هرگز در طول تاریخ بشر یک آدم معمولی به اندازۀ امروز ، برای تسکین روحش به شوخ طبعی احتیاج نداشته است. ذهن و روح او را درد و غمِ جنگها، تروریسم بین المللی، کینه و نفرت، بیماریهای مُهلک، و فقر محاصره کرده است.
برای اینکه نگذارد مغزش از اینهمه فشار داغان بشود، باید گاهگاه دست به دامن خنده بشود ...
#جودسون_کرنلیوس
کتاب: جشن خنده
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
وقتی تحصیل کرده هستید که بتوانید تقریبا هر حرفی را بشنوید بدون آنکه عصبانی شوید یا اعتماد به نفستان را از دست بدهید!
#رابرت_فراست
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
علل بدبینی فیلسوف بزرگ عصر روشنگری ( ژان ژاک روسو) نسبت به علم و هنر مدرن و ارائه نظریه بازگشت به طبیعت؛
در میان متفکران قرن هجدهم دو دیدگاه عام و البته متضاد نسبت به طبیعت وجود داشت. گروهی از متفکران که قریب به اتفاق شان به جنبش روشنگری تعلق داشتند و عقل و تجربه را مایهٔ خوشبختی و سعادت بشر میپنداشتند، طبیعت را وحدتی زمانی-مکانی و بیجان میدانستند که از قوانین جبری فیزیک نیوتونی تبعیت میکند. در مقابل روسو و بخشی از متفکران رومانتیک همعصر واکنش شدیدی نسبت به چنین دیدگاهی دارند. روسو در رسالهٔ «گفتاری در باب علوم و هنرها» به سختی و با شدت به علوم جدید و هنرهای مدرن میتازد، چرا که دستاوردهای آنها را از دو منظر عامل ایجاد نابرابری در میان ابنای بشر میداند ...
یکی آنکه پیشرفت علوم طبیعی و رونق هنرهای زیبا، از طرفی نیازهای جدیدی به وجود میآورد که هر فرد برای به دست آوردن آنها نیاز به رقابت و استثمار سایر انسانها دارد. این نیازهای به زعم روسو «کاذب» موجب ایجاد طبقات اجتماعی و بندگی و بردگی بخشی از جامعهٔ انسانی میشود.
دوم آنکه پیشرفت علوم و هنرها موجب نمایش تفاوتهای میان انسانها از حیث استعدادشان در زمینههای علمی و هنری میشود. آنها که پایهگذار این علوم و هنرها هستند یا استعداد بیشتری در آنها دارند بر دیگران چیره میشوند. در واقع به گمان روسو تقسیم کار که با پیشرفت علوم و صنعت اجتنابناپذیر است یکی از مهمترین عوامل ایجادکنندهٔ نابرابریست.
روسو در مقابل هنرهای مدرن و علوم که آنها را جلوههایی از تمدن و منشأ مالکیت میداند، نظریهٔ بازگشت به طبیعت را مطرح میکند. بر طبق این نظریه، بشر به عنوان موجودی پاک و یگانه با طبیعت به دنیا آمده است، اما قوانین جامعه و اصول تمدن و در رأس آنها مالکیت خصوصی موجب فساد بشر و دوری او از معصومیت اولیهاش شده است. از این جهت پیشنهاد روسو برای اصلاح جوامع بشری، نظریهای واپسگراست که بازگشت به حالت اولیه را توصیه میکند. به قول آیزایا برلین در کتاب ریشههای رومانتیسم، روسو هم مانند تمام متفکران رمانتیک دچار پارانویا (بدبینی نسبت به جامعه، عصر خویش و متفکران معاصر) و نوستالژی (ناکجاآبادی که با بازگشت به آن بشر دوباره طعم سعادت را میچشد) است. هرچند بسیاری از متفکران معاصر عقاید رادیکال روسو و بینش او از ناملایمات تمدن مدرن آنهم در زمان اوج و شکوفایی آن را نشانهٔ نبوغ و تیزبینی او قلمداد میکنند و تاریخ اندیشهٔ بشری را از این جهت مدیون او میدانند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
.
"وفادارماندن به زندگی
فیلسوفان یک قاعدهی ساده و در عین حال عمیق دارند:
«تعطیلی در آفرینش محال است.»
یعنی زندگی، حتی وقتی فرو میریزد، حتی وقتی زخمی است، حتی وقتی در #سوگ است، باز هم در حال #ساختن است.
مسئله این نیست که آیا چیزی خلق میشود یا نه؛ مسئله این است که ما آگاهانه در این خلق شریک هستیم یا منفعلانه زیر #آوارش میمانیم!؟
در نگاه فلسفی، بودن یعنی «در حالِ شدن»؛ هیچ لحظهای خنثی نیست، هیچ روزی صفر نیست؛ یا داریم چیزی میسازیم، یا داریم اجازه میدهیم چیزی بدون ما ساخته شود.
تعطیلیِ کامل، فقط یک توهم است. در روزهایى که شرایط آرام است، خلق کردن آسانتر دیده میشود: کلاسها برگزار میشود، پروژهها جلو میروند، برنامهها روشناند، آینده قابل تصور است.
اما در این زمانه: #ناامیدیجمعی، #سوگ، #جنگ، بیثباتی #اقتصادی و ترسِ مزمن، اینجاست که این قاعده معنای واقعیاش را نشان میدهد.
در چنین زمانهایی، خلقکردن دیگر به معنای «شاهکارساختن» نیست؛ گاهی خلقکردن یعنی:
– صبح از تخت بیرون آمدن، وقتی هیچ انگیزهای نداری؛
– ادامهدادنِ یک کار کوچک، وقتی افق مبهم است؛
– تربیتکردنِ یک کودک، وقتی خودت پر از ترسی؛
– نوشتن، تدریس، درمان، یاددادن، گوشدادن؛
– ساختن یک رابطهی سالم، وسط دنیای ناسالم؛
– کاشتن یک بذر، وقتی معلوم نیست فردا چه میشود.
اینها «کارهای معمولی» نیستند؛ در این روزها اینها شکلهایى از آفرینشگرى هستند.
آلبر#کامو جایی میگوید: «در میانه زمستان، فهمیدم در درونم تابستانی شکستناپذیر وجود دارد.»👌
این تابستان، همان نیروی آفرینش است، همان چیزی که حتی زیر برفِ اندوه و ترس، خاموش نمیشود.
قاعدهی فیلسوف را میشود اینطور کاملتر کرد:
تعطیلى در آفرینش محال است؛ اما تعطیلى در مسئولیتِ آفرینش، ممکن و خطرناک است.
یعنی ما میتوانیم از خلقکردن شانه خالی کنیم، اما #زندگی همچنان خلق میکند! آنوقت، بهجای معنا، پوچی میسازد؛ بهجای پیوند، نفرت؛ بهجای عشق، بیحسی.
در روزهای سوگ جمعی، خیلیها میپرسند:
«آیا الان وقت زندگیکردن است؟ وقت شادی است؟ وقت ساختن است؟»
پاسخ فلسفی این است:
"بله! دقیقاً همین الان وقت این چيزهاست؛ نه به معنای انکار درد، بلکه به معنای وفادارماندن به زندگی، در دلِ درد."
خلق کردن، احترام گذاشتن به رنج است؛ یعنی اجازه نمیدهیم "رنج" آخرین کلمه داستان باشد.
یک جمله مکمل برای این قاعده میتواند این باشد: "زندگی همیشه ادامه دارد؛ سؤال این است که با ما، یا بدون ما؟"
و شاید عمیقترش:
"در تاریکترین زمانها، خلقکردن یک انتخاب نیست؛ یک مسئولیتِ انسانی است."
وقتی #جهان آشفته است، کسی که هنوز کتاب مینویسد، کلاس برگزار میکند، کسبوکار سالم میسازد، فرزند پرورش میدهد، هنر میآفریند، گفتوگوی صادقانه راه میاندازد، دارد بیسر و صدا میگوید:
«من تسلیم رنج و ناامیدی نمیشوم.»
و این، ساده نیست؛ شجاعانه است.
و این بزرگترین احترام به زندگى است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
In 1989, the US Government Began Using Video Games to Teach Soldiers Warfare. They Admit It Ten Years Later.
By: Letta Neely ...
this concrete here
is where my brother’s
last breath left
his body began
to circulate
elsewhere; some people
will tell you there’s nothing
poetic
about
black boys murdered
but i have to think
of it this way,
to understand
در سال 1989. دولت آمریکا شروع به آموزش جنگی سربازان از طریق بازی های ویدئو نمود. به این امر ده سال بعد اعتراف کرد.
شاعر خانم لتا نیدی
ترجمه شعر
این بتون
این جا
جایی است که برادرم
آخرین نفس تنش را ترک کرد
تا در جایی دیگر
به گردش در آید
بعضی ها به شما خواهند گفت
هیچ چیز شاعرانه ای
در قتل پسر بچه های
سیاهوست
نیست
من اما باید به آن
از این سو فکر کنم،
تا بفهمم.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
چند لحظه تفکر دربارهی کشته شدن نظامیها و غیر نظامیها در جنگ
از کتاب #خانواده_تیبو، جلد چهارم
اثر #روژه_مارتین_دوگار
ترجمهی #ابوالحسن_نجفی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ترجمه خطبه 216 نهج البلاغه؛ بخش دوم: حقوق متقابل مردم و حکومت
پس، خداوند سبحان، بعضى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب فرمود. و هر حقى را برابر پاداش حقى ديگر قرار داد. بعضى از آن حقوق زمانى واجب مى آيند كه آن ديگر نيز حقى را كه بر گردن دارد ادا نمايد.
بزرگترين حقى كه خداوند تعالى از آن حقوق واجب گردانيده، حق والى است بر رعيت و حق رعيت است بر والى. اين فريضه اى است كه خدا اداى آن را بر هر يك از دو طرف مقرر داشته و آن را سبب الفت ميان ايشان و عزت و ارجمندى دين ايشان قرار داده است. پس رعيت صلاح نپذيرد مگر آنكه واليان صلاح پذيرند و واليان به صلاح نيايند، مگر به راستى و درستى رعيت.
زمانى كه رعيت حق خود را نسبت به والى بگزارد و والى نيز حق خود را نسبت به رعيت ادا نمايد، حق در ميان آنها عزت يابد و پايه هاى دينشان استوارى گيرد و نشانه هاى عدالت برپا گردد و سنتهاى پيامبر (ص) در مسير خود افتد و اجرا گردد و در پى آن روزگار به صلاح آيد و اميد به بقاى دولت قوت گيرد و دشمنان مأيوس گردند.
و اگر رعيت بر والى خود چيره گردد يا والى بر رعيت ستم روا دارد، در اين هنگام، ميان آنها اختلاف كلمه پديد آيد و نشانه هاى جور پديدار آيد و تباهكارى در دين بسيار شود و عمل به سنتها متروك ماند و به هوا و هوس كار كنند و احكام اجرا نگردد و دردها و بيماريهاى مردم افزون شود.
و كسی از پايمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بيمى به دل راه ندهد. در اين هنگام نيكان به خوارى افتند و بدان عزت يابند و بازخواستهاى خداوند از بندگان بسيار گردد.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▀▄▀▄▀▄ علے بـہ گلشن هستے است باغباט رئو؋ـ ▄▀▄▀▄▀
صدای آسمانی و با صلابت استاد سلیم موذن زاده اردبیلی در دستگاه سه گاه
---------------------------------
سفیر عرش در این تیره خاکدان نالد
همای عشق بسودای آشیان نالد
زمین که مسکن سیمرغ قاف قرآن شد
ز تنگی قفس آن٬ مرغ آسمان نالد
ببین عطوفت خلاق را که مظهر او
برای مغفرت جرم انس و جان نالد
زبان پوزش امت شده لسان الله
به پیشگاه خداوند مستعان نالد
علی به خلق بود مهربانتر از مادر
به حال امت خود شاه مهربان نالد
گناه٬ اهل زمین را چو میکند تهدید
ابو تراب بر احوال خاکیان نالد
قسیم نار چو بیند لهیب نیران را.
به غفلت بشر از قهر جاودان نالد
علی به گلشن هستی ست باغبان رئوف
به باغ چون رسد آسیب باغبان نالد
پی رهایی امت ٬نهاد چهره به خاک
چناچه حق بپسندد٬ علی چنان نالد
ز انعکاس صدایش به سینه های بشر
به وقت عرض دعا٬ اهل هر زمان نالد
همین امید حسانا بس است امت را
که از برای نجاتش علی زجان نالد
✍ حسان
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
خنیاگر
بعید است که ثروت هرگز کسی را بدبخت کند. ولی اصل استدلال اپیکور این است که اگر پول داشته باشیم ولی از نعمت خانواده و دوستان، آزادی و زندگی تحلیل شده محروم باشیم، هرگز واقعا خوشبخت نخواهیم بود. و اگر از این سه نعمت برخوردار باشیم ولی پول نداشته باشیم، هرگز بدبخت نخواهیم بود.
#آلن_دو_باتن
کتاب: تسلی بخشیهای فلسفه
ترجمه: عرفان ثابتی
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
گذار سانسور از عصر روشنگری به رمانتیسم:
تفکر در عصر روشنگری اروپا، جدا از ایمان مذهبی دوران قبل، خود را بر مبنای عقلانیت ابزاری استوار کرد. باورٍ بدون سئوال که بستر اخلاقیات، سیاست و کنترل در قرون وسطی بود جای خود را به نقد عقل گرایی داد. پیشرفت و حقٍ آزادی انسان از طریق منطق و عقل ابزاری به عنوان حقیقتِ جهان شمول در این دوره برای چندین قرن آینده استوار شد.
