eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
«در وسط باغ کاخ چهلستون با شکوه واقعاً شاهانه‌ی خود قد برافراشته. این کاخ که قسمتی از آن را با آجر و قسمتی دیگر را از سنگ تیشه‌ای ساخته‌اند در محوطه‌ای مفروش از سنگ‌های صخره‌ای صیقلی قرار دارد. این محوطه چهارگوش است که دورتادور آن را جویبار دل‌انگیزی با فواره‌های متعدد احاطه کرده است. این کاخ، اتاق‌ها، آلاچیق‌ها، دروازه‌ها، نرده‌ها و طاق‌های متعدد دارد و سراسر همه نمودار لطیف‌ترین ذوق ایرانی در صنعت معماری است.» ‌ این👆 برشی است از اوصاف انگلبرت کمپفر، جهانگرد و پزشک آلمانی از کاخ چهلستون که در فاصله‌ی سال‌های ۱۶۸۳ تا ۱۶۸۸ میلادی به‌مدت بیست‌ماه در شهر اصفهان به طبابت مشغول بوده است. توصیفی متعلق به حدود ۳۴۰ سال پیش و ۹۰ سال قبل از تأسیس ایالات متحده آمریکا و ۲۶۰ سال قبل از اعلام موجودیت رژیم اسراییل. ‌ این کاخ باشکوه بر اثر تهاجمات هوایی آمریکا و اسراییل آسیب جدی دیده و شماری از آینه‌ها و شیشه‌های آن شکسته شده و بخشی از سقف و نگاره‌ها و ستون‌های آن ترک خورده است. ‌https://eitaa.com/phwsla
▪️خیلی از مردم تسلیم می‌شوند، بدون اینکه حتی متوجه شوند در لحظه‌ای که دلسرد می‌شوند چقدر به موفقیت نزدیک بوده‌اند.» -توماس ادیسون https://eitaa.com/phwsla
‍ ⚜️حکایت ⚜️ "نگاهتان را تغییر دهید" در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تامل برانگیزی به صورت شعر درباره ی جوان عاشقی ست که به عشق دیدن معشوقه اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می رفته و سحرگاهان باز میگشته و تلاطم ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی کرد . دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار میدادند و او را از این سرزنش میکردند . اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن ها نمیداد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می آورد که تمام سختی ها و ناملایمات را بجان میخرید . شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب ها از دریا گذشت و به معشوق رسید . همینکه معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید ; چرا این چنین خالی در چهره ی خود داری !!! معشوقه او گفت ؛ این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده ای . جوان عاشق گفت ؛ خیر ، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم . لحظه ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسد . چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است; ؟ معشوقه ی او گفت ؛ این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی ست و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی . جوان عاشق میگوید ؛ خیر ، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم . لحظه ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید ; چه بر سر دندان پیشین تو آمده !!! گویی شکسته است . و معشوقه او جواب میدهد ؛ شکستگی دندان پیشین من از اتفاقی در دوران کودکی ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی !!!! جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می دهد . آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه اش می بیند و بازگو میکند و معشوقه نیز همان جواب ها را می گوید . به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و مثل تمام سحر های پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد . معشوقه اش می گوید ; اینبار باز نگرد ، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی ست !!! جوان عاشق با لبخندی می گوید ; دریا از این خروشانتر بوده و من آمده ام ، این تلاطم ها نمیتواند مانع من شود . معشوقه اش می گوید ؛ آن زمان که دریا طوفانی بود و می آمدی ... عاشق