eitaa logo
پیشکسوتان جهاد وشهادت بندرانزلی
171 دنبال‌کننده
12.7هزار عکس
9هزار ویدیو
31 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
افسانه بلوچستان بزرگ ١ -خیانتی از گذشته تا به امروز   در دوره اغتشاشات ایران هرگاه منطقه کردستان عراق و تجزیه طلب های آن با موشک یا پهپاد های ایران مواجه می‌شدند گروه های تروریستی تجزیه طلب در منطقه سیستان و بلوچستان به سرعت فعال می شدند. در حوادث آشوب های امسال نکته جالب توجه اتحاد گروه های مختلف تجزیه طلب زیر یک اطاق عملیات واحد بود که در تحلیل برخواستن ققنوس به علل اصلی آن اشاره شد. اما بحث امنیتی جنوب شرق کشورمان تنها به چند گروه تجزیه طلب تروریستی خلاصه نمی‌شود. یک پروژه مشترک تجزیه منطقه ای ، همزمان در 3 کشور پاکستان و افغانستان و ایران در حال انجام است که هدف آن اعلام خودمختاری منطقه ای به اسم بلوچستان بزرگ است. همه چیز در قرن 19 میلادی شروع شد. در آن زمان بریتانیایی ها بخاطر تجارت دریایی و رونق گرفتن کریدور های آبی در اوج قدرت امپراتوری خود بودند و برای آنکه در این قدرت بمانند نیاز بود هرچه بیشتر کریدور های زمینی را تخریب کنند و مهمترین کریدور آن دوره  جاده ابریشم بزرگ بود. به همین دلیل نیاز داشتند به منطقه افغانستان دسترسی کامل داشته باشند تا بتوانند در آینده با قلدری به ایران فشار بیاورند تا به صورت رسمی از منطقه هرات خود چشم پوشی کند. هرچه بود دوره سیاهی برای ایران بود. منطقه بلوچستان با زمين های خشک لم يزرع و کوهستانی، در جنوب افغانستان کنونی و جنوب شرقی ايران قراردارد. بلوچ ها که مسلمان و ایرانی تبار هستند نزديک به ٨ ميليون نفرجمعيت دارند که ٦ ميليون و ٢٠٠ هزار نفر در پاکستان، يک ميليون و ٥٠٠ هزار نفر در ايران و ١٠٠ هزار نفر در افغانستان زندگی مي کنند. این منطقه برای مدت زمان طولانی تحت سرپرستی افغانستان بود البته با یک نوع خودمختاری اداره می‌شد. اما از گذشته نقشه شومی را برای سرزمین بلوچستان ایران در نظر‌ گرفته  بودند. پس از آنکه درسال ١٨٣٩ بریتانیایی‌ها بر این سرزمين ها تسلط یافتند ، ازطريق دو عهدنامه، که در سال ١٨٥٤ و ١٨٧٤ با دولت ایران منعقد کرده بودند،حاکميت منطقه را در اختیار خان بلوچ گذاشتند و وقتی جیب خان پر میشد، خان بلوچ به ارتش انگليس حق عبور از سرزمين خود را می داد تا بتواند به افغانستان بروند و سياست خارجی خود را اِعمال کنند. البته نقشه بریتانیایی ها خیلی بلندپروازانه تر از این تجزیه ساده بود بریتانیایی ها در بين سال های ١٨٧١ و ١٨٩٣، بلوچستان را به صورت غیررسمی به انضمام امپراتوری خود درآوردند تا در آینده بتوانند آن را به صورت رسمی به بخش مستعمره هند خود متصل کنند،به همین دلیل در آن منطقه يک واحد اداری به اسم«آژانس بلوچستان» ايجاد کردند. از آن زمان تا کنون همیشه بلوچستان ابزاری برای نفوذ و اختلاف افکنی استعمارگران محسوب می‌شد. در سال 1948 پاکستان به منطقه بلوچستان یک نوع خودمختاری داد ولی در سال 1952 بعد از کشف منابع گازی در این منطقه و نیاز دولت به منابع معدنی دوباره این خودمختاری از آنها گرفته شد. منطقه بلوچستان نزديک به ٢٠ درصد از منابع معدنی پاکستان (ذغال سنگ، طلا، مس، نقره، پلاتين، آلمينيوم و به ويژه اورانيوم) را در خود جای داده است و داراي خط ساحلي ٧٥٠ کيلومتری است و به اين ترتيب یک موقعيت راهبردی در محل تلاقی آب‌های دریای عمان تا تنگه هرمز که درغرب آن واقع است، میباشد. به رغم همه اين زمينه هاي بالقوه توسعه اقتصادی، ٧٠ درصد