eitaa logo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
4.3هزار دنبال‌کننده
35.1هزار عکس
16.4هزار ویدیو
133 فایل
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد_دلتنگ_شهادت https://eitaa.com/piyroo جهت ارتباط با خادمین شهدا 🌷 خواهران 👇 @sadate_emam_hasaniam @labike_yasahide @shahid_40 کپی بنر و ریپ کانال ممنوع
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 🔻 💢قسمت صد و چهاردهم: غلبه بر یکنواختی و ملال دو سال، چهار سال، ده سال کارهای تکراری و همه چیز تکراری از سخت ترین چیزهایی بود که اسرای ایرانی با اون دست و پنجه نرم می کردن. البته یکنواختی و همه چیز تکراری بودن برای ما که در اردوگاه مفقودالاثرها بودیم بمراتب کشنده تر بود، چون نه نامه ای از خانواده دریافت می کردیم و نه می توانستیم بفرستیم و در بی خبری مطلق بسر می بردیم. همه چیز تکراری بود از صبحانه و ناهار و شام که تکراری بود و هیچ تنوعی در اون نبود تا اوقات هواخوری و از صبح به شب رسوندن. روزها ، هفته ها و ماهها و سالها یکنواخت می گذشت و هیچ تنوعی در اون نبود. فقط نوع کتک خوردن و نوع شکنجه ها تنوع داشت و گاهی هم تبعید و جابجایی ها مقداری یکنواختی رو بهم می زد. اگر خلاقیت بچه ها و کارهای ابتکاری و خلق مشغولیت های مفید توسط افراد شاخص نبود، شاید همه دچار افسردگی و انواع بیماری های روانی می شدیم. هنر بچه ها بویژه بزرگترها و با تجربه ها این بود که حتی الامکان این یکنواختی کشنده را بشکنن و توی همون محیط بسته و بدون امکانات، مشغولیت هایی رو برای بچه ها ایجاد کنن که روال ملال آور تکرارهای روز مره به محیطی شاداب و سرزنده تبدیل بشه. شش ماه آغازین به اندازه کافی تنوع در کتک خوردن داشتیم و برنامه ریزی خاصی نمی خواستیم. تمام مواد لازم برای تنوع، بدنهای نحیف ما و انواع کابل ها و چوب ها و ادوات دیگه بود که حسابی شرایط رو برام متنوع کرده بود و راستش فرصت سرخاروندن هم نداشتیم. اما به مرور و با گذشت زمان و آرامش نسبی باید فکری برای بهره گیری مفید از توفیق اجباری زیادی وقت و شب و روزهای تکراری می کردیم. از انتقال سینه به سینه ادعیه و قرآن شروع شد و به انواع کلاسهای علمی و فرهنگی و جلسات مخفیانه بحث و تبادل نظر تا کارهای هنری و کاردستی های تزيینی و تاتیر و سرود و یادگیری زبان و حفظ قرآن محیطی با نشاط و پراستفاده رو برای بچه ها در مخوفترین زندان مخفی اسرای ایرانی تبدیل کردن. ادامه دارد ⏪ 🏴 https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻 💢قسمت صد و پانزدهم: مرگ باشکوه یک غواص(1) یه تیر به دستش خورده بود و یکی کنار ابروش. سه روز لابلای نیزارها با مرگ دست و پنجه نرم کرده بود و به امید یافتن روزنه ای برای خلاصی از محاصره دشمن و برگشتن تلاش می کرد ، او منطقه رو خوب می شناخت و راهنمای بچه ها توی عملیات بود ، اما دشمن همه جا حضور داشت و هیچ راهی برای خروج از نیزار و رسیدن و الحاق به نیروهای خودی وجود نداشت. بعد از سه شبانه روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ در نهایت، به علت خونریزی زیاد و تحلیل رفتن قوای بدنی مقاومتش شکسته شد و به اسارت در اومد. محمد رضایی علیرغم جوانی، جزو نیروهای زبده اطلاعات عملیات لشکر امام رضا بود و به گفته دوستاش، در کارش خیلی خبره بوده. محمد بعد از تحمل حدود شش ماه اسارت در استخبارات بغداد و زندان الرشید و تکریت ۱۱ هنوز لو نرفته بود و همانند بقیه اسرا بصورت عمومی مورد اذیت و آزار دشمن قرار می گرفت تا اینکه خامی و سادگی یکی از دوستاش کار رو برای او سخت کرد. بسیار شنیده اید که دشمن دانا بهتر از دوست نادانه. بعضی وقتا ضربه ها و زیانهایی که از یه دوست نادان و احمق به انسان می رسه خیلی کاری تر و جبران ناپذیرتر از آسیبیه که دشمن به آدم میزنه. یکی که خیلی محمد رو دوست داشته و شاهد رشادتها و توانایی و تجربه اش تو کارای اطلاعات و عملیاتی اش تو جبهه بوده می شینه پیش بچه ها و از توانمندیهای محمد براشون میگه و همین دهن لقی و نشناختن شرایط سرآغاز ماجرایی بسیار تلخ و هولناک برای محمد رضایی شد. از شانس بدِ محمد توی آسایشگاهی افتاده بود که یه جلاد بی مروت بنام ناصر- که بعدا داستانشو براتون میگم- بود . یکی از جاسوسا این حرفا رو شنیده بود و ظاهرا از طریق همین ناصر به گوش بعثیا رسیده بود. یکی از تلخترین حوادث ماهای آغازین اسارت ، شهادت این جوان مظلوم بود . بعد از لو رفتن محمد و با توجه به حساسیت بعثیا به نیروهای اطلاعات عملیات و از طرفی بمنظور کشیدن اطلاعات ، دنبال همچی کیسایی می گشتن و زیر شدیدترین شکنجه ها قرار می دادن و معمولا هم زنده بر نمی گشتن. ادامه دارد ⏪ 🏴 https://eitaa.com/piyroo
🔻 ما رأیت الا جمیلا..... ......در حالی که نفسش به سختی در می آمد، گفت: دو تا نارنجک زیر کمرم گذاشتم و ضامن هاشونو کشیدم... تکونم بدی منفجر می شم. 😭 کجایند مردان بی ادعا 🏴 https://eitaa.com/piyroo
افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
[ ڪفش هفت شهید ] مهدی سرش را پایین می‌اندازد و یڪ جفت ڪفش کهنه را میگیرد سمت همسر برادرش و می‌گوید: این ڪفش داستانے دارد 🕊 قبل از من شش نفر این ڪفش را پوشیده‌اند و هر شش نفر شده‌اند آخرین شهید، بود ڪه گفت: نفر ششم است کہ این کفش‌ها را پوشیده است..! و قبل از او پنج نفر قبلے شده‌اند مجید قبل از شهادتش ڪفش‌ها را بہ من داد و گفت:‌ خودش شهید خواهد شد.. :) • شادی روح شُـ‌هدا صلوات •🌿 🏴 https://eitaa.com/piyroo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
▪️صاحب عزا! ردّپای اینهمه عاشق روی دل جادۀ اربعین یعنی؛ تو . . . نزدیکِ نزدیکی . . . 🏴 ❤️❤️❤️ https://eitaa.com/piyroo 🕊
♥️🌱 ↓ هرڪۍمیره‌اربعین، بدون‌شڪ‌لطفۍبوده‌ڪه‌نصیبش‌شده و‌اونۍڪه‌نتونسته‌بره نگه‌من‌ نداشتم! ڪه‌شاید‌خداوند رو در‌جاۍدیگرۍقرار‌داده.... یڪ‌‌وقت‌نڪنه‌با‌گله‌و‌شڪایتــ طلبڪار‌باشیم، یڪ‌وقت‌نڪنه‌دݪ‌اونایۍڪه‌به‌هر‌دݪیلۍ نتونستن‌برن‌رو‌بلرزونیم، ازڪجا‌معلوم شاید‌اونۍڪه‌نتونست‌بره‌ڪربلا از ڪه‌نصیبش‌شده‌بیشترڪه‌نصیبش‌شده‌ بیشتراستفاده‌ڪنه تا‌اونۍڪه‌میره‌و‌به‌ضریح‌میرسه‌و ناغافل‌بایڪ‌اشتباه‌با‌یڪ‌گناه...! هرجا‌ڪه‌باشیم مهم‌اینه‌ڪه از به‌نحو‌احسن‌استفاده‌ڪنیم ⚜وما‌توفیق‌الا‌الله‌علیه‌توڪلتُ‌والیه اُنیبـــ⚜ https://eitaa.com/piyroo
🍂 به پدر و مادرم احترام ویژه‌‏ای می‏‌گذاشت؛ کار درروستا شالی‏کاری بود، وقتی شالی کاری خانواده تمو می شد، به زمین‏های دیگر هم می‏‌رفت و به همه کمک می‏‌کردو برای همین در روستای پدری‏(پاشا کلا سوادکوه) خیلی در بین مردم محبوب بود 🌹 https://eitaa.com/piyroo