....همهء اینها به زمان نیاز داشت. اما شگفت انگیز تر از همه این است که آدمی حتی خویشتن و اهداف و مقاصد خود را در اواخر عمر میشناسد و درک می کند، به ویژه رابطه خود را با جهان و دیگر انسانها.
آدمی در اثر این شناخت غالباً جایگاهی پایینتر از آنچه قبلاً میپنداشته، برای خود قائل میشود. اما این قاعده استثنایی هم دارد. گاهی پیش میآید که کسی برای خود ایگاهی رفیعتر قائل میشود. این امر از اینجا نشأت میگیرد که او از دنائت جهان به قدر کافی خبر نداشته و بنابراین در مقایسه با دیگران هدف بالاتری را برای خود در نظر گرفته است. در ضمن آدمی در مییابد که خمیره اش چیست.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
اثر لجاجت
#نهج_البلاغه
▫️اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْيَ.
🟠لجاجت تدبير را سست مى كند.
✍ زيرا لجاجت به انسان اجازه درست انديشيدن و فكر صحيح را نمى دهد و غالباً لجوجان به راه خطا مى روند و منافع و موقعيت هاى خود را از دست مى دهند، چرا كه تصميم گيرى هاى آنها نابجا و ناصواب است.بعضى از شارحان در تفسير اين كلام حكيمانه احتمال ديگرى نيز داده اند و گفته اند منظور آن است كه هرگاه رئيس و مدير و بزرگ تر ببيند افراد زيردست لجاجت به خرج مى دهند از اصلاح آنها صرف نظر مى كند و حمايت خود را از آنها بر مى گيرد و آنان را به حال خود وا مى گذارد كه سبب خسارتى عظيم براى آنان مى شود. ولى تفسير اول صحيح تر به نظر مى رسد
📘#حکمت_179
📚🌺🌷🌷🌷🌺📚
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
معمول است که جوانی را سعادتمندترین و پیری را اندوهناکترین دوران عمر بخوانند. اگر شور و شوق باعث خوشبختی آدمی میشد، این حرف درست میبود اما جوانی در اثر شور و شوق دچار تلاطم است و با شادیهای اندک اما رنجهای فراوان توأم است. در پیری شور و شو رو به سردی مینهد و آرامش را مختل نمیکند و ذهن آدمی رنگ تعمق و تفکر میگیرد، زیرا شناخت از چنگ هیجانات آزاد میشود و بر انسان تسلط مییابد. حال، چون شناخت، فی نفسه فارغ از رنج است، هرچه بیشتر بر ذهن غالب باشد، آدمی را سعادتمندتر میکند. فقط کافی است به یاد داشته باشیم که همه لذتها ماهیت سلبی و رنجها ماهیت ایجابی دارند تا بدانیم که شور و شوق ممکن نیست انسان را سعادتمند کند. از این رو نباید از پیری، که انسان را از بعضی لذتها محروم میکند، شِکوه کرد. زیرا هر لذت فقط ارضای نیازی است، پس اگر فقدان نیاز، ارضا آن را بلا موجب کند، شِکوه کردن همان قدر بیمعناست، که کسی پس از خوردن شام شکایت کند که گرسنه نیست یا پس از خواب شب، صبح ناچار باشد بیدار بماند.
افلاطون بر خلاف نظری که جوانی را سعادتمندترین دوره زندگی میداند، در مدخل جمهوریت مینویسد که پیری سعادتمندترین زمان زندگی است، زیرا انسان از کشاننده جنسی، که پیش از آن، آرامش او را مدام بر هم میزده، سرانجام خلاصی یافته است. حتی میتوان ادعا کرد که ماتمهای گوناگون و بیپایانِ کشاننده جنسی و هیجانات ناشی از آن تا زمانی که انسان تحت تاثیر آن است یا به عبارت دیگر آن شیطان در جسمش حلول کرده است، او را مبتلا به جنون مداوم و خفیفی میکند، به طوری که تازه پس از رهایی از آن بر سر عقل میآید....
