#مادرانه
جگر گوشه های من. دلم میخواست برای شما محدوده داشته باشم. محدوده ای به وسعت زمین، بی انتهایی آسمان، به پهنای دریا، به بلندای رود. به سخاوت طبیعت . به تنوع جهان...
محدوده ای که کمترین محدودیت را برای شما داشته باشد... محدوده ای که در آن محدود نباشید. آزاد باشید . کودکی کنید . بخندید و هیچوقت نگران تمام شدنش نباشید... دلم میخواست تمام زمین فرش زیر پای شما باشد تا قدم های کودکی تان را در آن راه بروید... تمام آسمان مال شما باشد تا نگاهتان سیر بشود از دیدن بی نهایت ها... دلم میخواست به اندازه یک رود بلند کودکی کنید ...رودی که نهایت به دریا وصل شود... دلم میخواست صدای آن خنده های از ته دل ... از همانهایی که به وقت آزادی از عمق وجودتان برمی خیزد همیشه در گوشم باشد...
خدای بزرگ تمام اینها را برای تو مهیا کرده... خدای مهربان تمام دنیا را کریمانه در اختیار رشد تو قرار داده .... تا از زمین درس بزرگی بگیری از آسمان درک بی نهایت بگیری از رود درس جریان و حرکت و رشد بگیری و از طبیعت درس های فراوان...
حالا ما براساس قرار گرفتن در مسیر اشتباه. تو را از حق طبیعی ات دور کردیم .. شهرنشین شدیم . خانه هامان تنگ تر و کوچکتر شد. خانواده هامان کوچک و کوچک شد...رابطه هامان کمتر و کمتر شد و اینچنین تورا در حصر کردیم.
حالا بجای اینکه تو را به دامان مادر اصلی ات ببریم نشسته ایم در خانه تنگ و با دلی تنگ تر مجبوریم برایت محدوده تعیین کنیم...
خدایا کمک کن . کمک کن در مسیر فطرتمان باشیم. پاک و مستقیم . رو به رشد....
امین..
#پیش_دبستانی_هدی