کلبهٔ پیتار;
یا خودِ علی اصغر! 😨
نشوندنش روی میز نگاهم میفته ترس مرا فرا میگیرد
مامانمم نامردی نمیکرد و تا میتونست با این عروسکا و دست و پاهای جدا شده منو میترسوند💆🏻♀️
کلبهٔ پیتار;
گفت دستام و لباسام بنزینیه نمیام
حالا جریان چی بود؟
بزرگوار دیده داره گیر میفته سریع دستاشو بنزینی کرده تا بهونه داشته باشه🧌