سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت))
آمده بود دنبالم كه مرا ببرد خانهشان. ميخواستند يك چاه بكنند. چرخ را برداشتيم و رفتيم. مدرسهها تعطيل شده بود و پسر بچهها توي خيابان ولو بودند. يكيشان فحش را كشيده بود به دوستش و يكريز بد و بيراه ميگفت. يكدفعه ديدم رنگ همت پريد. نميدانم چي شنيد كه اصلاً دستپاچه شد. رفت طرف پسربچه و يك چك خواباند زير گوشش.
-تا او باشد از اين حرفها نزند.
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
°•|🌿🌹
#سلام_بر_شهدا
گمراهی مرا
به حساب تو مینهند
این کسر شأن
چشم فریبندهی تو نیست
#ســــــلامــ
#صبحتون_حسینـی
#رزقتـــــون_کربلایــــی
#دلاتـــــون_شھـــــدایـــــے
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
رفیق اونیِ که ما رو به #امام_حسین (ع) برسونه،
#بقیش_بازیه...
#شهید_جواد_محمدی
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
فرق مادر شهید
با تمام مادران دیگر زمین
خلاصه میشود به این:
مادر شهید
پیش از آنکه مادرِ شهید شَود
«شهید» میشود...
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🔸 " معجزات شهدا " 🔸
🌸 از منطقہ زنگ زدن و خبر دادن علی اکبر شہـید شده و ۹ روز قبل جنازه شو فرستادن مشہـد ، چرا نمےرین تحویل بگیرین ؟!
مردهای فامیل رفتیم برای تحویل گرفتن بدن علی اکبر . روی انبوهے از بدنہ تابوتها اسم شہـدا رو نوشتہ بودن که بعضیاشون خیلی بدخط و ناخوانا بود .
🌸 بعد از زمانے طولانے کم کم داشتیم از پیدا کردن جنازه علی اکبر نا امید مےشدیم . که یہ هو صداشو شنیدم .
« حـاج آقـا ! حـاج آقـا ! من اینجام ! یازدهمین تابوت از همین ردیف که جلوش وایسادین » .
چنان یکہ خوردم که نتونستم تعادلمو حفظ کنم . شکسته بسته بہ پسرم حالے کردم که تابوت یازدهم رو بیارن پایین .
🌸 وقتے در تابوت رو وا کردیم علی اکبر رو دیدیم . باور میکنین ؟! بعد ۹ روز از شہادتش دونههاے عرق مثل شبنم رو صورتش نشسته بود !
🌹 بـہ یـاد شہـید علـےاکبـر بـازدار
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
خواب #ڪربلا را دیده بود✨😍
حضرت از #ضریح مبارڪ بیرون آمد و خطاب به او فرمودند🌿:
توهم مال این #دنیا نیستی
خودت راصاف ڪن،
اعمالت راصاف ڪن
بیا پیش ما...🕊🌺
#شهید_مدافع_حرم #شهید_علے_امرایی🌹
هدیہ به روح مطهرش صلواتــــ❤️
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🕊🍃شهید ابراهیم هادی🍃🕊
می گفت: اگر میگویید الگویتان
حضرت زهرا(سلام الله علیها) است باید
کاری کنید ایشان از شما
راضی باشند و حجاب
شما فاطمی باشد.
#حجاب_وصیت_شهدا
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
محشری به پا شده است...
مردم به گونه ای دارند به #کربلا می روند،
که گویی «بازگشت همه به سوی اوست».
"یدخلون فی دین الله افواجا" که قرآن میگوید همین روزها است.
#حب_الحسین_یجمعنا
#آھارباب
#آھزینب
#آھ_ڪربلا
#اربعین
#جامانده
#اللهمارزقنازیارتالحسینعلیهالسلام
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
#السلامعلیڪدلتنگم💔
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo
🍂
🔻 #خاکریز_اسارت
💢قسمت صد و هشتم: هنر در خدمت انسانیت(۲) نقاش ها و کله صدام
چند نفر از بچه ها شده بودن نقاش اردوگاه.کارهای متنوعی انجام می دادن از نوشتن جملاتی روی دیوارها تا رنگ کردن در و پنجره تا کشیدن عکس صدام که بدترین وظیفه ای بود که بهشون محول شده بود. وقتی مشغول کشیدن عکس صدام بودن حسابی حرص بعثیا رو در میاوردن. از بهانه گیری برای نوع رنگ تا بوم و امکانات تا طولانی کردن و منتظر گذاشتن افسرای بعثی. یه وقتایی هم طوریکه بهانه دست بعثیا نیفته بی احترامی به عکس صدام. یکی از نقاشا می گفت: بوم بزرگی که نجارها درست کرده بودن به ما دادن و قرار شد عکس صدام رو روی آن بکشیم. منم با پا رفته بودم روی بوم ومشغول طراحی اولیه بودم که یکی از بعثیا با عصبانیت اومد و داد زد چرا با پا رفتی روش؟ گفتم سیدی بوم خیلی بزرگه و ناچارم برای اینکه دقیق و تمیز بشه روی بوم باشم. هنوز تصویری مشخص نبود و یه سری خطوط کشیده بودم. اونم اومد روی بوم و پرسید کله سید الرئیس کجاست. منم به حالت مسخره گفتم سیدی زیر پوتین های شماست.
یهو انگار برق گرفتش و جستی زد و جفت پا پرید بیرون طوری که نزدیک بود از پشت بیفته و منم حسابی خنده م گرفته بود. خدمتی که نقاش ها به بچه ها می کردن علاوه بر انتقال برخی اخبار و نقشه هایی که بعثیا برای بچه ها داشتن و کمک خوبی بود که افراد مراقبت بیشتری بکنن تا کمتر کتک بخورن، مدادهایی که کوچک میشد بصورت قاچاقی و با زحمت زیاد میاوردن داخل آسایشگاها و تنها اقلام فرهنگی ما همین مدادهای بند انگشتی بود که البته اگر از کسی می گرفتن بشدت شکنجه میشد و جون نقاش ها هم به خطر میفتاد. ولی اونا این ریسک را انجام میدادن. یه وقتایی هم مقداری چسب چوب و رنگ کش می رفتن و به بچه ها می دادن که برای کارهای دستی و ساختن تسبیح و غیره استفاده میشد.
بچه ها با استفاده از همین خورد و ریز اقلام قاچاقی گاهی نشریه، پیشانی بند، تصویر امام و ادعیه و قرآن تهیه می کردن و مورد استفاده قرار می گرفت. چن بار همین نقاش ها از جمله آقای صادق الوعد بخاطر دادن اینجور چیزها به آسایشگاها شدیدا کتک کاری شدن ولی بازم در فرصت مناسب همون کارها رو تکرار می کردن. کار نقاش ها تو اون شرایط محرومیت از هر گونه اقلام فرهنگی واقعا ارزشمند و در حد یه جهاد بود.
ادامه دارد✅
🏴
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo