*سر کنسول ایران در کربلا: مراسم استقبال رسمیاز پیکر رهبر شهید انقلاب امشب با حضور رئیس جمهور ایران و نخست وزیر عراق و دیگر مقامات ارشد دو کشور در فرودگاه نجف برگزار میشود*
🔹آیت الله سید محمدتقی حکیم در نجف نماز بر پیکر رهبر شهید اقامه میکند.
🔹در روز چهارشنبه از ساعت ۶ صبح تشییع مردمیدر نجف آغاز خواهد شد.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ورود ماشین حمل پیکر شهدا داخل جمعیت حاضر در نزدیکی جمکران
به خاطر ازدحام جمعیت گوشی خیلی تکون میخورد یکم خوب نشده
و به خاطر خطا ایتا کیفیتشو آوردم پایین
کیفیت بهترش داخل روبیکا هست
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا عجب حال و هوایی داشت🥺💔
ان شاءالله تشییع کربلا و مشهد قسمتتون
(ادمین)
566.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*♦️نمایی نزدیک از تابوت پیکر مطهر رهبر شهید در بین خیل عاشقان عراقی*
#بدرقه_یار
464.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 طنین شعار «لبیک سیدمجتبی» در حرم امیرالمومنین(ع)
[ @pompos ]
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پایان ۶۹ سال فراق
🔹زمستان سال ۳۶ به عتبات رفتم. فلسفهی این سفر این بود که مرحوم پدربزرگم میخواست خانمش و بعضی از بچّههایش را به عتبات بفرستد و مادر من را هم جزو این مجموعه قرار داد. منزلشان بودیم که به خود من گفت: «من پول سفر مادرت را میدهم؛ به شرطی که پدرت پول سفر تو را هم بدهد که تو هم با اینها بروی؛ برای اینکه یک مرد همراهشان باشد.» خب طبعاً جایی برای اینکه خود آقا بیاید، نبود؛ زیرا آمدن آقا به این معنا بود که همهی خانواده بیایند و این امکان نداشت. نفری پانصد تومان خرج عتبات میشد. آمدم به آقا گفتم و ایشان هم قبول کرد.
🔹این سفر، حدود دو ماه طول کشید؛ از راه خرّمشهر؛ یعنی همان راهی که در سفر کودکی در سال ۱۳۲۴ از آن راه رفته بودیم؛ منتها در آن سفر، از طریق قاچاق و با ترس و رعب رفتیم، در این سفر، نه، خیلی راحت سوار ماشین شدیم و رفتیم شلمچه، آنجا در مرز _هم مرز ایران، هم مرز عراق_ گذرنامههایمان را دیدند و بعد، بیدغدغه تا بصره رفتیم و از بصره هم سوار قطار شدیم و رفتیم بغداد و چند روز در کاظمین، چند روز در کربلا و چند هفته در نجف بودیم و بعد آمدیم سامره و برگشتیم ایران. البتّه من در نجف بیشتر از خانواده ماندم. این کلّیّت سفر عتبات ما بود.
🔹هدف ابتدایی من از این سفر بررسی حوزهی علمیّهی نجف نبود، لکن وقتی حوزهی نجف را دیدم، شوق ماندن در آنجا به دلم افتاد؛ دیدم نجف، جای درس خواندن است و باید اینجا بمانم. راه ماندن من در نجف هم رضایت آقا بود؛ خانم همراه بود و به نحوی میتوانستم او را راضی کنم، امّا کار اصلی این بود که باید آقا را راضی میکردم. مسئلهی تأمین...
Pompos
پایان ۶۹ سال فراق 🔹زمستان سال ۳۶ به عتبات رفتم. فلسفهی این سفر این بود که مرحوم پدربزرگم میخواست خ
مالی هم بود؛ طبعاً در نجف راه درآمدی نبود و من هم با شخص خاصّی ارتباطی نداشتم و لذا باید آقا من را از مشهد پشتیبانی میکرد. برای همین چند بار نامه نوشتم و به ایشان اصرار کردم که بمانم ولی آقا اجازه نداد و هر بار میگفت نمیشود و نمیتوانی. من از اوضاع نجف اطّلاع داشتم امّا پدرم سالها در نجف بود و سختیهای زندگی آنجا را دقیق میدانست. البتّه شرایط شهر نجف واقعاً برای زندگی سخت بود. الان مردم نمیدانند که نجف ماندن در آن زمان برای طلبه چقدر دشوار بود؛ مگر اینکه طلبه شوق خاصّی در دلش داشت؛ حالا چه شوق دنیا، چه شوق آخرت. برای من همین که در محیط نجف، همه جا درس و بحث و علم است، شوقآور و خیلی جذّاب بود و دلم میخواست بمانم؛ نشد.
🔹از جمله، علّت دیگر اینکه آقا موافق نبود که ما به نجف و بعدها به قم برویم این بود که بچّهها دور نباشند؛ به خاطر همان محبّتی که ایشان داشت، دوری ما سختشان بود. نجف که نشد؛ برای قم هم من اصرار کردم و نذر کردم و ختم گرفتم تا بالاخره راه قم باز شد؛ الحمدلله. اوقاتی که من میخواستم به قم بیایم، یکی از دلایلی که ایشان برای قم نیامدن ذکر میکرد این بود که میگفت: «شما شب که میخوابی، لحاف پس میرود، یکی باید بیاید لحاف را رویت بیندازد!» اینقدر محبّت داشت.
شهید خامنهای به روایت خودش
[ @pompos ]