در همین عصرِ «عقلانیت »، گونهای تازه از کنترل و سانسور پدید آمد: گفتار و هنر باید در خدمت نظم عقلانی، سودمندی اخلاقی و فضیلت مدنی قرار گیرند. به عبارتی، در نظم جدید، سانسور جدیدی برقرار شد که سعی در نظارت بر گفتار و کردار مردم با نامِ "حفظ خرد و نظم اجتماعی" عمل می کرد. دولتها و آکادمیها مرزهای گفتارِ «عقلانی» را تعیین میکردند و شکلهای بیانیِ هیجانی، شهودی یا سیاسی را به حاشیه میراندند. هرچند فیلسوفان از تساهل و آزادی دفاع میکردند، اما اغلب به تخیل و شورِ مردم بیاعتماد بودند و آنها را غیرعقلانی و تهدیدی برای جامعه میدانستند.
این فضای فکری، زمینه را برای رمانتیسم که مرزهای عقلانیت روشنگری را به چالش کشید فراهم ساخت؛ جنبشی که علیه دیکتاتوری عقلانیت و سایر قیدهای روشنگری شورید و احساس، فردیت و نیروی خلاق تخیل را سرچشمههای حقیقیِ حقیقت انسانی معرفی کرد.
جنبش رمانتیسم که در ادبیات ایرانی به آن بهای کمی داده شده است، از أواخر قرن هجدهم تا أواسط قرن نوزده به طول انجامید. رومانتیسم در أساس رد مفاهیم دوران روشنگری نبود. این حرکت واکنش و رد تعصب خشک دوران روشنگری بود که نظم را بر شور، وضوح را بر ابهام و تناسب و هماهنگی را بر شدت و ناسازگاری ترجیح می داد. تعصب دوران روشنگری در مدیریت گرایی نهفته در سازماندهی دائمی طبیعت و اجتماع مورد نقد شدید رومانتیک ها قرار گرفت.
در نگاه رمانتیکها، انسان صرفاً موجودی منطقی نبود؛ او حامل احساسات، رؤیاها، شورهای متفاوت و اشتیاق برای یافتن معنا در زندگی بود. آنان ادعا کردند که تجربه انسانی را نمی شود در قالب قوانین، طبقه بندیها و نظمهای تحمیلی خلاصه کرد. پس از انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی، بسیاری دریافتند که آرمانهای عقلانیِ نوظهور—که وعدهٔ آزادی داده بودند—به ساختاری محدودکننده و بیروح بدل شدهاند. رمانتیسم بهمثابه شورشی فرهنگی در برابر این کنترل پدید آمد. این جنبش، احساس را بر منطق، تخیل را بر محاسبه و فردیت را بر قواعد کلی برتری میداد. در حالیکه روشنگری، طبیعت و انسان را ابژههایی قابل مهار و مدیریت میدید، رمانتیسم آنان را نیروهایی زنده، رازآلود معرفی می کرد که قابلیت و توان سرپیچی از فرمان و مدیریت دائمی را دارا می باشند.
این نظم جدید فکری، این روح اجتماعی سرکش تنها دگرگونی سبکی هنری مثلا در بتهوون نبود؛ بلکه بازتعریفی از قدرت و آزادی نیز بود. هنر از خدمت به نظم اخلاقی و نهادهای رسمی خارج شد و به بیان فردی و امر والا روی آورد. با ارزش دادن به فرد و بیان احساسات او، ویلیام وردزورث و ساموئل تیلور کالریج، در < بالادهای غنایی> سال ۱۷۹۸ توانستند زبانی مردمی در ادبیات معرفی کنند که بازتاب نگرانی های طبقۀ فرودست و دموکراتیزه شدن تخیل بود. که بلافاصله از طرف منتقدان محافظه کار به "فساد در سلیقۀ ادبی" و " سست کردن معیارهای ادبی " متهم شدند.
در عرصۀ سیاست، درک محدود از قانون که فقط اصلاح مبتنی بر عقل بود، به بسیج احساسات و اسطورههای ملی کشیده شد. بدین سان در واکنش به عقلانیت مدیریتگرای روشنگری، رمانتیکها ادعا کردند که تجربه انسانی سرچشمهای دارد که از نظم پذیری و تعاریف رسمی فراتر میرود. همین تأکید بر احساس، فردیت و امر رازآلود، هنر و ادبیات را به عرصهای برای مقاومت بدل ساخت؛ جایی که تخیل میتوانست از دسترس نهادها و قوانین بگریزد. به بیان دیگر، اگر روشنگری معماری جهان مدرن را ساخت، رمانتیسم در شکافهای آن، تخیل، میل، و امر نامتعین را یادآوری کرد: بُعدی از انسان که از قدرت میگریزد، اما سرچشمه مقاومت اوست.
لذا قدرت دیگر فقط از آنچه گفته میشد نمیترسید بلکه از آنچه حس میشد و در قلمرو تخیل شکل میگرفت نیز هراس پیدا کرد. در نتیجه، سانسور در دوران مدرن از کنترل کلمات به کنترل تمنیات و هویتها تغییر جهت داد—از مهار سخن به مهار سوژه.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا