یا عشق
دوباره هجوم میآورند.
این چندمین بار است. دفعه اول آمدند و تحصن پناهندگان این خانه را شکستند.
اندک یاران علی بودند این ده پانزده نفر. دفعه اول، مقداد و سلمان و ابوذر و چندتای دیگر را بردند و زوری بیعت گرفتند. ماندند علی و چندتایی از سادات بنی هاشم.
دفعه دوم، آمدند و سروصدا و تهدید کردند و آنقدر عربده کشیدند، که دیگر هیچکس در مدینه نخواهد از اهالی این خانه دفاع کند. موفق هم شدند. مردم علی را تنها گذاشتند و مهاجمین همین پنج شش نفرِ مانده را هم نمیتوانند ببینند.
بانوی خانه میرود پشت در. پدرش گفته بود امام مثل کعبه است. مردم باید دورش بگردند. امام نباید برود سراغشان. فاطمه باید دور امامش بگردد.
با سردسته حرف میزند:
_ از خدا نمیترسی که به خانهام هجوم آوردی؟
آب است او. کارش خاموش کردن آتش است.
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
یا عشق دوباره هجوم میآورند. این چندمین بار است. دفعه اول آمدند و تحصن پناهندگان این خانه را شکست
مهاجم اما بیحیاتر از این حرفهاست. هیزم طلب میکند و آتش میسازد پشت در. دود وارد خانه میشود. قُنفذ همزمان خودش را به در میکوبد که وارد شود.
فاطمه دو دستش را میگذارد دو طرف چارچوب، و با تمام بدن مانع بازشدن در میشود. آتش کم کم در را میخورد. حرارت دارد میزند به صورت فاطمه.
مهاجم ناگهان چنان لگدی به در نیم سوخته میزند که گل پرت میشود و بین سنگینی در و دیوار میماند. آتش شعله ور صورتش را میسوزاند.
مهاجمین با همان کفشهای گلی و به کمک آتش، میریزند توی خانهای که پیامبر نماز میخوانده. هدف دارند. آمدهاند به تحریک علی.
علی روی فاطمهاش حساس است. دست به گلبرگهای گل علی بخورد، روزگار مهاجمان را سیاه میکند. همین را میخواهند. دستور دارند به فاطمه نزدیک شوند و علی را دست به شمشیر کنند. که در بوق و کرنا بگویند مردم، دیدید علی بخاطر حکومت کردن چه کشتاری راه انداخت؟ یا برعکس، دیدید حتی همسرش را فدای قدرتطلبی خودش کرد؟
دنبال واکنش علیاند. هر واکنش علی عملا به ضرر خودش و امامتش تمام میشود.
دختر پیامبر هنوز پشت در است. مهاجم تازیانه میزند و از روی مقنعه آنچنان سیلیاش میزند که گوشواره از گوشش میریزد. با شمشیرِ در غلاف میکوبد به پهلویش.
صدای (یا ابتاه)ش جگر علی را میسوزاند.
مرد خانه میدود سمت مهاجمان. یقه سردستهشان را میگیرد و زمینش میزند. مشت میکوبد به سر و صورتش. یک مشت دیگر از خیبرشکن کافیست که مهاجم به درک واصل شود. صدای پیامبر در گوش علی تکرار میشود:
(-اگر یار داشتی، جهاد کن. و اگر کمکی نبود، صبر کن و با دست خودت، خودت را نابود نکن. به صبر سفارشت میکنم درباره آنچه از این گروه به تو و فاطمه خواهد رسید.)
علی نگاه میکند به افراد خانه. به حسن و حسین که کودکاند و انگشت شمار ساداتِ مانده. که اگر همین چند تن هم در قیام کشته شوند اسلامی نمیماند. علی اولْ امامِ اسلام است. هر عملش قرنها و میلیونها تاثیر دارد. مشتش در هوا خشک میشود. صدای محکم مردانهاش در خانه میپیچد و تن مهاجمین را میلرزاند:
-ای پسر صهّاک! قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برگزید، اگر خواست خدا و عهدم با پیغمبر نبود، میفهمیدی که حتی توان ورود به خانهام را نداشتی!
و از زمین بلند میشود. مهاجمین جرئت میکنند و جلو میآیند.
فاطمه هنوز پشت در است. جلوی چشمان علی و درحالیکه سینه و پهلویش شکسته، صورتش کبود شده و فرزندش سقط. رگهای دست علی کم مانده از فشار مشتش بیرون بزنند. ذولفقار توی غلاف بیقرار است و خودش را به اطراف میکوبد. جای فشار انگشتهای علی روی غلاف شمشیر میماند.
مهاجمین با طناب به علی نزدیک میشوند. مقاومت میکند. چند نفری با او جنگ تن به تن میکنند. نگاه علی به فاطمه است. وگرنه تنها را چه به نزدیکی با اسدالله الغالب!
تلاش میکند خودش را از چنگ نامردمان نجات بدهد. نگاه علی به فاطمه است. کمر علی و سینه فاطمه با هم شکسته. روایات نگفتهاند صورتش دقیقا چقدر خیس است. وسط کشمکش، پیراهنش تا یقه بالا میآید. مهاجمین با همان پیراهن دست و گردنش را میبندند. میکشندش سمت در.
فاطمه هنوز پشت در است. نگاه علی به فاطمه است. فاطمه از حال میرود.
علی را با همین حال کشان کشان میبرند بیرون. مقاومت میکند. نمیگذارد فاطمهاش را تنها کنند. خاک از زیرِ پاهایِ مبارزِ علی به هوا پخش میشود. زمین دارد عربده میزند. مهاجمین زیادند و علی تیرِ بغض در گلو دارد.
فاطمه چشم باز میکند و علی را نمیبیند. دست به درِ نیم سوخته میگیرد و به سنگینی کوهی بلند میشود. خودش را میاندازد به کوچه.
پدرش گفته بود امام مثل کعبه است. فاطمه پروانهوار گرد کعبهاش میگردد. پیراهن علی را از پشت میگیرد.
قُنفُذ با سنگینی غلاف شمشیر، میکوبد بر بازوی فاطمه. بال پروانه میشکند و خشک میشود. نگاه علی به فاطمه است. توی گلوی علی تیریست به بزرگی کل کهکشان. علی را میبرند مسجد، برای بیعت با ابوبکر.
فاطمه وسط کوچه میماند.
نگاه فاطمه، به علی است...
علی دیگر هرگز نتوانست با آن تیر در گلو، آب بخورد.
منابع:
بحارالانوار
تاریخ طبری
خصال
المصنف
روح المعانی
سلیم بن قیس هلالی
الاختصاص
رجال کشی
تفسیر عیاشی
الامامه و السیاسه
و ....
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
مهاجم اما بیحیاتر از این حرفهاست. هیزم طلب میکند و آتش میسازد پشت در. دود وارد خانه میشود. قُن
که با این درد،
اگر دربند درمانی،
در مانی.
«پینَکی» | فاطمه زهرا بختیاری
که با این درد، اگر دربند درمانی، در مانی.
کنون
نهاده علی سر،
به روی شانهی در
و روی گونهی او،
خاطرات میلرزد
#سید_حمیدرضا_برقعی
بسم الله النور
شاعر شدهام از تو بگویم، بنویسم
یک قطره ز ابیات به پای تو بریزم
من هیچ، غزل هیچ، بگو عالم و هستی!
یک جو نتواند که بگوید تو که هستی
هم آیهی نوری تو و هم حامی حیدر
حوراء تویی، فاطمهی فاتح خیبر
یک تکه بهشتی تو به دستان پیمبر
امروز تویی حاصل اعطائی کوثر
جز تو چه کسی ام ابیهاست طهورا؟
جز تو چه کسی همدم مولاست مطهر؟
تو آینهای، عامل تجزیه نوری
ام الحَسَنِینی و دعاگوی صبوری
ای حانیه، ای زاهده، ای مظهر عزت
ای همدم هر سیزده آئینهی عصمت
چون خطبه بخوانی تن اشرار بلرزد
با هر سخنت آجر و دیوار بلرزد
ای سیدهی کل زنان تا ابدالدهر
این تاج بود بر سر ما تا شکفد بحر
راوی کسا، او و ابوها و بنوها
تو فصل خطابی و ولیکن قتلوها
حیف است جهان قدر تو نشناخت، شهیده
همدرد علی بعد تو شبهاست حبیبه
تو یاور بی یارترین مرد جهانی
تنها سپری، پشت دری، نه! تو جوانی
شاعر شدهام جشن برای تو بگیرم
سیلی و در و محسن و مسمار، بمیرم...
✍🏻فاطمه زهرا بختیاری
خط به خط, همراه ما باشید✨
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
✳️✳️✳️
حلقه اول:
تولید داستان با موضوع سبک زندگی اسلامی
مدرس : سید محسن امامیان
(نویسنده و مدرس داستان نویسی)
برای ثبت نام مشخصات خود را به آیدی :
@ravagh19
ارسال کنید.
✳️✳️✳️
حلقه دوم:
تاریخ اانقلاب و تبدیل آن به روایت تاریخی
مدرس : حسین فاضل
(نویسنده و مدرس داستان نویسی)
برای ثبت نام مشخصات خود را به آیدی :
@ravagh19
ارسال کنید.