بودی ... و این عشق نمی گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد . اما دیشب بخاطر هوس آمدی ، به همین خاطر تمام بدی ها و ایرادات من را دیدی . از تو درخواست میکنم برنگردی ، زیرا در دریا غرق می شوی . جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود .... مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر می پردازد . مولانا میگوید ; تمام زندگی شما مانند این داستان است . زندگی شما نوع نگاه شما به پیرامونتان را شکل میدهد . اگر نگاهتان ، مانند نگاه یک عاشق باشد ، همه چیز را عاشقانه می بینید . اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی میبینید ، دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید . دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفی تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید . اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدی ها را خواهید دید و خوبی ها را متوجه نخواهید شد . نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدی ها را میتوانید به خوبی تبدیل کنید . اگر نگاهتان را تغیبر ندهید دیگر نخواهید توانست انسانهای خوب و مثبت در پیرامون زندگی خود پیدا کنید . روز به روز افسرده تر میشوید و لحظه به لحظه در زندگی خود بیشتر ناامید میشوید و در نهایت در دریای پر تلاطم و طوفانی افکار منفی خویش غرق میشوید . اگر میخواهید در زندگی موفق باشید و به آرامش برسید تنها کافیست نگاه خود را تعییر دهید https://eitaa.com/ketabkhaneh_farhang ❇️❇️❇️ https://eitaa.com/phwsla
سقراط وقتی با سماجت به تئه‌تتوس اصرار می‌کند که سخن بگوید و راه حلی را که برای معضل موضوع بحث ذکر کرده شرح دهد، تئه‌تتوس زبان به شکایت باز می‌کند که «سقراط! بارها در این کار کوشیده‌ام چون شنیده‌ام تو این سؤال را از بسی کسان کرده‌ای ولی نه خود پاسخی قانع‌کننده یافته‌ام و نه کسی را دیده‌ام که توانسته باشد پاسخی بدان‌گونه که تو می‌خواهی بیابد. با این‌همه بی‌قرار و نمی‌توانم این مسأله را رها کنم و درباره‌ی آن نیندیشم. سقراط در پاسخ می‌گوید که او آبستن و این درد زایمان است: «مگر نشنیده‌ای که من پسر ماما هستم؟… پس بدان که خود نیز ماما هستم، ولی این راز را به دیگران مگو… نیک بیندیش و ببین ماما چه می‌کند. می‌دانی که زنان تا خود می‌توانند آبستن شوند و بزایند، به زاییدن دیگران یاری نمی‌کنند، بل‌که زمانی که خود از زائیدن ناتوان می‌گردند به پیشه‌ی مامایی می‌پرازند… باعث این امر آرتمیس است که خود استعداد زاییدن نداشت ولی هنر ماماسی در دست او بود. آرتمیس نتوانست به زنانی که استعداد آبستن‌شدن و زائیدن ندارند، هنر مامائی ببخشد، زیرا طبیعت آدمی ناتوان است، و آدمیان نمی‌توانند هنری را بیاموزند که در آن هیچ تجربه‌ای ندارند. از این رو آن هنر را تنها به زنانی که به علت سالخوردگی نمی‌توانند بزایند ارزانی داشت تا همانند خود او شوند و این هنر امتیازی برای آنان باشد…زنانی که از هنر مامائی بهره‌ورند می‌توانند به وسیله‌ی دارو و طلسم درد زایش را برانگیزند یا آن را تسکین دهند و به زنانی که زائیدن‌شان دشوار است، یاری کنند، و اگر زنی بخواهد جنین را بیندازد می‌توانند تا هنگامی که جنین رشد نکرده است آن را درآورند. … هرچه درباره‌ی هنر مامائی گفتم درباره‌ی هنر من نیز صادق است با این فرق که من به مردان یاری می‌کنم تا اسان بزایند نه به زنانُ و روح مردان را می‌زایانم نه تن آنان را… خدا مرا مأمور ساخته که به زائیدن دیگران یاری کنم ولی نه استعداد باردار کردن به من بخشیده است و نه توانایی زاییدن. از این رو نه خود دانشی دارم و نه روح تا کنون توانسته دانشی بزاید.» https://eitaa.com/phwsla