.... شکی نیست که به طور کلی و گذشته از شرایط و اوضاع فردی، جوانی با اندوه و غمی خاص همراه است و پیری با شادی خاصی و علت آن چیزی جز این نیست که انسان در جوانی زیر سلطه یا در بردگی آن دیوی است که حتی یک ساعت فراغت را به آسانی بر او روا نمیدارد و در عین حال مستقیماً یا به طور غیر مستقیم مسبب تقریباً همه مصائبی است که آدمی به آن گرفتار میشود یا او را تهدید میکند، اما انسان در پیری شادی کسی را دارد که از زنجیری که دیری در بند آن بوده است، رهایی یافته و اکنون به آزادی حرکت میکند. اما از سوی دیگر میتوان گفت که پس از خاموش شدن کشاننده جنسی، هسته اصلی زندگی زایل شده و فقط پوسته آن باقیمانده است،
آری، زندگی به نمایشی کمدی میماند که نخست انسانها در آن ایفای نقش میکنند و سپس آدمکها در جامه آنان بازی را به پایان میرسانند.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
رمضان چهارم: بدگمانی و سوءظن
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا سوره حجرات/ ۱۲
مجنون مغربی را به شهری گذر افتاد دید مردمانش همه بدگمان و شاکی، هیچ کس را امان و آرام نبود و محکمه و قاضی را فراغتی نی. روانها پریش و دلها ریش و تهمت و غیبت از پس و پیش. مال و جان و آبرو ارزان. سراغ شحنه شهر گرفت و سبب پرسید. شحنه گفت: این مردمان آیت قرآن نخواندهاند که فرمود: "از بدگمانی در حق هم بپرهیزید که بسیاریش گناهست و سر درکار هم نکنید". گوش حکمت ندارند از این رو قوت غالب ایشان جدال است.
قضا را ژنده مردی شاهد بود، مجنون را کناری کشید و آهسته گفت: حکما گفتهاند انچه موجب بدگمانی است رفع کرامت و برائت است و این همانست که شخص حاکم میکند. اگر این دستگاه را با مردمانش حسن اعتماد بود و درکار آنان بدبین و مفتش نبود، خلایق در آتش اختلاف نبودند. او آیت را از سر عادت و بر سبیل سیاست میخواند، گوش مده !
مجنون گفت: حاکم اگر نمیکند چرا مردمان درحق هم برائت نمیکنند !
فضائل القوم فی شوارق الصوم / اخلاق عامه در روشنای روزه
#رمضان
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
...جوانی زمان ناآرامی است و پیری دوران آرامش، پس میتوان درجه نسبی لذت در هر یک از این مراحل را نتیجه گرفت. کودک دستش را به سوی هر چیز که دارای رنگها و صورتهای گوناگون باشد دراز میکند، زیرا دستگاه حسی اش تازه و جوان است و در اثر دیدن تحریک میشود. همین امر با نیروی بیشتر در نوجوان پدید میآید. نوجوان نیز تحت تاثیر جهان رنگارنگ و جلوههای گوناگون تحریک میشود. تخیل او بلافاصله چیزی را به آن اضافه میکند که جهان نمیتواند به او عرضه دارد. به این علت، نوجوان پر از اشتیاق برای دست یافتن به امری نامعلوم است. این اشتیاق ، آرامشی را که سعادت بدون آن وجود ندارد، از او میگیرد.
اما در پیری این آرزوها فرو نشستهاند، زیرا از طرفی خونسردی بیشتر بر انسان حاکم است و تحریک پذیری حواس او کم شده و از سوی دیگر تجربه، آدمی را به ارزش چیزها آگاه کرده است و در نتیجه، توهمات و پیش داوریها که جلوه ناب پدیده ها را تغییر میداد، به تدریج از میان رفتهاند و آدمی اکنون همه چیز را چنان میبیند که هست و نیز کمابیش به بیهودگی همه امور دنیوی پی برده است. این کیفیت تقریباً به همه سالمندان، هاله ای از فرزانگی میدهد، که آنان را از جوانان متمایز میکند. اما آرامش روحی نه تنها بخش بزرگی از سعادت را تشکیل میدهد، بلکه حتی شرط لازم و جوهر آن است.
انسان جوان گمان میکند که چه لذتهای شگفتی را میتوان در جهان پیدا کرد و انسان سالمند لبریز از این حقیقت حکمت آمیز است که همه چیز پوچ و بیارزش است و میداند که همهء گردوها پوک اند حتی اگر مطلّا باشند.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
ادامه
آدمی تازه در اواخر پیری این گفته هوراس را میفهمد که "شگفت زده مباش"
یعنی به این اعتقاد صریح، صادقانه و استوار دست مییابد که همه چیز بیاعتبار و همهء جلال و جبروت جهان پوچ است. توهماتش ناپدید شدهاند. دیگر گمان نمیکند که در جایی، چه در کاخ، چه در کلبه، نوع خاصی از سعادت سکنی دارد که بزرگتر از لذتهای دیگری باشد که در همه جا میتوان یافت، به شرط اینکه خود فارغ از دردهای جسمی و روحی باشد.
برای او تفاوت میان بزرگ و کوچک، بلند مرتبه و پست، طبق معیارهای متداول وجود ندارد. این وضعیت ذهنی به انسان سالمند آرامشی میدهد تا بتواند به فریبکاریهای جهان با لبخندی بر لب به دیده تحقیر بنگرد. او کاملاً از اشتباه بیرون آمده است و میداند که هر قدر به زندگی انسان جلا بدهند و آن را بیارایند، دیری نمیگذرد که حقارت آن از زیر پوستهء پر زرق و برقش نمایان میشود و هر طور آن را رنگ آمیزی و تزیین کنند، باز هم در اصل همان است، یعنی هستی ای که معیار ارزش واقعی آن همیشه فقدان رنج است نه وجود لذت.
نداشتن توهم، خصوصیت اساسی سالمندی است. پندارهای موهوم که محرک تلاشها بودند، اکنون از میان رفتهاند، آدمی پوچی و خلاء همهء جلال و جبروت جهان و شکوه ظاهری آن را شناخته و دریافته است که در پس غالب چیزهای مطلوب و لذتهای محبوب ارزش چندانی وجود ندارد و به تدریج به فقر و خلاء بزرگ وجود انسان واقف میشود. تازه هنگامی که به سن ۷۰ میرسد نخستین سخنان واعظ را در مییابد، اما این خصوصیت در ضمن موجب میشود که آدمی در سالمندی گاهی بدخلق و شکوهگر شود
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
هر سطر پر از ناله و هر بند پر از درد
ما تلخترین صفحهی تاریخ جهانیم
#حسین_زاهدیان
『@avatef_parishan』
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ادامه
.... این نظر میان آدمیان رواج دارد که تقدیر انسان در پیری، بیماری و بیحوصلگی است. بیماری به هیچ وجه با پیری ملازمه ندارد، به ویژه، اگر کسی بخواهد عمر طولانی کند. زیرا "عمر هرچه طولانیتر شود، سلامت و بیماری، هر دو بیشتر میشوند."
بی حوصلگی نیز به هیچ وجه با تنهایی که به دلایل قابل درک در پیری با آن بیشتر مواجهیم، ملازمه ندارد. بلکه بیحوصلگی به سراغ کسانی میآید که چیزی جز لذتهای جسمی و خوشیهای جمعی نمیشناخته، روح خود را غنی نکرده و نیروهای خویش را رشد ندادهاند.
درست است که نیروهای ذهنی در سالمندی کاهش مییابند، اما اگر اندوخته فراوان داشته باشیم، برای مبارزه با بیحوصلگی هنوز نیروی کافی باقی است. به علاوه، نگرش درست در اثر تجربه، شناخت، ممارست و تفکر، مدام افزایش مییابد، داوری دقیقتر و ارتباط موضوعات روشنتر میگردد و آدمی در همه امور زندگی بینش جامعتر و منسجمتری پیدا میکند. سپس با ترکیب کردن مجدد و مداوم شناختهایی که اندوخته است و غنیتر کردن آن در هر موقعیت، در همه اجزاء، اعتلای درونی یشتری پیدا میکند که مشغولیت و رضایت ذهنش را فراهم میآورد و از این راه پاداش خود را دریافت میکند.
در اثر همه اینها، کمبودی که ذکر آن رفت تا حدی جبران میشود. به علاوه، چنانکه گفتیم، زمان در پیری بسیار تندتر میگذرد و این امر از بیحوصلگی میکاهد. اگر آدمی نیاز به کسب درآمد نداشته باشد، کاهش نیروهای جسمی چندان زیانی ندارد.
📚در باب حکمت زندگی
✍️#آرتورشوپنهاور
https://eitaa.com/phwsla
یکی از بهترین روزهای زندگی هر انسانی،
روزیست که میگوید "دیگر کافیست!"
و به پا میخیزد
تا برای چیزی که آن را واقعا میخواهد،
با تمام وجود بجنگد ...
#دارن_هاردی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا