من دوباره معتاد صدای حنجرهی این دو شجریان شدم. میدانی؟ بعضی غمها و اندوهرا نباید با کسی در میان گذاشت. باید در غار تنهایی برای خود مدتی ماند، شجریان گوش کرد و گریه کرد. بغضش را نتواند کنترل کند و هقهق شبانهاش در بالشتش دوباره خفه شود.
کاش توی یه دنیای سطحی، منم یکم سطحیتر بودم؛اینقدر به حرفها، رفتارها، نگاهها و حتی سکوت آدما معنی نمیدادم. شاید اونوقت زندگی برام سادهتر میشد؛ چون من زیادی به همهچیز عمق میدم.