eitaa logo
انجمن بوعلی سینا
1.3هزار دنبال‌کننده
367 عکس
343 ویدیو
2 فایل
بوعلی‌سینا، فیلسوف، حکیم، طبیب، منجم و دانشمند بزرگی در جهان است. و "مکتب نو سینایی‌اشراقی" الگویی جدید، جهت‌ توسعه و تمدن ایران عزیز است، که مکاتب فلسفی، علمی، هنری و ادبی جهان را بازشناسی می‌نماید. #انجمن‌بوعلی‌سینا
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندلحظه تلاش تو وقتی به نتیجه‌ی نهایی خودش میرسه، که تصمیم بگیری به هیچ وجه جا نزنی صبحتون بخیر 🌸😍 https://eitaa.com/phwsla
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر اصغر دادبه، ادیب یزدی: مدرسه‌ها مُرده است. خودتان و سعدی را به فرزندانتان بیاموزید. https://eitaa.com/phwsla
🔍نفرت از هگل، عشق به کانت: تضادهای ذهن شوپنهاور ▫️چرا شوپنهاور، کانت را نابغه می‌دانست، اما هگل را «شارلاتانی بی‌سواد» خطاب می‌کرد؟ ▫️نبرد علمی در دانشگاه برلین: وقتی شوپنهاور عمداً کلاس‌هایش را هم‌زمان با هگل برنامه‌ریزی کرد!  ▫️تحلیل اختلاف‌های فلسفی این دو غول فکری: از «اراده» شوپنهاور تا «دیالکتیک» هگل  ▫️طنز تلخ تاریخ: چگونه مرگ هگل در اثر وبا، راه را برای شهرت دیرهنگام شوپنهاور باز کرد؟  ▫️جمله‌های آتشین شوپنهاور علیه هگلی‌ها و نظام آکادمیک زمانه  ▫️شوپنهاور نه‌تنها یک فیلسوف، بلکه یک ستیزه‌جوی شجاع در دنیای فلسفه بود. شنیدن داستان رقابت او با هگل و عشقش به کانت، مثل تماشای یک درام فلسفی جذاب است! https://eitaa.com/phwsla
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندلحظه خوشبختی نمیتونه مسافرت کردن باشه، داشتن باشه، بدست آوردن باشه یا حتی پوشیدن ! خوشبختی یک تجربه معنوی از زندگی کردن هر دقیقه از زندگیتان با عشق، لذت و قدردانی است. https://eitaa.com/phwsla
در محضر بوعلی‌سینا خستگی‌های بعد از ورزش: می‌گوییم سه نوع خستگی وجود دارد. ولی نوع چهارمی نیز به آنها اضافه می‌شود و همه آنها از دو منبع سرچشمه می‌گیرند. خستگی‌های سه گانه عبارتند از: خستگی قرحه‌ای (احساس درد در سطح پوست)، خستگی کشیدگی (تمددی) و خستگی ورمی (دملی). خستگی نوع چهارم نوعی است که به خستگی زبری و خشکی و بی‌توشی (کم‌توانی) معروف است. کتاب اول قانون؛ ترجمه هژار، ص۴۰۰ پ۳۸۶ https://eitaa.com/phwsla
🔍خوشبختی یعنی غرق شدن در کاری که دوستش داری.! ▫️یک روز سرد زمستانی در برلینِ ۱۹۱۵. آلبرت اینشتین، پس از ماه‌ها تلاش فکری بی‌وقفه، نظریهٔ نسبیت عام را به پایان رسانده بود؛ شاهکاری که بعدها فیزیک مدرن را دگرگون کرد. تنها دو روز پس از این دستاورد بزرگ، نامه‌ای برای پسر ۱۱ ساله‌اش، هانس آلبرت، نوشت. نه دربارهٔ سیاه‌چاله‌ها یا انحنای فضا، بلکه دربارهٔ پیانو، نجاری و لذتِ انجام کاری از روی علاقه. ▫️او در این نامه پدر بود، نه فیزیک‌دانی مشهور؛ کسی که می‌خواست راز شادی و یادگیری را به زبان ساده برای فرزندش بازگو کند. مفهومی که سال‌ها بعد، روان‌شناسی مدرن آن را «حالت جریان یا غرقگی» (Flow State) نامید. همان حالتی که در آن انسان در فعالیتی غرق می‌شود که به آن عشق می‌ورزد، و زمان و خودآگاهی را از