کلبهٔ پیتار;
خواهر محترم(۱سالشه) انقدر زد تو صورتم و ناخون کشید خون اومد:/ دستاشو گرفتم با کله زد تو دماغم:// بعد
بعععدددد تاازههههه
الانمم بهم محل نمیذارهه
اصلا هیچگونه اهمیتی نمیدهه
تو منو زدی سگ دیگه چرا طلبکاری:/
پیتار در زندگی واقعی(سناریو الکیه ها):
من: ایوای دلم برات تنگ میشه
پیتار:گمشو
#ستا
کلبهٔ پیتار;
من نباید بدونم شخصیت مورد علاقم چجوری میمیرههه
مرد.
نه بابا گریه چیه.