«تاریخی که ما می‌خوانیم، گرچه بر اساس واقعیات است، اما به گفته‌ی دقیق، به هیچ وجه واقع امر نیست؛ بل‌که عبارت است از یک سلسله قضاوت‌های پذیرفته ‌شده.» ج. براکلاف، مورخ انگلیسی به نقل از ای. اچ. کار، تاریخ چیست؟ ترجمه‌ی حسن کامشاد، ص. ۱۹ https://eitaa.com/phwsla
«هر چیز به راستی پستی از معصومیت آغاز می‌شود. بنا بر این، روز به روز زندگی می‌کنی و از داشتن لذت می‌بری و نگران چیزی نیستی. دروغ می‌گویی و از آن احساس بیزاری به تو دست می‌دهد و نابودت می‌کند و هر روز خطرناک‌تر از روز پیش می‌شود، اما روز به روز زندگی را می‌گذرانی، چنان که در جنگ.» ارنست همینگوی، پاریس جشن بیکران، ترجمه‌ی فرهاد غبرایی، ص. ۳۱۰ https://eitaa.com/phwsla
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد عبدالحسین زرّین‌کوب (۲۹ اسفند ۱۳۰۱ – ۲۴ شهریور ۱۳۷۸) ادیب، تاریخ‌نگار، منتقد ادبی، نویسنده، و مترجم نام‌دار معاصر بود. آثار او به‌عنوان مرجع عمده در مطالعات تصوف و مولوی‌شناسی شناخته می‌شود. وی از تاریخ‌نگاران ممتاز ایران است و آثار معروفی در تاریخ ایران و نیز تاریخ اسلام دارد. این آثار به‌دلیل بیان ادبی و حماسی تاریخ از آثار پرفروش در میان ایرانیان هستند. https://eitaa.com/ketabkhaneh_farhang https://eitaa.com/phwsla
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔍گزیده‌‌ای از کتاب 📕جامعه باز و دشمنان آن‌ ✍️اثر : کارل پوپر ▪️تاریخ بشر وجود ندارد. آنچه هست تاریخ های جنبه های گوناگون زندگی انسان به تعداد نامحدود و نامعین است. یکی از اینها، تاریخ قدرت سیاسی است که به سطح تاریخ جهان ارتقاء داده می شود؛ ولی این کار، به عقیدهٔ من، توهین به هر تصور نیک و پاکیزه از بشر است و هیچ مزیتی بر این ندارد که تاریخ اختلاس یا دزدی یا زهر دادن به دیگران را تاریخ بشر قلمداد کنیم. تاریخ قدرتمداری سیاسی چیزی نیست مگر تاریخ جنایات بین المللی و کشتارهای عام. (و البته باید تصدیق کرد، تاریخ کوشش های آدمی برای پایان دادن به این اعمال). این است تاریخی که در مدارس تدریس می شود و در آن از بزرگترین جانیان به عنوان قهرمانان تاریخ مورد احترام و ستایش قرار می گیرند؛ ولی آیا براستی تاریخ عمومی به مفهوم تاریخ واقعی بشر وجود ندارد؟ پاسخی که، به عقیدهٔ من، هر انسان بشردوست و خصوصا هر مسیحی مومن باید بدهد این است که: امکان ندارد چنین تاریخی وجود داشته باشد؛ تاریخ واقعی بشر اگر وجود می داشت، می بایست تاریخ همهٔ افراد آدمی باشد؛ زیرا هیچ انسانی از دیگران مهم تر نیست. پیداست که نوشتن تاریخی در این حد از واقعیت و با این جزئیات، هرگز امکان پذیر نیست. باید انتزاع کنیم و از جزئی به کلی برسیم و نادیده بگیریم و قائل به انتخاب شویم. اما همینکه چنین کردیم، می رسیم به همان تاریخ های متعددی که یکی از آنها تاریخ جنایات بین المللی و کشتارهای عام است و تاریخ بشر قلمداد و اعلام می شود. اما چرا تاریخ قدرتمداری انتخاب شده است و نه مثلا تاریخ دین یا شعر؟ به چند دلیل؟ یکی اینکه قدرت در همگان تأثیر می گذارد و شعر تنها در این عده ای قلیل. دلیل دیگر، تمایل آدمیان به قدرت پرستی است؛ ولی پرستش قدرت بی گمان یکی از بدترین اقسام بت پرستی و بازماندهٔ عهد زندگی در قفس و بندگی و عبودیت آدمی است. قدرت پرستی زاییدهٔ ترس است و ترس احساسی است که بحق باید از آن بیزار باشیم. سومین دلیل اینکه قدرتمداری سیاسی محور «تاریخ» قرار داده شده این بوده که مصادر قدرت خواسته اند در مقام بت و معبود قرار بگیرند و توانسته اند به این خواست خود جامهٔ عمل بپوشانند. امپراتوران و سرداران و دیکتاتورها بر کار بسیاری از مورخان نظارت و مراقبت داشته اند. " کارل پوپر" https://eitaa.com/phwsla
زندگی دوباره سبز خواهد شد! این یک وعده نیست؛ این، ذات زندگیست! من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد، ما دوباره سبز می‌شویم! 👤 امین پور https://eitaa.com/phwsla