشته ها از عناصر انسانی سرشار کرده است و همین گذشته هاست که ریشه ی بقای آن را در فراخنای جهان آینده هم استوار می سازد و از هر خطر هم ایمنش می دارد.
(عبدالحسین زرین کوب، دفتر ایام، ۱۳۸۹، ۲۹۷)
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
واکنش ما در قبال مسیر زندگی و سرنوشت
۴٧- سرنوشت انسان هر صورتی که به خود بگیرد، عناصر آن همواره یکسانند و از این رو در اصل همه جا یکی است، چه در کلبه، چه در کاخ شاهی، چه در صومعه یا در سپاه.
اتفاقات، ماجراها، موارد خوشبختی یا شوربختی ممکن است بسیار متفاوت باشند، با این همه، زندگی مانند محصولات قنادی است.
شیرینیها از حیث رنگ و شکل، گوناگونند، اما همه را از یک خمیر سرشتهاند و موفقیت هر کس به شکست دیگری بیش از آن شباهت دارد که آدمی به هنگام نقل ماجرا تصور میکند.
وقایع زندگی ما به تصاویر درون کالایدوسکوپ میمانند که با هر چرخش، چیز دیگری را نشان میدهد، اما در اصل یک چیز در برابر چشم ماست.
کالایدوسکوپ : لولهء شکل نما که با چرخاندن آن اشکال و رنگهای مختلفی در برابر چشم ظاهر می شوند.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
🔍راستگوئی
▪️درباب اینکه راستگویی چیست
شاید تاکنون هیچکس چندان راست نگفته باشد!
📕 فراسوی نیک و بد
✍️ #نیچه
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
▪️تسلای این جهان این است که رنجِ مدام و پیوسته وجود ندارد. غمی میرود و شادیای باز زاده میشود.
اینها همه در تعادلاند. این جهان،جهانِ جبرانهاست...
#آلبرکامو
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
واکنش ما در قبال مسیر زندگی و سرنوشت
۴٨- نویسندهای از دورانهای گذشته به درستی نوشته است که سه نیروی بزرگ در جهان وجود دارند:
فراست، قدرت و بخت
گمان میکنم که آخری از همه موثرتر است، زیرا راه زندگی به سفر با کشتی میماند که در آن بخت مساعد یا نامساعد نقش باد را ایفا میکند که یا ما را به سرعت به پیش میراند یا به شدت از مسیر اصلی منحرف میکند، حال آنکه کار و کوشش خود ما چون پارو زدن تاثیری اندک دارد: ساعتها پارو زدن، ما را کمی به جلو میراند، اما بادی ناگهانی می تواند ما را از مسیر منحرف کند.
اما اگر بادی مساعد بوزد، ما را چنان به پیش میراند که نیازی به پارو زدن نیست. یک ضرب المثل اسپانیایی نیروی بخت را بهتر از هر چیز دیگر بیان میکند:
"به فرزندت بختی نیک عطا کن و او را به دریا درافکن"
با این همه، دست تصادف نیرویی پلید است که باید امور زندگی را هرچه کمتر به آن واگذاشت.
آن تنها بخشنده کیست که در حین بخشندگی به صراحت به ما نشان میدهد که هیچ ادعا و استحقاطی برای گرفتن موهبتهای او نداریم، بلکه باید یکسر شکرگزار لطف و رحمت او باشیم و به این امید دل ببندیم که با خضوع نعمتهایی را که شایسته آن نیستیم، از او بگیریم؟
این بخشنده، دست تصادف است. اوست که با هنرمندیِ شاهانه میتواند به ما بفهماند که اگر لطف و رحمت او نباشد همه کوششها بیهودهاند و به حساب نمیآیند.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
درود
کانال ماهم ازاد شد
انشاالله هیچ وقت دیگه این اتفاقات نیفته
و امیدواریم همه ی اعضا در صحت و سلامت کامل باشند🌸🙏
ادامه
....وقتی به راه رفته زندگی بازپس مینگریم و این "مسیرپرپیچ و خم" را از نظر میگذرانیم و ناگزیر بعضی فرصتهای از دست رفته و بداقبالی ها را می بینیم، ممکن است به آسانی در سرزنش خویش افراط کنیم. اما مسیر زندگی ما به هیچ روی حاصل کار خود مانیست، بلکه نتیجه دو عامل است، یکی سلسله اتفاقات ودیگر، سلسله تصمیمات ما، که بر یکدیگر تاثیر می گذارند و یکدیگر را متقابلاً تغییر میدهند. به علاوه افق دید ما برای دیدن این هر دو، بسیار محدود است،. زیرا تصمیمات خود را از راه دور نمی توان پیش بینی کرد و وقوع اتفاقات را از این هم کمتر می توان دانست. ما فقط به تصمیمات و اتفاقات زمان حال آگاهیم. بنابراين تا وقتی که هدف ما دور است، حتی نمی توانیم به درستی جهت یابی کنیم، بلکه ناچاریم به طور تقریبی و با حدسیات به سوی هدف برانیم، یعنی غالبا راه را با حرکت به چپ و راست، در جهت مقصود بپیماییم.