یاد می‌برد. ▫️او نوشت که اگر می‌خواهی چیزی یاد بگیری، باید با لذت انجامش دهی. او تأکید کرد که تمرین با پیانو، حتی اگر خلاف گفتهٔ معلم باشد، وقتی از روی علاقه باشد، بهترین راه یادگیری است. این پیام، چیزی فراتر از توصیه‌ای پدرانه بود؛ مفهومی فلسفی دربارهٔ ارتباط میان شادی، خلاقیت و یادگیری. در واقع، او با زبانی ساده، به پسرش می‌گفت: «در خودت گم شو تا خودت را پیدا کنی.» ▫️دهه‌ها بعد، روانشناس مجارستانی، «میهالی چیک‌سِنت‌میهالی»، این تجربهٔ انسانی را به‌صورت علمی صورت‌بندی کرد. او در مطالعات خود دریافت که افراد در حالت جریان – یا همان Flow – به بالاترین سطح تمرکز، شادی و عملکرد می‌رسند، بی‌آنکه به پاداش بیرونی فکر کنند. آنچه در این حالت روی می‌دهد، نه محصول موفقیت مادی، بلکه نتیجهٔ شور درونی است. زمان حس نمی‌شود، خودآگاهی محو می‌شود و هر عمل بعدی به‌صورت طبیعی از عمل قبلی نشأت می‌گیرد. ▫️او نشان داد که هرچقدر هم درآمد بالا برود، تأثیر آن بر شادی از یک آستانه فراتر نمی‌رود. اما داشتن یک فعالیت خلاقانه و معنادار، حتی اگر سود چندانی نداشته باشد، می‌تواند احساس رضایت و معنا در زندگی ایجاد کند. این یافته دقیقاً همان چیزی بود که اینشتین به‌طور شهودی دریافته و به پسرش آموخته بود. انگار علم روان‌شناسی، دهه‌ها بعد، مهر تأیید بر نامه‌ای گذاشته که از دلِ انسانی‌ترین تجربه‌های یک نابغه بیرون آمده است. https://eitaa.com/phwsla
ادامه فصل پنجم : اندرزها و اصول راهنمای عمل اشاره : شوپنهاور بعد از توضیحی در مورد گستردگی و تنوع اندرزها و اصول راهنمای عمل در زندگی می‌نویسد، برای اینکه به نظرات و اندرزهای گوناگون که در این باب مطرح می‌شود تا حدی نظم بدهم می‌خواهم آنها را به : ١) نظرات و اندرزهای عمومی ۲) نظرات و اندرزها در خصوص رابطه ما با خویشتن ۳) رابطه ما با دیگران ۴) رابطه ما با زندگی و سرنوشت تقسیم کنم. بخش یکم : قواعد عمومی به نظر من مهم‌ترین قاعده در میان همه قواعد خردمندانه، برای گذران زندگی جمله‌ای است که ارسطو به طور ضمنی در اخلاق نیکوماخوس بیان کرده است. "هدف خردمند لذت جویی نیست، بلکه فارغ بودن از رنج است" حقیقت این جمله مبتنی بر این واقعیت است که همه لذت‌ها و سعادت‌ها ماهیتی سلبی دارند، اما رنج دارای ماهیتی مثبت است. هنگامی که بدن انسان به طور کلی سالم و تندرست است و فقط زخمی کوچک یا ناحیه‌ای دردناک در آن وجود دارد، سلامت کامل را احساس نمی‌کنیم بلکه توجه ما یکسره به درد ناحیه مجروح معطوف است، به طوری که آسایشمان از میان می‌رود. همچنین وقتی همه امور بر وفق مرادمان جریان دارند و تنها یک چیز بر خلاف میل ماست - هرچند این یک اهمیت چندانی نداشته باشد - فکر ما را مکرراً مشغول می‌دارد، بارها به آن می‌اندیشیم و به امور مهم دیگر که در آن توفیق داریم کمتر فکر می‌کنیم. آنچه در هر دو مورد محدود یا خدشه‌دار می‌شود، اراده انسان است که در مورد اول در ارگانیسم و در مورد دوم در تکاپوی زندگی ظاهر می‌گردد. در هر دو مورد می‌بینیم که ارضای اراده تنها وقتی امکان پذیر است که اراده با مقاومت روبرو نشود....
