eitaa logo
Pompos
13.7هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
464 ویدیو
201 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
امیرالمؤمنین علی براى تو (اى دلباخته دنيا) کافى است که روش رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را سرمشق خود قرار دهى و دليل و راهنماى خود، در نکوهش دنيا و مذمّت آن، و رسوايى فراوان و بدى هايش بشمارى؛ چرا که مواهب دنيا از او گرفته شد و براى ديگران آماده گشت. او از پستان دنيا جدا و از زخارف و زيبايى هايش برکنار شده بود. نهج البلاغه خطبه 160 بخش سوم [ @pompos ]
امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: روزگار، دفتر عمر شماست؛ پس زیرک باشید و با بهترین عمل آن را پر کنید. 📔غررالحکم،حدیث۲۱۵۶ [ @pompos ]
کتاب کهکشان نیستی درباره زندگی آیت الله سید علی قاضی طباطبایی 🖋️به نویسندگی محمد هادی اصفهانی از سری کتاب های خوندنی هست که پیشنهاد میکنم از دست ندید در روایت داستان زندگی آیت الله قاضی از زبان دیگر علما هم استفاده شده و هر کدوم از دید خودشون ارتباطاتی که باهاشون داشتن رو میگن که کتاب رو جذاب کرده یه جاهایی درباره سیر و سلوک عارفانه علما میگه و یه حالت داستانی داره هم قلم روانی داره هم بعضی جاها به خاطر سطح مطالب نیاز به تمرکز بیشتری داره در کل کتاب قشنگیه و شناخت خوبی از آیت الله قاضی بهتون میده [ @pompos ]
🌌بریم برش هایی از این کتاب رو بخونیم سید علی به سمت ورودی باب القبله، مقابل شارع الرسول علیه‌السلام رفت. چشمش که به ورودی حرم مطهر افتاد، نزدیک شد، عبایش را جمع کرد، خم شد و زمین را بوسید. در همان حال، با طنین باطنیِ اشعاری که قلبش آن را میخواند، متوجه ساحت جهاندارِ حقیقت شد: همه‌کس کشیده محمل به جناب کبریایت من و خجلت سجودی که نکردهام برایت نه به خاک در بسودم، نه به سنگش آزمودم به ‌کجا برم سری را که نکرده‌ام فدایت قلبش پر از درد و آه بود و نمی‌توانست رها کردن نجف را بپذیرد. کنار ورودیِ باب القبله، در حال سجده و آستانبوسی، اشک از چشمانش جاری شد و در همان حال، برای باقیماندن در نجف، شروع به نجوای باطنی و التماس خاضعانه به سلطان ولایت کرد: یا علی! هوس دماغ شاهی چه خیال دارد اینجا به فلک فرو نیاید سر کاسهٔ گدایت بدنش از شدت گریه به لرزه افتاد. مدت زیادی کنار همان در، به حال سجده باقی ماند و سپس از جا بلند شد. چشمش به سمت چپِ ورودیِ باب القبله افتاد و متوجه مزار شیخ انصاری رحمة‌الله‌علیه شد. به سوی مزار او رفت و دستانش را دور شبکه های چوبی و نورانیِ مزار شیخ حلقه کرد ... [ @pompos ]
🌌 قاضی دستش را روی پایم گذاشت و گفت: «قاسم، تو بارها به من ابراز محبت کرده‌ای، حالا من می‌خواهم به تو کاری بگویم که انجام دهی.» درحالی‌که گیج شده بودم، گفتم: «روی چشمم سید آقا، بفرمایید» نگاهی به خط سرخ‌رنگِ آسمان که زیر خورشید درحال محو شدن بود کرد و گفت: « قاسم از امشب بلند شو و نماز شب بخوان.» نفسم در سینه حبس شد. چشم‌هایم را که گرد شده بود به چشمانش گره زدم و پس از بهتی طولانی گفتم: «آقا شما که می‌دانید من اصلا نماز نمی‌خوانم، چه رسد به اینکه بخواهم نماز شب بخوانم.» – قرارمان چه شد؟ – آخر آقا من شب‌ها تا دیروقت در قهوه‌خانه هستم و صبح اصلا بیدار نمی‌شوم که بخواهم حتی نماز واجبم را بخوانم. کمی از دیوار فاصله گرفت و دو دستی تکیه‌اش را روی عصایش انداخت و گفت: «هر ساعتی که نیّت کنی، من بیدارت می‌کنم.» درحالی‌که زبانم بند آمده بود با صدایی که می‌لرزید گفتم: «آقا مگر شما می‌دانید خانه من کجاست؟» – نه قاسم، تو نیّت کن، من می‌دانم چطور بیدارت کنم. دیگر قفل شده بودم، درحالی‌که نمی‌دانستم باید چه بگویم، رد چشم او را که به گنبد حرم گره می‌خورد پی گرفتم، به حرم چشم دوختم و بی‌اختیار گفتم: «روی چشم آقا…» دستی بر شانه‌ام زد و گفت: « من باید بروم.» [ @pompos ]
اللهم عجل لولیک الفرج 🌱 با امام زمانت حرف زدی؟ 💚
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا صاحب الزمان✨💚
🌸・:*:・🌸・:*:・🌸・:*:・🌸・:*:・ و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان مؤکّد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می‌کند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟» گفتند: «(آری) اقرار داریم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم.» آل عمران 81 🌸・:*:・🌸・:*:・🌸・:*:・🌸・:*:・ [ @pompos ]
Pompos
امیرالمؤمنین علی براى تو (اى دلباخته دنيا) کافى است که روش رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را سرمشق خ
اگر بخواهى، دومين نفر يعنى موساى کليم (عليه السلام) را به تو معرفى مى کنم، آنگاه که عرضه داشت: پروردگارا! به آنچه به من از نيکى عطا کنى نيازمندم. به خدا سوگند! موسى (عليه السلام) غير از قرص نانى که بخورد از خدا نخواست؛ زيرا وى (از زمانى که از مصر فرار کرد و به سوى مدين آمد) از گياهان زمين تغذيه مى کرد تا آن جا که براثر لاغرى شديد و تحليل رفتن گوشت بدن او رنگ سبز گياه از پشت پرده شکمش آشکار بود. و چنانچه بخواهى، سومين نفر، داود (عليه السلام)، صاحب «مزامير» و قارى بهشتيان را به تو معرفى مى کنم؛ او با دست خويش از برگ درخت خرما زنبيل مى بافت و به دوستانش مى گفت: کدام يک از شما حاضر است اين ها را براى من بفروشد؟ از بهاى آن قرص نان جويى تهيه و تناول مى کرد. و اگر بخواهى، زندگى عيسى بن مريم (عليهما السلام) را برايت بازگو مى کنم؛ او سنگ را بالش خود قرار مى داد؛ لباس خشن مى پوشيد؛ غذاى ناگوار مى خورد؛ نان و خورشش گرسنگى، چراغ شب هايش ماه، سرپناه او در زمستان، مشرق و مغرب زمين بود (صبح ها در طرف غرب و عصرها در طرف شرق رو به آفتاب قرار مى گرفت) ميوه و گل او گياهانى بود که از زمين براى چهارپايان مى رويد؛ نه همسرى داشت که او را بفريبد و نه فرزندى که (مشکلاتش) او را غمگين سازد؛ نه مالى داشت که او را به خود مشغول سازد و نه طمعى که خوارش کند؛ مرکبش پاهايش بود و خادمش دست هايش! نهج البلاغه خطبه 160 بخش چهارم [ @pompos ]
امیرالمؤمنین علی حمت خداوند بر آن که به دنبال راه حق باشد و به دامن هدایت‌گری چنگ زند پس نجات یابد. 📔غررالحکم، حدیث ۱۲۰۸ [ @pompos ]