همهداشتنازقشنگیماهمیگفتنمنمداشتمازقشنگیچشمایِتوکهزدهرودستِماهمیگفتم:)
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
ناز چَشمانِ تو را قاب کنم دَر دِل شب
تا که مَهتاب نَنازد به جَمالَش هَرشب
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمدی جانم به قربانت، ولی بی جان چرا...؟!💔
شعر های ذخیره شده
آمدی جانم به قربانت، ولی بی جان چرا...؟!💔
من اگر باد شوم عطـــــــر تـــᥫ᭡ـــو را میبوسم.️♥️🥺
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتند او را توصیف کن
گفتم: او جان میدهد به تن خسته ی من...
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آن تابوت کوچک...
شاید همین قاب، از هزار ساعت سخنرانی گویاتر باشد.
مردی که سالها در رأس کشور بود، اگر قرار بود فقط به فکر جان خودش باشد، اگر قرار بود خانوادهاش را از هر خطری دور کند، راههای زیادی پیش رویش بود.
اما امروز، کنار پیکر او، تابوت عزیزانش هم قرار گرفته است.
این تصویر، فارغ از هر سلیقه سیاسی و هر باور و اعتقادی، یک پیام روشن دارد:
این قاب، قابِ فرار نیست...
قابِ پنهان شدن نیست...
قابِ سپردن خطر به مردم و امن کردن زندگی خود نیست...
قابِ ماندن است.
قابِ شریک شدن در سرنوشت یک ملت است.
و شاید این قاب، با همه تلخیاش، یکی از ماندگارترین قابهای تاریخ معاصر ایران باشد.
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی
هر که خود را کم ز ما میداند از ما بهتر است
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
دست از قضاوت همدیگه برداریم !
به قول مولانا :
نہ تو آنے ڪه همانے
نہ من آنم ڪه تو دانے...
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
قلبم شکسته است و نفس تنگ میشود
آه از جهان بیتپش و بیهوای تو
هرچند رفتهای ز میان؛ زندهتر شدی
این شعر یادگار شد از ابتدای تو...
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇
با تو غرق حافظ و سعدی و بیدل میشدیم
«یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم»
— 𝓅𝑜𝑒𝓂𝒾𝓇