eitaa logo
پیچش‌ِتاك‌ها؛
252 دنبال‌کننده
2هزار عکس
141 ویدیو
2 فایل
از فرق‌ سر تا شست‌ پا ،مداری برای رقص پیچش‌تاک‌ها؛ https://daigo.ir/secret/p-0327392e . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_byzi5g&btn=SaNa . https://abzarek.ir/service-p/msg/4367971 امن باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
که تو جزو نبایدها بودی.
هدایت شده از [دُشمݩِ‌عزیز]
ما خیلی چیز هارو توی اون نگاه ها،توی صدای آجوشی،تو تک تک کلمات آجوشی جا گذاشته بودیم.نباید اینجوری میشد.
ولی آجوشی ،فکرشم میکردی اینطرف دنیا یکی بشینه برات گریه کنه؟
خیلی برات ناراحتم که انقدر غمگین موندی که اینطوری شدی
کاش الان حالت بهتر باشه
چیزی که بیشتر از ازبین رفتنش ذهنم رو درگیر کرده ،اون افکار و علایق و حرفها و احساساتیه که با جسمش ازبین رفتن و دیگه قرار نیست توسط اون بیان بشن . اون احساسی که قبل از این اتفاق داشت و حرفهایی که داشته و نتونسته بیانش کنه . انگار که در لحظه خود واقعی ش رو گم کرده یا حتی خیلی پیچیده تر از چیزی که توی ذهن من بگنجه . اون احساسات و عواطف ،اون گذشتهٔ درخشان یا تیره و فعل و انفعالات مغزش و افکارش که ازبین رفتن ،این چیزا همیشه من رو خیلی درگیر میکنه .
این مدت که درگیر خودکشی یکی از دوستام بودم ،مامانم میدید که چقدر آشفته میشم و چقدر بهم میریزم و کاری نمیتونم بکنم . با اینکه حتی گاهی فکر میکردیم که برای جلب توجه بوده کاراش ولی واقعا اتفاق میفته . چند روز پیش به مامانم گفتم که من میخوام روانشناسی بخونم و طبق معمول مامانم گفت نه ،به دردت نمیخوره . الان میفهمم چرا این حرفو میزنه همیشه بهم .بهم میگه حتی اگه قبول بشم و بهترین چیزی باشه که قبول میشم ،نمیذاره برم چون اصلا نمیتونم از پسش بربیام .انقدر به آدما به اتفاقا به گذشته و آینده نامعلومشون فکر میکنم که به قیمت روح و روان و جون خودم تموم میشه .
انقدر این مدت طولانی به مرگ فکر کردم و بهش نزدیک شدم و ازش ترسیدم که تموم بدنم درد میگیره و پاهام سست میشه از اعلامیه های توی راه مدرسه به خونه .از نبود پیرمرد کوچه بهارنارنج .از اینکه هر آدم دیگه ای توی دنیا الان سوگوار چه کسیه.
الان واقعا باز دوباره از این مطمئن شدم که خیلی با آدمای سن خودم فرق دارم ،خیلی زیاد و همینطور که بیشتر میگذره بیشتر به حرفهای مامان پی میبرم ..
پیچش‌ِتاك‌ها؛
صداها میمونن همیشه ،حتی وقتی ما نیستیم دیگه .مگه نه آجوشی؟