جمعيت آن زير خط فقر زندگی مي کنند که اين امر موجب تشديد تنش با اسلام آباد مي شود. در اصل دولت پاکستان هرگز مردم قوم بلوچ را به چشم شهروند درجه 1 خود نمی‌ بیند. مردم منطقه بلوچستان درواقع همه ایرانی الاصل هستند، مذهب اکثر آنها حنفی می باشد که بخشی از آنها هنوز به دین زرتشتی زندگی می‌کنند. این فشار های ظالمانه به این مردم تا جایی ادامه پیدا کرد که مردم بلوچ به عنوان قومی که هرگز  خواستار رفتار های تند جهادی نبودند،به سمت تشکیل یک ارتش آزاد بلوچستان رفتند. (تاريخ حزب های سياسی بلوچ نشان می دهد که آنها همواره به سمت حاکمیت غيرمذهبی و سکولار گرایش داشتند. بر خلاف آنچه که به نظر می رسد، بلوچ ها احساس خيلي تند مذهبی ندارند و جنبش های ملي گرای آنان حتی در زمان حاضر هم با مذهب ناسازگاری دارند.) در سال 2002 ارتش آزاد بلوچستان یا (BLA) با حمایت های پنهان سازمان های اطلاعاتی کشورهای عضو ناتو به وجود آمدند. در اصل ارتش بلوچستان آزاد مسبب همه خرابکاری ها یا درگیری های بزرگ داخل پاکستان است. «ارتش آزادي بخش بلوچستان» دارای عقاید مخالف با اسلام تندرو و راديکال بودند و شورشيان بلوچ همواره دشمن گروه طالبان بوده اند در واقع نوعی سکولاريسم را دنبال می‌کردند. (ادامه در پست بعدی... )
عربستان سراب صلح-صلح عربستان با یمن مغایر سیاست تعقیب متجاوز بیش از 7 سال از حمله عربستان به یمن می‌گذرد. عروسکی که در این مدت،نخ های آن با هوشمندی تمام توسط آمریکا و نوچه هایش حرکت داده می‌شد. عربستانی که در اوج قدرت خود به یمن حمله کرده بود‌ و در این سال‌ها از انجام هیچ نوع جنایتی کوتاهی نکرده است امروز 6 ماه است که به یمن حمله نکرده و یک آتش بس غیر رسمی را ادامه می‌دهد. وضعیت بعد از وعده ایران جهت انتقام گیری از عربستان برای این کشور بدتر هم شده است بعد از روشن شدن نقش این رژیم وحشی وهابی در ناآرامی های ایران و شکست طرحی که آمریکا و متحدانش که مطمئن بودند ایران را به طور خاضعانه به پای میز مذاکره می‌کشانند، رژیم سعودی ترس روانی شدیدی را تجربه می‌کند. دیروز به نقل از روزنامه الاخبار اعلام شد که بن سلمان به شکست خود واقف شده است و درخواست پایان جنگ را داده است تنها شرطی هم داشته این است که فقط ایران و متحدانش به وی تضمین دهند. گرچه در این روزها با تضعیف نظم دنیای تک قطبی قدیم شاهد صحنه های شگفت انگیزی هستیم که اگر 10 یا حتی 5 سال پیش، روند این اتفاقات را برای مردم تعریف میکردیم ، در مودبانه ترین حالت،آدرس یک روان‌شناس متبحر را به شما میدادند. مثلا 10 سال پیش یا حتی 5 سال پیش به کسی گفته می‌شد که بعد از 8 سال جنگ بین قوی ترین کشور دنیا با ضعیف ترین و فقیر ترین کشور دنیا یعنی یمن، عربستان قوی اعلام می‌کرد که من شکست خوردم و از ایران و متحدانش میخواهم امنیت ما را تامین کنند. این حرف در آن سال‌ها غیرقابل باور بود بیش از 50 سال گذشته، هرکس در دنیا نیاز به آرامش و امنیت داشت باید با آمریکا صحبت می‌کرد و بعد از دادن باج های متنوع،می‌بایست با خرج خود تعدادی از نیروهای آمریکا و نوچه هایش را در کشور خود پذیرا باشد بعد از آن دیگر هیچ کس جرات نداشت به آن کشور نگاه چپ کند. فردی در تمام زندگی خود این نظم تک قطبی را دیده است چگونه می‌تواند باور کند متحد اصلی آمریکا و بنیاد سیستم پترودلار این کشور با تمام حمایت های کشورهای غربی از فقیرترین مردم منطقه شکست بخورد؟ اما اینکه به این راحتی باور کنیم عربستان بدون دادن هیچ هزینه ای سر عقل آمده باشد کمی زودباوری است. اگر بنا را بر صداقت عربستانی ها بگیریم هم صلح با این شرایط در منطقه به ضرر یمن و متحدانش است. درحال حاضر اروپا در ضعیف ترین حالت خود بعد از 400 سال‌ قرار گرفته و مغلوب اتحاد شرق شده است. آمریکا برای حفظ آنچه از هژمون جهانی برایش باقی مانده، اروپا را قربانی کرده و شیره حیات این قاره را می‌نوشد. در زمانیکه مهمترین نگرانی 10 سال آینده جهان قیمت انرژی و شاهراه‌های انتقال انرژی است اگر ضربه ای به عربستان خصوصا در بخش آرامکو وارد شود بنیاد و شیرازه مقاومت ظاهری اروپایی ها را از هم می‌پاشد و آمریکا و چین هردو در یک مرحله بحرانی تر قرار می‌گیرند که در این مرحله باید به سمت لشکر کشی نظامی حرکت کنند وگرنه در دنیای بعد از سقوط آرامکو هر کدام که توسط کشورهای نفتی مورد حمایت قرار بگیرند دیگری را به راحتی در یک جنگ اقتصادی چند ساله نابود می‌کند. به همین دلیل بهترین راه برای توازن قدرت درگیر شدن آنها با هم است، پس زمانیکه مقاومت یمن اعلام می‌کند که ما در این سال‌ها در ظاهر با عربستان می‌جنگیدیم و در اصل حریف ما آمریکا و ناتو بود، چرا باید اینگونه از فرصت ضربه زدن به آمریکا چشم پوشی کند؟ محور مقاومت باید از فرصت طلایی حماقت بن سلمان و اربابانش در حمله به یمن، جهت زدن ضربه اساسی به آمریکا و ناتو ،استفاده کنند. در ضمن در جبهه جنگ اوکراین هم میزان ارسال سلاح های ناتو و آمریکا به اوکراین بسیار بیشتر از حد تصور روس هاست ولی این ساختار جنگی شکننده با انرژی سرپا هست و هر شوک بزرگ انرژی به عربستان باعث می‌شود این ساختار دچار فروپاشی شود. اگر نظامیان شوروی واقعا عاقل باشند باید به طور مستقیم بعد از اجازه گرفتن از ایران از طرح حمله به آرامکو حمایت مستقیم کنند. خارج از این بحث ها، سایر جبهه های درگیری دو بلوک شرق و غرب در شمال و مرکز آفریقا و مرزهای غربی ترکیه با یونان، اروپای شرقی، شرق و جنوب شرقی آسیا همگی با یک تحریک قیمت انرژی به سمت بحرانی شدن و فضای درگیری نظامی پیش خواهند رفت. زمانیکه که عرض کردم فرض بگیریم عربستان واقعا درخواست صلح را مطرح می‌کند به این دلیل است که این کشور به اهمیت کنونی امنیت منطقه و آرامش جریان انرژی واقف است و می خواهد نهایت استفاده را از این تمرکز دنیا به این منطقه ببرد و از  گرداب یمن بدون دادن هزینه های سرزمینی خارج شود و جایگاه سیاسی خود را هم در جهان عرب حفظ کند. (ادامه تحلیل در پست بعدی) ⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩
جمهوری باکو، اوکراین دوم بلاخره بعد از ماه ها از شروع حملات خصمانه رسانه ای علیه ایران توسط جمهوری جعلی باکو و تزریق ناامنی دیپلماسی در منطقه، بحران سیاسی خود ساخته باکو علیه ایران وارد مرحله تازه ای از تخاصم فیزیکی شده است که اگر ایران بخواهد همین‌گونه منفعلانه عمل کند در انتها به یک جنگ بین دوکشور منجر خواهد شد. از ابتدای امسال با تشدید فشار ایران علیه اسرائیل و عملیات های هفتگی و روزانه محور مقاومت علیه این غده سرطانی و ژاندارم تمدن غرب در منطقه مرزی غرب آسیا، اقدامات خصمانه دولت باکو نیز علیه کشورمان افزایش یافته است. به مانند یک حیوان افلیج که وقتی ضربه ای به باسن او (اسرائیل) می‌زنید صدای شیهه او از دهانش (باکو) بلند می‌شود. در ظرف سی سال گذشته، اسرائیل از ضعف ساختاری هدف گذاری های تمدنی ما در ابتدای دهه 70 شمسی سواستفاده کرده و باکو به یک طویله جدید صهیونیسم تبدیل شد. از ابتدای سال گذشته نقشه تخریب اروپا با یک جنگ نیابتی فرسایشی جهت نجات آمریکا شروع شد، دو ماه بعد و با دیدن نتایج مثبت این نقشه، مقامات آمریکایی - اسرائیلی به این نتیجه رسیدند که می‌توانند برای مقابله با ایران و ایجاد ناامنی لازم در کشور، آذربایجان اشغالی را به یک اوکراین دیگر برای ایران تبدیل کنند. نتیجه طرح بر روی کاغذ برای جبهه غرب که در ضعیف ترین زمان حیات خود در 50 سال گذشته حضور دارند، امیدوار کننده به نظر می‌رسید. خصوصا پيش از آن، با اجرای طرح آشوب های داخلی و سرگرم شدن ایران،دولت باکو مرز زمینی خود را در یک عملیات نظامی به منطقه خودمختار نخجوان متصل کرده و می‌تواند در کمترین زمان به عضویت ناتو در بیاید. در این صورت سیل ورود فرزندان تروریست تکفیری ترکیه به این منطقه عامل شروع یک جنگ در داخل مرزهای ایران خواهد شد. اما این نقشه با هوشمندی ایران شکست خورد و ترکیه به راحتی مهار گشت و دیگر نمی‌توانست اقدام نظامی خاصی انجام دهد و منفعلانه به تماشای تحولات منطقه چشم دوخت. اما مقامات باکو مانند سران اروپایی تنها امید جهت بقای حکومت خود را در جنگ با ایران می‌بینند البته یک جنگ محدود (بعد از شکست اتصال به نخجوان و عدم ورود نیروهای ترکیه به منطقه ) که باعث شود نیروهای نظامی اروپا و ناتو به بهانه حفظ امنیت در منطقه قفقاز حضور یابند تا نقش ترکیه را در نقشه قبل به عهده بگیرند و بعد از آن سریعا جمهوری جعلی باکو به عضویت ناتو دربیاید. عملکرد خوب ایران در بازی های ژئوپلیتیک منطقه قفقاز باعث شد این نقشه تا به امروز شکست بخورد اما چیزی که مشخص است تا یک زمانی بازی غیر مستقیم و رفتار آرام ایران می‌تواند جلوی یک درگیری خودخواسته  باکو را بگیرد و با ادامه تحریک عملی و اقدامات جدی دولت باکو بزودی یک جبهه جدید در منطقه باز می‌شود و ما شاهد یک جنگ نیابتی غرب با ایران خواهیم بود (دقیقا بمانند جنگ اوکراین) خصوصا که به مقامات متوهم باکو این مطلب تلقین شده که در ایران لشکری چند ده میلیونی از آذری زبان های ایران با وی بیعت می‌کنند. در حال حاضر دیگر ایران نمی‌تواند با دلسوزی و تحمل یکطرفانه ی هزینه اقدامات خصمانه باکو، از جنگ آتی جلوگيری کند زیرا دیگر دولت علیف در باکو تصمیم گیری نميکند بلکه تصمیم گیری درباره سرنوشت مردم ایرانی اصل آذربایجان جمهوری باکو در اسرائیل انجام می شود و در صورت عدم انجام اقدام مناسب توسط ایران، این مردم آذری ایرانی تبار به زودی مانند مردم اوکراین گوشت دم توپ دولت نتانیاهو خواهند شد. اما ایران می‌تواند با یک نقشه هوشمندانه جلوی این جنگ را در زمان کنونی بگیرد و صد البته در آینده نزدیک دولت باکو تنبیه خواهد شد و مرز های ایران به سرحدات نخجوان خواهد رسید. بهتر است تا پیش از حمله اصلی روسیه در اوکراین و یا پیش از تابستان سال آينده، ایران درگیر یک جنگ نیابتی نشود. تا آن‌زمان ایران می‌تواند از ابزارهای متعددی که در اختیار دارد برای تغییر بازی استفاده کند ایران می‌تواند در دو بخش نرم و سخت  در مقابل باکو واکنش نشان دهد در بخش نرم،می‌توانیم با اهرم هایی سیاسی و تحریمی و تبلیغی خصوصا افشا کردن گندکاری های خاندان فاسد علیف به این کشور فشار بیاوریم. البته روش های مقابله نرم بسیاری وجود دارد که به جهت کمبود زمان، نمی‌توانیم به‌ تنهایی روی آن حساب کنیم. اما در بخش سخت اولین و مهمترین ابزار ایران، مقابله با اسرائیل در سرزمین های اشغالی است. هرچقدر فضای اعتراض و به‌هم‌ریختگی در داخل اسرائیل بیشتر شود باکو حمایت کمتری از سمت صهیونیست ها خواهد دید (ادامه مطلب در پست بعدی... )