... از این رو به هیچ وجه نمی‌توان رضایت را مستقیم احساس کرد، مگر اینکه از راه تفکر به آگاهی راه پیدا کند. برعکس آنچه مانع از اعمال اراده می‌شود مثبت است و می‌توان آن را احساس کرد. هر لذت فقط عبارت از برطرف کردن این مانع و رهایی از آن است و در نتیجه پایدار نیست. اساس این قاعده درخور تحسین ارسطو که قبلاً نقل کردم این است که به ما می‌آموزد، هدف خویش را لذت‌ها و راحتی‌های زندگی قرار ندهیم، بلکه تا آنجا که ممکن است از مصیبت‌های زندگی بگریزیم. این روش به همان اندازه درست است که معنای این گفته ولتر مصداق دارد : " سعادت رویایی بیش نیست اما رنج واقعیت دارد" این گفته واقعاً مطابق حقیقت است بنابراین کسی که می‌خواهد زندگی‌اش را از دیدگاه فلسفه سعادت جمع بندی کند، بهتر است صورتحساب را بر مبنای بلایایی که از آنها گریخته است بنویسد نه بر مبنای لذت‌هایی که از آنها بهره‌مند شده است. آری فلسفه سعادت باید نخست بر این نکته نیز تکیه کند که نامی که بر آن نهاده‌اند حسن تعبیر است و از عبارت "سعادتمند زیستن" باید "با مصیبت کمتر زیستن" یعنی زندگی تحمل پذیر را فهمید. 📚در باب حکمت زندگی ✍️ https://eitaa.com/phwsla
✳️ حكایت نی ✳️ دیدگاه استاد الهی قمشه ای در باره نی مولانا بشنو از نی چون حكایت می‌كند از جدایی‌ها شكایت می‌كند ❇️ سخن را از نی باید شنید، از آن كس كه نیست؛ آن كس كه هست از هواهای خود می‌گوید و حدیث نفس می‌كند و حكایت او شكایت از محرومیت‌ها و ناكامی‌های خاكی اوست. یا حكایت توفیقات وهمی و خیالی كه او را معجب و مغرور می‌كند و به جور و ستم وامی‌دارد. اما آن كس كه بندبند وجودش را از هواهای خویش خالی كرده و چون نی لب خود بر لب معشوق نهاده و دل به هوای او و نفس او سپرده است، حكایتی دیگر و شكایتی دیگر دارد. گر نبودی با لبش نی را سمر نی جهان را پر نكردی از شر ◀️ انبیا از جنس نی بودند. چون به هوای دل خویش سخن نمی‌گفتند، چنان كه در قرآن در صفت رسول اكرم آمده است: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» او از هوای دل خویش سخن نمی‌گوید و این (قرآن) نیست مگر آنچه به او وحی شده است. ◀️ بدین بیان، نی مقام انسان كامل یا كمال مرتبه انسانی است كه در آن مرتبه شخص هرچه گوید همان است كه معشوق در او دمیده و هرچه كند همان است كه فرمانش از معشوق رسیده است. از وجود خود چو نی گشتم تهی نیست از غیر خدایم آگهی چونكه من من نیستم، این دم ز هوست پیش این دم هر كه دم زد كافر اوست گرچه قرآن از لب پیغمبر است هر كه گوید حق نگفته، كافر است دو دهان داریم گویا، همچو نی یك دهان پنهانست در لب‌های وی یك دهان نالان شده سوی شما های و هویی برفكنده در سما لیك داند هر كه او را منظر است كاین زبان این سری هم زان سر است دمدم این نای از دم‌های اوست های و هوی روح از هیهای اوست ◀️ انبیا و اولیا و قدیسان عالم كه این همه سخنان شكربار از ایشان در بازار عالم پخش شده است همه در اثر پیوند با لب‌های شكرین آن شاهد یكتا به مقام شكرفروشی رسیده‌اند. شكر فروش كه عمرش دراز باد چرا تفقدی نكند طوطی شكرخا را (حافظ) ◀️ و این تمثیل نی شدن برای رسیدن به درك حقایق اشیا در همه فرهنگ‌های باستانی با تصویرهای گوناگون به چشم می‌خورد. چینیان معتقدند كه تا كسی نی نشود نمی‌تواند نی را بكشد. و این بخصوص در كار هنر همه جا مصداق دارد كه تا كسی از خودبینی و خودرایی و نفس‌پرستی رها نشده باشد و بوی خوش عشق به مشام جان او نرسیده باشد و خلقش چون نفس صبا لطیف و عطرآگین نشده باشد، در هیچ هنری بخصوص شعر به كمال نمی‌رسد. به عبارت دیگر آفرینش هنری در گرو مستی است كه بیان دیگری از همان نی شده است. عزلم به هوشیاری نمكی ندارد‌ای جان قدحی دو موهبت كن چون ز من غزل ستانی (دیوان شمس) شر و شور دوران فكنند مستان سر هوشمندان، هنری ندارد (الهی قمشه‌ای) ◀️ در این مستی و رفع حجاب خودپرستی است كه شاهد زیبایی به هنرمند رخ می‌نماید و بازتاب آن مشاهده به‌صورت هنر ظاهر می‌گردد. غزال خویش به من ده غزل ز من بستان نمای چهره شعری و شعر تازه ببین (دیوان شمس) بنابراین، معنای دیگر بشنو از نی این است كه سخن مست را بشنو كه گفته‌اند مستی و راستی: چو رازها طلبی در میان مستان رو كه راز را سر سرمست بی‌حیا گوید (دیوان شمس) آن مست قلندر است كه در بیان حقیقت گستاخ و بی‌پرواست و هیچ وسوسه‌ای جز معشوق كه عین حقیقت است او را برنمی‌انگیزد. فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد كه می‌حرام ولی به ز مال اوقاف است (حافظ) ◀️ مولانا جلال‌الدین بیش از هر صفت دیگری به مستی موصوف است و به شادی كه محصول چنان مستی است. سلام او سلام مست است، سلام روستایی نیست كه دامی و دانه‌ای باشد برای بهره‌مندی از مردمان. آدمی خوارند اغلب مردمان از سلام علیكشان كم جو امان یك سلامی نشنوی‌ای مرد دین كه نگیرد آخرت آن آستین از دهان آدمی خوش مشام من سلام حق شنیدم والسلام زان سلام او سلام حق شده است/ كآتش اندر دودمان خود زده است (مثنوی) در آن سلام مستی است كه مولانا نه تنها دام نمی‌نهد بلكه خود را به دام معشوق می‌اندازد تا با او چه رفتار كند. ای نیست كرده هست را بشنو سلام مست را مستی كه هر دو دست را پابند دامت می‌كند (مولانا) به پای خویشتن آیند عاشقان به كمندت كه هر كه را تو بگیری ز خویشتن برهانی (سعدی) ◀️ تمثیل دیگر مولانا در بیان معنای نی شدن این است كه دیده‌ایم چگونه یك پری یا جن بناگاه به خانه دل شخص وارد می‌شود، او را معزول می‌كند و هرچه از او به ظهور می‌رسد مردم بدان پری منسوب می‌كنند نه به شخص. چون پری غالب شود بر آدمی گم شود از مرد وصف مردمی هرچه را گوید پری گفته بود زین سری نه زان سری گفته بود اوی او رفته پری خود او شده ترك بی‌الهام نازی‌گو شده چون به خود آید نداند یك صفت چون پری را هست این ذات و صفت چون پری را این دم و قانون بود كردگار آن پری را چون بود (مثنوی) https://eitaa.com/phwsla
26.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ ساز و آواز در مثنوی افشاری با نوازندگی سه تار استاد داریوش صفوت و آواز زنده یاد استاد نورالدین رضوی سروستانی. بشنو این نی چون شکایت می‌کند از جداییها حکایت می‌کند کز نیستان تا مرا ببریده‌اند در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد نی حریف هرکه از یاری برید پرده‌هااش پرده‌های ما درید نی حدیث راه پر خون می‌کند قصه‌های عشق مجنون می‌کند محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست https://eitaa.com/phwsla