آنچه میتوان کرد، فقط این است که در هر زمان،. مطابق با شرایط موجود تصمیم بگیریم و امید داشته باشیم که تصمیم ما چنان باشد که ما را به هدف نزدیکتر کند. غالباً وضع چنین است که شرایط و مقاصد اصلی ما به دو نیروی مخالف می مانند که ما را به دو جهت متفاوت میکشانند و برآیند حاصل از آن دو نیرو، مسیر زندگی ماست. ترنس میگوید:
"زندگی آدمی مانند یکی از بازی هاست. اگر تاس چنان که مایلیم ننشیند، ناچاریم با عددی که بر حسب تصادف آمده است چنان هنرمندانه بازی کنیم تا نتیجه بهتر شود"
او احتمالا تخته نرد را در نظر داشته است.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
زمستان
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من ای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است….آی…..
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
مهدی اخوان ثالث
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
سلام صبح بخیر
خدایا🙏
❄️در اولین روز ماه بهمن
🤍درهای رحمتت را
❄️بروی همه بگشا
🤍خیر و برکت ، سلامتی
❄️آرامش و خوشبختی را
🤍در زندگیشون جاری کن
بارالها 🙏
❄️شروع بهمن ماه
🤍را برای همه
❄️شروع بهترینها مقدرفرما
چهارشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۱
https://eitaa.com/phwsla
ادامه
....مغز انسان، عاقل ترین عضو او نیست. در لحظات خطیر زندگی، هنگامی که درباره گامی مهم تصمیم میگیریم، عمل ما را نه شناختی روشن و درست از آنچه باید کرد، بلکه تکانه ای درونی که میتوان آن را غریزه نامید و از عمق وجود ما سرچشمه میگیرد، هدایت میکند.
شاید این تکانه تحت تاثیر رویاهای ناخودآگاه و پیامبرانه ای باشد که به هنگام بیداری فراموششان میکنیم و درست به همین علت به زندگی ما یکپارچگی و وحدتی شگرف میدهند، که هرگز ممکن نیست نتیجه تفکر آگاهانه یاشد، تفکری که غالباً متغیر و آمیخته به خطاست و به آسانی نوسان میکند و فقط تحت تاثیر همین رویاها ممکن است مثلا کسی از جوانی رسالت انجام کارهای معینی را عمیقاً و در نهان احساس کند و چون زنبوری در ساختن کندو در دستیابی به اهدافش بکوشد.
این تکانه را که بالتازار گراسیان La gran sinderesis مینامد :
صیانت غریزی نفس، که بدون آن نابود میشویم.
عمل کردن طبق اصول انتزاعی کاری دشوار است و برای موفق شدن به تمرین فراوان نیاز دارد، و حتی در این صورت هم همیشه موفقيت آمیز نیست. از این گذشته، تمرین فراوان هم کافی نیست. اما هر کس در وجود خود، اصولی ملموس و مادرزاد دارد، که مانند خون در رگهایش جاری است و نتیجه همه افکار، احساسات و خواست های اوست. آدمی این اصول را به طور انتزاعی نمی شناسد، بلکه وقتی به گذشته خود مینگرد به آن آگاه میشود و میفهمد که همواره از آن پیروی کرده وآن اصول مانند ریسمانی نامرئی او را به دنبال خود کشانده است. سعادت یا شوربختی هر کس وابسته به این است که آن اصول چه بوده اند.👌👌
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla