eitaa logo
پیام معنوی
3.7هزار دنبال‌کننده
7.5هزار عکس
3.6هزار ویدیو
62 فایل
🍎نکته ها و پیام های معنوی🍎 🍒اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمِّدٍوَّآلِ مُحَمَّدٍوَّعَجِّلْ فَرَجَهُم🍒 🛑لطفا برای نشر مطالب با مدیر کانال هماهنگ باشید🛑 📥مدیر کانال(شاکری کرمانی) 📤 @majnon313
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸️﷽🔸️ ⚡(۷۴) ⭐گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادی 💢۳۱_حسرت ص ۱۰۱ 🔹️...هرچند ماجراي حضور من در آن سوي هستي و بررسي اعمال من، خيلي سخت بود و آن لحظات را فراموش نمي كنم، 🔹️اما خيلي از موارد را سالها پس از آن واقعه، در شرايط و زمانهاي مختلف به ياد مي آورم. 🔹️چند روز قبل در محل كار نشسته بودم. چاپ اول انجام شده بود. يكي از مسئولين از تهران، براي بازرسي به اداره ي ما آمد. ❖ @pmsh313 ❖ 🔹️همين كه وارد اتاق ما شد، سلام كرد و پشت ميز آمد و مشغول روبوسي شديم. مرا به اسم صدا كرد و گفت: چطوري برادر؟ 🔹️من كه هنوز او را به خاطر نياورده بودم، گفتم: الحمدلله گفت: ظاهراً مرا نشناختي؟ ده سال قبل، در فلان اداره براي مدت كوتاهي با شما همكار بودم. من را كه خواندم، حدس زدم كه ماجراي شما باشد، درسته؟ ❖ @pmsh313 ❖ 🔹️گفتم: بله و كمي صحبت كرديم. ايشان گفت: يکي از بستگان من با خواندن اين كتاب خيلي متحول شده و چند ميليون رد مظالم داده و به عنوان بازگشت حق الناس و بيت المال، كلي پول پرداخت كرده. 🔹️بعد از صحبتهاي معمول، ايشان رفت و من مشغول فكر بودم كه او را كجا ديدم!يك باره يادم آمد! او هم جزو كساني بود كه از كنار من عبور كرد و بي حساب وارد بهشت شد. او هم شهيد مي شود. 🔹️ديدن هر روزه اين دوستان بر حسرت من مي افزايد، خدايا نكند مرگ ما نباشد. ❖ @pmsh313 ❖ 💥به قول برادر عليرضا قزوه: ⚡وقتي كه غزل نيسـت شـفاي دل خسـته ديگـر چـه نشـينيم بـه پشـت در بسـته؟ ⚡رفتند چه دلگير و گذشـتند چه جانسوز آن سـينه زنان حرمـش دسـته بـه دسـته ⚡ميگويم و ميدانم از اين كوچه تاريك راهي اسـت به سرمنزل دلهاي شكسته ⚡در روز جزا جرئت برخواسـتنش نيست پايـي كـه بـه آن زخـم عبوري ننشسـته ⚡قسـمت نشـود روي مـزارم بگذارنـد سـنگي كـه گل اللـه به آن نقش نبسـته ┏⊰✾✿✾⊱━━━─━━┓ ❖ @pmsh313 ❖ ┗━━─━━━⊰✾✿✾⊱┛
🔸️﷽🔸️ ⚡(۷۵) ⭐گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادی 💢۳۲_تجربه ای جديد ص ۱۰۳ 🔹️، چاپ و با ياري خدا، با اقبال مردم روبرو شد. استقبال مردم از اين كتاب خيلي خوب بود و افراد بسياري خبر مي دادند كه اين كتاب تأثير فراواني روي آنها داشته. 🔹️بارها در جلسات و يا در برخورد با برخي دوستان، اين كتاب به من هديه داده مي شد! آنها من را كه راوي كتاب بودم نمي شناختند، ❖ @pmsh313 ❖ 🔹️و من از اينكه اين كتاب در مردم موثر بوده بسيار خوشحال بودم. 🔹️يك روز صبح، طبق روال هميشه از مسير بزرگراه به سوي محل كار مي رفتم. يك خانم خيلي بدحجاب كنار بزرگراه ايستاده و منتظر تاكسي بود. 🔹️از دور او را ديدم كه دست تكان مي داد، بزرگراه خلوت و هوا مساعد نبود، براي همين توقف كردم و اين خانم سوار شد. 🔹️بي مقدمه سالم كرد و گفت: مي خواهم بروم بيمارستان ... من پزشك بيمارستان هستم. امروز صبح ماشينم روشن نشد. شما مسيرتان كجاست؟ 🔹️گفتم: محل كار من نزديك همان بيمارستان است. شما را مي رسانم. آن روز تعدادي روي صندلي عقب بود. 🔹️اين خانم يكي از كتابها را برداشت و مشغول خواندن شد. بعد گفت: ببخشيد اجازه نگرفتم، مي تونم اين كتاب را بخوانم؟ ❖ @pmsh313 ❖ 🔹️گفتم: كتاب را برداريد. براي شماست. به شرطي كه بخوانيد.تشكر كرد و دقايقي بعد، در مقابل درب بيمارستان توقف كردم. خيلي تشكر كرد و پياده شد. 🔹️من هم همين طور مراقب اطراف بودم كه همكاران من، مرا در اين وضعيت نبينند! كافي بود اين خانم را با اين تيپ و قيافه در ماشين من ببينند و... 🔹️چند ماه گذشت و من هم اين ماجرا را فراموش كردم. تا اينكه... ┏⊰✾✿✾⊱━━━─━━┓ ❖ @pmsh313 ❖ ┗━━─━━━⊰✾✿✾⊱┛